Country Postal Abbreviations

Country Postal Abbreviations

Here is a list of the postal abbreviations for country names around the world, such as, US for United States and UK for United Kingdom.

  1. AF = Afghanistan
  2. AL = Albania
  3. DZ = Algeria
  4. AX = Aland Islands
  5. AS = American Samoa
  6. AI = Anguilla
  7. AD = Andorra
  8. AO = Angola
  9. AN = Antilles – Netherlands
  10. AG = Antigua and Barbuda
  11. AQ = Antarctica
  12. AR = Argentina
  13. AM = Armenia
  14. AU = Australia
  15. AT = Austria
  16. AW = Aruba
  17. AZ = Azerbaijan
  18. BA = Bosnia and Herzegovina
  19. BB = Barbados
  20. BD = Bangladesh
  21. BE = Belgium
  22. BF = Burkina Faso
  23. BG = Bulgaria
  24. BH = Bahrain
  25. BI = Burundi
  26. BJ = Benin
  27. BM = Bermuda
  28. BN = Brunei Darussalam
  29. BO = Bolivia
  30. BR = Brazil
  31. BS = Bahamas
  32. BT = Bhutan
  33. BV = Bouvet Island
  34. BW = Botswana
  35. BV = Belarus
  36. BZ = Belize
  37. KH = Cambodia
  38. CM = Cameroon
  39. CA = Canada
  40. CV = Cape Verde
  41. CF = Central African Republic
  42. TD = Chad
  43. CL = Chile
  44. CN = China
  45. CX = Christmas Island
  46. CC = Cocos (Keeling) Islands
  47. CO = Colombia
  48. CG = Congo
  49. CI = Cote D’Ivoire (Ivory Coast)
  50. CK = Cook Islands
  51. CR = Costa Rica
  52. HR = Croatia (Hrvatska)
  53. CU = Cuba
  54. CY = Cyprus
  55. CZ = Czech Republic
  56. CD = Democratic Republic of the Congo
  57. DJ = Djibouti
  58. DK = Denmark
  59. DM = Dominica
  60. DO = Dominican Republic
  61. EC = Ecuador
  62. EG = Egypt
  63. SV = El Salvador
  64. TP = East Timor
  65. EE = Estonia
  66. GQ = Equatorial Guinea
  67. ER = Eritrea
  68. ET = Ethiopia
  69. FI = Finland
  70. FJ = Fiji
  71. FK = Falkland Islands (Malvinas)
  72. FM = Federated States of Micronesia
  73. FO = Faroe Islands
  74. FR = France
  75. FX = France, Metropolitan
  76. GF = French Guiana
  77. PF = French Polynesia
  78. GA = Gabon
  79. GM = Gambia
  80. DE = Germany
  81. GH = Ghana
  82. GI = Gibraltar
  83. GB = Great Britain (UK)
  84. GD = Grenada
  85. GE = Georgia
  86. GR = Greece
  87. GL = Greenland
  88. GN = Guinea
  89. GP = Guadeloupe
  90. GS = S. Georgia and S. Sandwich Islands
  91. GT = Guatemala
  92. GU = Guam
  93. GW = Guinea-Bissau
  94. GY = Guyana
  95. HK = Hong Kong
  96. HM = Heard Island and McDonald Islands
  97. HN = Honduras
  98. HT = Haiti
  99. HU = Hungary
  100. ID = Indonesia
  101. IE = Ireland
  102. IL = Israel
  103. IN = India
  104. IO = British Indian Ocean Territory
  105. IQ = Iraq
  106. IR = Iran
  107. IT = Italy
  108. JM = Jamaica
  109. JO = Jordan
  110. JP = Japan
  111. KE = Kenya
  112. KG = Kyrgyzstan
  113. KI = Kiribati
  114. KM = Comoros
  115. KN = Saint Kitts and Nevis
  116. KP = Korea (North)
  117. KR = Korea (South)
  118. KW = Kuwait
  119. KY = Cayman Islands
  120. KZ = Kazakhstan
  121. LA = Laos
  122. LB = Lebanon
  123. LC = Saint Lucia
  124. LI = Liechtenstein
  125. LK = Sri Lanka
  126. LR = Liberia
  127. LS = Lesotho
  128. LT = Lithuania
  129. LU = Luxembourg
  130. LV = Latvia
  131. LY = Libya
  132. MK = Macedonia
  133. MO = Macao
  134. MG = Madagascar
  135. MY = Malaysia
  136. ML = Mali
  137. MW = Malawi
  138. MR = Mauritania
  139. MH = Marshall Islands
  140. MQ = Martinique
  141. MU = Mauritius
  142. YT = Mayotte
  143. MT = Malta
  144. MX = Mexico
  145. MA = Morocco
  146. MC = Monaco
  147. MD = Moldova
  148. MN = Mongolia
  149. MM = Myanmar
  150. MP = Northern Mariana Islands
  151. MS = Montserrat
  152. MV = Maldives
  153. MZ = Mozambique
  154. NA = Namibia
  155. NC = New Caledonia
  156. NE = Niger
  157. NF = Norfolk Island
  158. NG = Nigeria
  159. NI = Nicaragua
  160. NL = Netherlands
  161. NO = Norway
  162. NP = Nepal
  163. NR = Nauru
  164. NU = Niue
  165. NZ = New Zealand (Aotearoa)
  166. OM = Oman
  167. PA = Panama
  168. PE = Peru
  169. PG = Papua New Guinea
  170. PH = Philippines
  171. PK = Pakistan
  172. PL = Poland
  173. PM = Saint Pierre and Miquelon
  174. CS = Serbia and Montenegro
  175. PN = Pitcairn
  176. PR = Puerto Rico
  177. PS = Palestinian Territory
  178. PT = Portugal
  179. PW = Palau
  180. PY = Paraguay
  181. QA = Qatar
  182. RE = Reunion
  183. RO = Romania
  184. RU = Russian Federation
  185. RW = Rwanda
  186. SA = Saudi Arabia
  187. WS = Samoa
  188. SH = Saint Helena
  189. VC = Saint Vincent and the Grenadines
  190. SM = San Marino
  191. ST = Sao Tome and Principe
  192. SN = Senegal
  193. SC = Seychelles
  194. SL = Sierra Leone
  195. SG = Singapore
  196. SK = Slovakia
  197. SI = Slovenia
  198. SB = Solomon Islands
  199. SO = Somalia
  200. ZA = South Africa
  201. ES = Spain
  202. SD = Sudan
  203. SR = Suriname
  204. SJ = Svalbard and Jan Mayen
  205. SE = Sweden
  206. CH = Switzerland
  207. SY = Syria
  208. SU = USSR (former)
  209. SZ = Swaziland
  210. TW = Taiwan
  211. TZ = Tanzania
  212. TJ = Tajikistan
  213. TH = Thailand
  214. TL = Timor-Leste
  215. TG = Togo
  216. TK = Tokelau
  217. TO = Tonga
  218. TT = Trinidad and Tobago
  219. TN = Tunisia
  220. TR = Turkey
  221. TM = Turkmenistan
  222. TC = Turks and Caicos Islands
  223. TV = Tuvalu
  224. UA = Ukraine
  225. UG = Uganda
  226. AE = United Arab Emirates
  227. UK = United Kingdom
  228. US = United States
  229. UM = United States Minor Outlying Islands
  230. UY = Uruguay
  231. UZ = Uzbekistan
  232. VU = Vanuatu
  233. VA = Vatican City State
  234. VE = Venezuela
  235. VG = Virgin Islands (British)
  236. VI = Virgin Islands (U.S.)
  237. VN = Viet Nam
  238. WF = Wallis and Futuna
  239. EH = Western Sahara
  240. YE = Yemen
  241. YU = Yugoslavia (former)
  242. ZM = Zambia
  243. ZR = Zaire (former)
  244. ZW = Zimbabwe

چشم پوشی از سایر احتمالات

[پیش از این] مرگ را تجربه ای مرزی خواندم که قادر است فرد را از وجه روزمره ی ذهنی به وجه هستی شناسانه برساند(وجهی از بودن که در آن از بودنِ خویش آگاهیم)، وجهی که در آن دگرگونی بسیار میسرتر است. «تصمیم» نیز تجربه مرزی دیگری است. نه تنها ما را با مرحله ای رودررو می کند که در آن خود را می آفرینیم، بلکه ما را با محدود بودن چاره ها نیز آشنا می سازد. گرفتن یک تصمیم ما را از دیگر چاره ها محروم می کند. انتخاب یک زن، یک حرفه یا یک مکتب به معنی چشم پوشی از سایر احتمالات است. هرچه بیشتر با محدودیتهایمان مواجه شویم، بیشتر ناچار خواهیم شداز اسطوره خاص بودن، استعدادهای بی پایان، زوال ناپذیری و مصونیت خود در برابر قوانین محتوم زیستی دست برداریم.

ژرف ترین زوایای وجود

نیچه می گوید این وظیفه انسان نمو یافته است که به سرنوشت خویش، ژرف بنگرد. او می دانست که نگاه ژرف، اغلب موجب درد است، ولی باور داشت که باید خود را برای تحمل رنج حقیقت بپروریم. خیره شدن به حقیقت آسان نیست. نیچه نوشته است:«این کار همواره چشم انسان را می آزارد و در پایان، بیش از آنچه می خواسته، می یابد.» در نهایت، نجات بخش بزرگ همانا رنج است که به ما رخصت می دهد ژرف ترین ژرفاهای مان را بیابیم. دومین جمله ماندگار او این است که: «آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد»

منتظر معجزه

برای ایجاد تغییر و تحول، یک فرد، هرچه بیشتر به کار و کوشش و تلاش بپردازد، به همان میزان نیازش به معجزه کمتر می‌شود و هرچه کمتر به معجزه نیاز داشته باشد، کمتر به انتظار آن می‌نشیند. تنها کسانی به سحر و معجزه روی می آورند که منتظر وقوع آن هستند.

سوگیری بقا یا Survival Bias

مردی که در زمان جنگ جهانی دوم، متوجه خطای تحلیل‌گران نظامی در مورد تعیین نقاط ضعف هواپیماهای جنگی شد – سوگیری بقاتوسط علیرضا مجیدی۲۲ اسفند ۱۳۹۷بدون دیدگاه

هدف من از نوشتن این پست این است که نشان دهم چگونه گاهی بررسی‌های به ظاهر منطقی ما برای پیدا کردن علت یک مشکل و برون‌رفت از یک بن‌بست، درست ما را به نتیجه اشتباه می‌رساند!

با یک مشکل می‌شود به صورت‌های مختلف برخورد کرد:

۱- اصلا کاری به کار مشکل نداشته باشیم و تسلیم شویم و بپنداریم که برای اصلاحش هیچ راهی وجود ندارد.

۲- مسئله را از از زوایای مختلف و به کمک دانش و علم آمار بررسی کنیم و راه‌هایی برای تعدیل آن پیدا کنیم.

راه حل دوم خوب به نظر می‌رسد، اما گاهی به صورت متناقضی به تصمیم‌گیری‌‌های اشتباه منتهی می‌شود

بگذارید داستان اصلی را برایتان تعریف کنم:

در هنگامه جنگ جهانی دوم برای حل کردن مشکلات خرد و کلان به کرات از دانش ریاضی استفاده می‌شد. یکی از مشکلات آن دوره، پیدا کردن راهی برای پیدا کردن جاهای سس هواپیماهای جنگنده و تقویت آنها بود.

به همین خاطر در یک طرح جالب، هواپیماهای به شدت آسیب‌دیده را مورد بررسی دقیق بدنه قرار دادند تا ببینند عموما کدام قسمت‌های آنها بیشتر هدف قرار می‌گیرد و خسارت می‌بیند.

بررسی‌ها تکمیل شدند و چنین نمودار جالب داده شد.

 

همه چیز ظاهرا در این نمودار مشهود بود کافی بود که به
مهندس‌های طراحی بدنه، این نمودار داده می‌شد تا فکری به حال
هواپیماها بکنند.

اما اینجا بود که مردی به نام «آبراهام ولد» Abraham Wald وارد
شد و هشداری جدی داد!

او گفت که تحیل‌گرها یک چیز واضح را ندیده‌اند. آنها متوجه نشده
بودند که همه این بررسی‌های دقیق آماری روی هواپیماهای
آسیب‌دیده که برگشته بودند، انجام شده و اصلا آنها متوجه نبوده‌اند
که مشکل اصلی را باید در هواپیماهای سقوط کرده بررسی
می‌کردند، هواپیماهایی که البته به علت سقوط امکان بررسی
وجود نداشته است.

بنابراین به صورت متناقض نقاطی که مطابق بررسی نهایی ایمن‌تر
پنداشته شده بودند و کمتر هدف قرار گرفته‌اند، درست نقاط
آسیب‌پذیرتری بوده‌اند که اصلا هواپیماها هدف قرار گرفته در این
نقاط، شانس و توان برگشت نداشته‌اند.

بنابراین به جای تقویت بدنه در نقاط قرمز، باید دقیقا فکری به حال
بقیه نقاط هواپیما کرد!

به آن خطا، اصطلاحا سوگیری بقا یا Survival Bias گفته می‌شود.

طبعیت حقیقی خود

«مرا بردار و هر جای این جهان که می‌خواهی بینداز! هر جا که باشم، خدای قلبم را خوشحال و راضی نگه می‌دارد؛ که این نتیجه وقتی‌ست که کردار و رفتار ما، طبعیت حقیقی خود را دنبال کنند…

آیا آنچه که بر من می‌گذرد دلیلی کافی خواهد بود برای این که من بیمار و شکسته، تحقیر شده و گرسنه و در غل و زنجیر باشم؟ آیا (هیچ جا) دلیلی کافی برای این‌گونه زیستن داری؟»

«ای هستی! نظم تو نظم درونی من است: هیچ چیز اگر در زمان مناسب توست، نه برمن زود و نه بر من دیر است.ای حقیقت هستی! هر چه که فصل‌هایت بار آرد بر من میوه (رضا) است: که همه چیز از تو می‌آید و هستی همه چیز در توست و به تو بازمی‌گردد…»

«این فکر را که «من رنج کشیده‌ام» را بیرون کن و رنج خود بیرون خواهد رفت.»

شرم‌آور است که عقل ظاهر مان را شکل می‌دهد اما قادر به شکل دادن خود نیست؛ بدیهی است که هیچ گاه در زندگی شرایطی بهتر از این برای فراگیری فلسفه نخواهی داشت!

مارکوس آئورلیوس

دانیل گولمن و هوش عاطفی

دانیل گولمن (به انگلیسی: Daniel Golman) روانشناس آمریکایی است. وی زادهٔ سال ۱۹۴۶ میلادی و از دانش‌آموختگان دانشگاه هاروارد است. دانیل گولمن با نوشتن کتاب هوش عاطفی معروف شد.

دانیل گولمن، مسئولیت نگارش بخش مربوط به رفتار و علوم مغزی را در نیویورک تایمز بر عهده دارد و مقاله‌های او در سراسر جهان منتشر می‌شود. او مدتی در دانشگاه هاروارد به تدریس اشتغال داشت و پیشتر، سردبیر مجله روان‌شناسی امروز (مجله) بود.

آیا هوش، موهبتی تغییرناپذیر است؟ بدان حد که معتقدیم، خیر. آنچه که کتاب پر جاذبه و روشنگر دانیل گلمن مطرح می‌کند، آن است که دیدگاه ما در مورد هوش انسان، بسیار تنگ‌نظرانه است و بسیاری از توانایی‌های مهمی را که در نحوه عملکرد ما در زندگی، نقش تعیین‌کننده دارند، در بر نمی‌گیرد. دانیل گلمن با مطرح ساختن پژوهش‌های خارق‌العاده‌ای که در زمینه مغز و رفتار انجام شده‌است، نشان می‌دهد که عوامل دیگری در دست اندر کارند که موجب می‌شوند که گلمن آن را هوش هیجانی می‌خواند. هوش هیجانی، موارد زیر را شامل می‌شود:خود آگاهی و مهارت تکانشگری، پایداری، اشتیاق و انگیزش، همدلی، و مهارت‌های اجتماعی.

دو اشتباه مهم که تقریبا همیشه باعث طرد شدن شما از یک گروه می‌شود، این است که سعی کنید خیلی زود رهبری گروه را در دست بگیرید و ثانیا خود را با موقعیت موجود گروه هماهنگ نکنید. این دقیقا همان کاری است که بچه های نامحبوب انجام می‌دهند.

آنها به زور خودشان را داخل جمع می‌کنند، خیلی زود یا با قلدری سعی می‌کنند بازی را عوض کنند، یا عقیده‌ی خودشان را مطرح کنند و یا به سادگی با دیگران مخالفت کنند (تلاش آشکار برای جلب توجه) و شگفت آن که همین اعمال موجب طرد شدن یا مورد بی اعتنایی قرار گرفتن آنها می شود. برعکس بچه‌های محبوب و پرطرفدار، قبل از وارد شدن به گروه، مدتی را به تماشای آنها می‌گذرانند تا در جریان امور قرار گیرند و سپس کارهایی که مورد قبول آنهاست انجام می‌دهند. این بچه‌ها قبل از آن که ابتکار عمل را در دست گیرند و به اعضای گروه فرمان دهند منتظر می‌شوند تا اعتبار لازم را به دست آورند.

لوگوتراپی یا معنادرمانی چیست؟

در زندگی سومی، شاید تنها خاطره هایی که ارزش حفظ کردن دارد، یافتن این رشته های ظریف در یک زندگی فروپاشیده، به معنای وجود مسوولیت، هدف و موضوع مبارزه طلبی است.
دکتر فرانکل، روان پزشک، نویسنده و مبدع معنادرمانی است. او گاهی از بیماران خود که از تنش ها و مشکلات کوچک و بزرگ رنج می برند و شکوه می کنند، می پرسد: «چرا خودکشی نمی کنید؟» هر بیماری به شکلی به این سوال پاسخ می دهد و فرانکل اغلب از روی همین پاسخ ها خط اصلی روان درمانی خود را می یابد. در زندگی هر کسی، گزینه ای وجود دارد. در زندگی یک نفر عشق وجود دارد که او را به فرزندانش پیوند می دهد.

در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را به کار گیرد. در زندگی سومی، شاید تنها خاطره هایی که ارزش حفظ کردن دارد، یافتن این رشته های ظریف در یک زندگی فروپاشیده، به معنای وجود مسوولیت، هدف و موضوع مبارزه طلبی است.

داستان پیدایش لوگوتراپی

دکتر فرانکل مدت زیادی در اردوگاه کار اجباری اسیر بود. پدر، مادر، برادر و همسرش یا در اردوگاه جان باختند یا به کوره های آدم سوزی سپرده شدند. همه ارزش هایش نادیده گرفته شده بود؛ از گرسنگی، سرما و بی رحمی رنج می برد و هر لحظه در انتظار مگر بود، اما زنده ماند و معنادرمانی ای که او به جهانیان معرفی کرد، امروزه یکی از پرکاربردترین روش ها در درمان بیماران است و کلینیک های «لوگوتراپی» که امروزه در بسیاری از سرزمین ها با الگوبرداری از پلی کلینیک شناخته شده عصب شناسی او در وین آغاز به کار کرده اند، شهرت جهانی دارند، اما او به راستی چگونه زنده ماند؟ پیام چنین روانکاوی که خودش با جنان شرایط خوفناکی رو به رو بوده، قطعا خواندنی است.

ریشه پریشانی ها از نظر فرانکل

فرانکل ریشه پریشانی و اختلال را، ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسوولیتی در زندگی خود می داند و برخلاف فروید که بر «ناکامی» در زندگی جنسی تاکید دارد، فرانکل بر «ناکام» در «معناخواهی» تاکید می کند. البته یکی از ویژگی های دیدگاه فرانکل این است که هرگز فروید را رد نمی کند، بلکه روش خود را بر آنچه او انجام داده، بنا می کند.

در لوگوتراپی، سعی بر این است که فرد بتواند معنایی برای رنج بیهوده خود بیابد. هسته مرکزی این است: «اگر زندگی کردن رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.» اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد. هر کس باید معنای زندگی را خودش پیدا کند و مسوولیت آن را بپذیرد. اگر کسی موفق به این کار شود، با وجود همه تحقیرها و رنج ها به زندگی ادامه می دهد. در اردوگاه کار اجباری ای که فرانکل در آن اسیر بود، هر حادثه ای موجب می شد زندانی کنترل خود را از دست بدهد. همه هدف های عادی زندگی از فرد گرفته می شد.

فرانکل به عنوان یک «روان درمانگر» می خواست بفهمد چگونه می توان در بیمار این حس را برانگیخت که به خاطر موردی، مسوول زندگی است، هر چند در بدترین شرایط قرار گرفته باشد!

خاطرات فرانکل

فرانکل دریافته بود کسی که دیگر معنایی در زندگی اش نمی یافت و هدف و مقصودی نداشت، دیگر قادر به ادامه زندگی نبود. در چنین مرحله ای آنچه که فرد واقعا به آن نیاز داشت، تغییر ریشه ای در نگرش و طرز تفکر به زندگی بود.

مشکل اینجا بود که معنای زندگی نزد افراد مختلف و حتی لحظه به لحظه، به شکل متفاوتی بروز می کند و به همین دلیل تعریف معنای زندگی و تجویز یک فرمول، برای همه ممکن نیست و هیچ فرد یا هیچ سرنوشتی را نمی توان با فرد یا سرنوشت دیگری مقایسه کرد. هیچ موقعیتی تکرار نمی شود و به هر موقعیتی باید پاسخ متفاوتی داده شود.

واقعیت این بود که در آن اردوگاه افراد واقعا رنج می کشیدند، مثل خیلی از افرادی که در زندگی رنج و دردی حقیقی را تجربه می کنند، پس در چنین شرایطی، کاهش دادن یا سبک کردن رنج ها از راه نادیده گرفتن آنها، با تصورات واهی و خوش بینی ساختگی، بی فایده است.

اینجا بود که معنادرمانی، به عنوان تنها روش موثر وارد عمل می شد. فرانکل به طور مثال دو مورد را در خاطراتش ذکر می کند که امکان داشت به خودکشی بینجامند. هر دو زندانی از قصد خودکشی صحبت کرده بودند و هر دو علت خودکشی را همان جمله معمول که «دیگر انتظاری از زندگی ندارند» می گفتند.

در هر دو مورد باید به آنها تفهیم می شد که هنوز هم زندگی از آنها انتظار داشت و چیزی در آینده در انتظارشان بود. فرانکل پی برده بود که یکی از این دو زندانی فرزندی داشت که در انتظار او بود، فرزندی که او به حد پرستش دوستش داشت. فرد دوم مرد دانشمندی بود که چند کتاب نوشته بود و باید آنها را به پایان می برد. هیچ کس دیگری نمی توانست جای این دانشمند را پر کند، همان طور که هیچ کس نمی توانست جای آن پدر را برای فرزند پر کند.

پیدا کردن این معنای یکتا و یگانه که هر فرد را از دیگری ممتاز می کند، نقطه عطف لوگوتراپی است، همان موردی که به هستی او معنا می بخشد. مردی که به مسوولیت خود در برابر یک انسان که مشتاقانه در انتظار اوست یا در برابر یک کار ناتمام، آگاه است، هرگز نخواهدتوانست دست به خودکشی بزند. درواقع، کسی که «چرای» هستی اش را می داند، توان آن را خواهدداشت که با هر «چگونه ای» کنار بیاید.

اگر پذیرفتن اتفاقات برای افراد خالی از هرگونه معنایی باشد، به راحتی به آدم هایی منزوی، افسرده و منفعل تبدیل می شوند اما اگر همین افراد قادر باشند در اوج مشکلات، معنایی برای رنج ها و دردهایشان پیدا کنند، آن گاه از این رنج و درد صدمه نمی بینند و پذیرش این حالت با افسردگی همراه نمی شود.

همه ما در زندگی گرفتار شرایطی می شویم که خود به وجود آورنده آن نبوده ایم؛ بیماری، مرگ یک عزیز یا… درست است که در به وجود آمدن آنها آزاد نبوده ایم، اما قادریم در مقابل این مصایب، خودمان تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن بایستیم. درواقع، انسان باید در هر لحظه از زندگی اش بداند که زیر سلطه شرایط قرار ندارد، بلکه این شرایط است که مطیع عزم او است.

انسان با خلق معنا ثابت می کند که ارزش و توانایی تحمل رنج هایش را دارد و با این کار شایستگی پیدا می کند که در مقابل سرنوشت زانو نزد و آن را به سمت و سوی درستی هدایت کند.

لوگرتراپی یا معنا درمانی چیست؟

روش و فنون معنادرمانی

هدف معنادرمانی این است که بیمار را برای کشف معنای منحصر به فرد زندگی اش توانا کند. معنادرمانی حدود اختیارها و آزادی های بیمار را برایش ترسیم می کند. درمانگر معتقد به معنادرمانی می کوشد به مراجعش کمک کند که در زندگی خود هدف و منظوری را جست و جو کند، هدف و منظوری که تنها متناسب او و برای او معنا داشته باشد و به این ترتیب مراجع را متعهد انجام کاری می کند که مسوولیتش را پذیرفته است.
۴ فن معنادرمان‌بخش عمده از این قرارند:

قصد متناقض: در اینجا سعی می شود درمانجو از نشانه ها فاصله بگیرد؛ یعنی بین خودش و علائم فاصله ایجاد کند، بنابراین اگر بیمار از علائم فرار نکند و به استقبال آنها برود، شاهد از بین رفتن علائم روان آزردگی خواهیم بود.

بازتاب زدایی: در این فن از درمانجو خواسته می شود به مسائل خود دوباره توجه کند و جنبه های هرچه مثبت تر زندگی خود را مدنظر قرار دهد.

تصحیح نگرش ها: این فن بر تغییر مجدد چارچوب نگرش ها از منفی به مثبت تاکید دارد.

فنون فراخوانی: ۳ فن پیشین وقتی موثرتر خواهندبود که درمانگر قدرت مبارزه جویی روح انسان را به کمک می طلبد. درمانگر در این فن قدرت تلقین را مورد استفاده قرار می دهد و به شکل مستقیم از درمانجو می خواهد برای تغییر مثبت شرایط فعلی به خود تکانی بدهد. فن فراخوانی، اغلب داشتن موضع قهرمانانه در برابر رنج بردن را توصیه و اعتماد به شکوه، آزادی، مسوولیت، جهت گزینی معنایی و توان تغییر مثبت را در درمانجو تقویت می کند.

اگر انسان این دستورالعمل را سرمشق رفتار خود قرار دهد که «همواره چنان رفتار کن که گویی بار دومی است که زندگی می کنی و طوری عمل کن که به نظر آوری بار اول که در آن مورد عمل کردی، بسیار اشتباه عمل کرده بودی» احساس مسوولیت شگرفی پیدا خواهدکرد.

• لغت معنادرمانی یا لوگوتراپی به واژه یونانی «لوگوس» باز می گردد. واژه لوگوس به معنای اراده پروردگار یا معنا است. براین اساس و بنا به گفته ویکتور فرانکل، معنادرمانی عبارت است از «درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا» یا «روان درمانی متمرکز بر معنا».

دکتر فرانکل در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ میلادی در شهر وین دیده به جهان گشود و پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد دانشگاه شد و در همان شهر در سال ۱۹۳۰ میلادی دانشکده را به پایان رساند، اما در سال ۱۹۴۲ میلادی حوادثی برای او رخ داد که زندگی شخصی و حرفه ای اش را به کلی تحت تاثیر قرار داد.

در آن سال او به دست نازی ها اسیر شد و در حالی که ۳۷ سال داشت سیر و سفری را در دنیای پر از کابوس اردوگاه آغاز کرد. اما با همه رنج و مشقتی که متحمل شد، با معرفتی عمیق از اردوگاه بازگشت. معرفت نسبت به اینکه انسان ها در هر حال و وضعی در انتخاب اعمال خود مختارند، حتی در تاریک ترین لحظات، همیشه می توان نشانه ای از آزادی معنوی و پاره ای از استقلال خود را حفظ کرد.

فرانکل پی برد که انسان ها می توانند هر چیز ارزشمندی را از دست بدهند، مگر یک چیز؛ آزادی انتخاب و شیوه برخورد یا واکنش نسبت به سرنوشت و آزادی برگزیدن راه خود.

فیلمی درباره معنی درمانی

«پاپیون» فیلمی است که براساس رمانی واقعی از «هنری چاریر» با بازی «استیو مک کویین» و «داستین هافمن» ساخته شده و در بخش بهترین موسیقی متن نیز نامزد جایزه اسکار شده است. این فیلم با بازی های زیبای (استیو مک کویین) در نقش «هنری پاپیون» و «داستین هافمن» در نقش «لوییس دگا»، بی تردید از به یادماندنی ترین فیلم های تاریخ سینماست و یکی از بی نقص ترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب می شود.

در پاپیون نخستین نکته ای که توجه تماشاگر را جلب می کند، داستان جذاب زندگی «هنری شاریر» است که وی آن را براساس زندگی خودش در کتاب «پاپیون» به نگارش درآورده است. او قربانی یک دسیسه نامعلوم شده و به اتهام قتلی که مرتکب آن نشده، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم شده است.

لوگرتراپی یا معنا درمانی چیست؟

شخصیت «هنری» و نام خاص و جذابش «پاپیون»- که آن را به سبب خالکوبی پروانه روی بدنش به دست آورده است- از معصومیت، آزادگی و آزادی خواهی او خبر می دهد. نکته دیگری که توجه بیننده را جلب می کند، موسیقی اعجاب انگیز فیلم است. جاری بودن این موسیقی دلنشین در لحظه لحظه های فیلم ما را وادار می کند با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگساز بزرگ همراه شویم.

«پاپیون» تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزادی بشر می جنگد، اما «دگا» خسته از تلاش بی حاصل، به ماندن در حصر رضایت می دهد. «پاپیون» به دریای آزادی می پیوندد و «دگا» به ناچار و ناامید از فردا، در زندان خویشتن باقی می ماند. «پاپیون» شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او را به آزادی از بین ببرد. در حقیقت، «پاپیون» اثری است که به ستایش وجود معنا در زندگی می پردازد.

سکانس ملاقات «پاپیون» با «دگا» در جزیره و هراس اولیه دگا از دیدن «پاپیون» و فرار او به سمت کلبه اش، همراه با موسیقی پرمفهوم فیلم یکی از به یادماندنی ترین سکانس های تاریخ سینماست.

در سکانس پایان فیلم، پاپیون که نهایت ناامیدی بشر را می رساند، لبه صخره می نشیند و به این موضوع می اندیشد که چرا موجه دریا قایقی را که ساخته بود، نابود کرد، او به موجه ها نگاه می کند! نگاه می کند و نگاه می کند و در نهایت متوجه می شود که همان موج باعث آزادی او پس از سال ها اسیری خواهدشد. آیا روزی فرا می رسد که ما هم به اشتباهات زندگی مان این گونه بنگریم؟