ابرانسان از دید نیچه

اَبَراِنسان یا فوق بشر یا اَبَرمَرد (به آلمانی: Übermensch) مفهومی در فلسفه فردریش نیچه است که از سوی وی به عنوان هدفی برای انسان، در کتاب چنین گفت زرتشت بیان شده‌است.

واژه آلمانی Übermensch از Über به معنای اَبَر و بالاتر، و Mensch به معنای انسان ساخته شده‌است. در گذشته واژه اَبَر مَرد در ترجمه‌های فارسی کتاب استفاده می‌شد که نخستین بار توسط محمدباقر هوشیار نوشته شده‌است. داریوش آشوری واژه اَبَر انسان را گزیده‌است، زیرا بر این باور است که ابرمرد موجب بدفهمی از متن می‌شود و همچنین واژه ابر انسان برای انتقال سه مفهوم به کار رفته در فلسفه نیچه، یعنی «انسان» (Mensch)، ابر انسان (Übermensch) و واپسین انسان (der letzte Mensch) مناسب‌تر است.

مفهوم ابرانسان

مفهوم مورد نظر نیچه از نام‌گذاری «ابرانسان»، «انسان کامل» است. نیچه در فلسفه خود سه مفهوم Mensch (انسان)، Ubermensch (ابرانسان) و der letzte Mensch (واپسین انسان) را معرفی می‌کند. مراد نیچه از Ubermensch «انسان کامل» است. یعنی انسانی که به راستی از ترس و خرافه پیشین بشر رها شده‌است و آزادی راستین را دریافته‌ است. این انسان از نظر معنوی کامل است و هستی را همانگونه که هست پذیرفته‌است و جهان‌های خیالی را کنار گذاشته‌است. اکنون این انسان کامل در غیبت خدا «معنای هستی» را بر گردن می‌گیرد و اراده خود را با اراده جهان هستی یکی می‌کند. ابر انسان ِ نیچه دو اصل بنیادی جهان‌بینی نیچه، یعنی «خواستِ قدرت» و «بازگشت جاودانهٔ ِ همان» را می‌پذیرد. ابرانسان نیچه انسانی زیرک و هوشیار است که خود، بت خود را همچنان که مولوی و حافظ در اشعار خود بیان می‌دارند می‌شکند و از نو حقایق را می‌سازد.

 

نیچه آموزه ابرانسان را که کلیدی‌ترین آموزه زرتشت است؛ بلافاصله پس از اعلام مرگ خدا می‌آورد. او خود این‌گونه ابرانسان را معرفی می‌کند:

من به شما ابر انسان را می‌آموزانم… بوزینه در برابر انسان چیست؟ چیزی خنده‌آور یا چیزی مایه شرم دردناک. انسان در برابر ابرانسان همینگونه خواهد بود: چیزی خنده‌آور یا چیزی مایه شرم دردناک…… ابر انسان معنای زمین است…

زرتشت بشارت آوردن هدیه‌ای برای آدمیان را پیش از اعلام مرگ خدا داده بود و اینک وقت آن رسیده‌است که هدیه خویش را ارزانی دارد، نیچه می‌گوید:

می خواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگر بار فرزانگان میان مردم از نابخردی خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگر بار از توانگری خویش.

اما ابرانسان در همین آغاز در تقابل با «انسان» و «واپسین انسان» قرار می‌گیرد. ابرانسان نیچه با اصالتی معصومانه به آفرینش ارزش‌های نو می‌پردازد. نیچه با طرح مفهوم ابرانسان خویش می‌کوشد تا وضعیتی را پیش روی ما نهد که هر نوع خودپسندی و دنیا گرایی تنگ نظرانه را رها کرده و انسانیت را در گذرگاه شریف‌ترین سوداهای بشر قرار دهیم. این نکته در سراسر نوشته‌های وی و به‌ویژه در کتاب ‹‹چنین گفت زرتشت» بارها تأکید شده‌است.

انسان بندی ست میان حیوان و ابرانسان؛ فرا رفتنی پرخطر، در راه بودنی پر خطر، واپس نگریستنی پرخطر، لرزیدن و درنگیدنی پرخطر. آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی است و فرو شدی.

معنا درمانی یا لوگوتراپی Logotherapy

خاستگاه لغوی معنادرمانی یا لوگوتراپی به واژه یونانی لوگوس Logos باز می‌گردد. لوگوس به معنای واژه یا کلمهِ ارادهٔ پروردگار یا معناست. اما رساترین معادل آن معنا می‌باشد (logo=meaning). بر این اساس معنادرمانی عبارت است از: «درمان یا شفابخشی از رهگذرِ معنا» یا «روان درمانیِ متمرکز بر معنا».

logotherapy_4

• لوگوتراپی تلاش برای جستن معنایی در زندگی، و اولین نیروی محرکه و انگیزه هر فرد است.
• معنا درمانی را نوعی روان درمانی در قالب اصطلاح های معنوی می دانند. در واقع معنا درمانی معنای وجود را تحت عنوان جستجوی انسان برای چیزی به نام معنا بررسی می کند.

معنا درمانی را یک نظام فلسفی-روان شناختی می دانند که به افراد کمک می کند تا به رغم سوگ و ناامیدی بر از دست رفته ها تمرکز نکنند، بلکه در جستجوی معنا باشند.

در نتیجه، زندگی از نگاه معنا درمانی تحت هر شرایطی معنی دار است. انسان دارای اراده آزاد است و افراد با اراده ای معطوف به معنا انگیخته می شوند.
سه اصل اساسی مختلف در روانشناسی

۱٫ سورن کی‌یرکگور: معتقد به ارادهِ معنا Kierkegaard 1813 – ۱۸۵۵- Will to Meaning .

۲٫ آدلر: معتقد به دکترین نیچه مبنی بر ارادهِ قدرت. Nietzschean doctrine of Will to Power – ۱۸۷۰ – ۱۹۳۷ Adler

۳٫ فروید: معتقد به اصل لذت. Freud 1856 –۱۹۳۹ : Will to Pleasure
logotherapy_2
اصول اولیۀ معنادرمانی

• اصول اولیۀ معنادرمانی به شکل زیر تعریف می شوند:

۱٫ زندگی تحت هر شرایطی واجد معنا است. حتی مصیبت بارترین نوع آن.

۲٫ محرک اصلی ما در زندگی، میل و نیت ما برای پیدا کردن معنی آن است.

۳٫ ما این آزادی را داریم که معنی آنچه انجام میدهیم و آنچه تجربه میکنیم، و یا حداقل آنچه که در جایگاه خودمان در یک موقعیت رنج آور و تغییرناپذیر با آن روبرو می شویم، بیابیم.

۴٫ لوگوتراپی نوعی فلسفه ی زندگی است که بر احترامی عمیق به شأن و منزلت هر فرد، قطع نظر از نژاد، رنگ، مذهب و عقیده مبتنی است. این نوع درمان فرض می کند که زندگی معنایی بی قید و شرط دارد و معنا را هرکس، در هر کجا و در هر زمانی می تواند بیابد و کشف کند.

۵٫ انسان تحت هر شرایطی، از آزادی یافتن معنا بهره مند است. آزادی انتخاب یکی از ابعاد هستی انسان است. غریزه، توارث یا اوضاع و احوال محیط، چیزی را برای ما تعیین نمی کنند. اگر بخواهیم سلامت روان داشته باشیم، آزادی انتخاب رفتار خود را داریم و آزادی به معنای رهایی از سه چیز است:

o غریزه ها….. Instincts
o خوی ها و عادت ها….. Temperament and Habits
o اوضاع محیط ….. Environment

بنابراین اصل لوگوتراپی تلاش برای جستن معنا در زندگی، و اولین نیروی محرکه و انگیزه هر فرد است.

• ویکتور فرانکل Viktor Emil Frankl 1905 –۱۹۹۷ : احساس پوچی Feelings of Futility و خلأ وجودی Existential Vacuum ، پدیده ی گسترش یافته قرن بیستم است.

علت آن:

۱ – نخست اینکه بشر پس از تکامل ، و جدایی از حیوانات پست تر، سائقه ها و غرایزی که رفتار حیوانی او را جهت می بخشید و هدایت می کرد و ضمناً حافظ او نیز بود را از دست داد و انسان مجبور شد که فعالانه به انتخاب آنچه انجام می دهد بپردازد.

۲ – در تحولات اخیر انسان متحمل ضایعه ی دیگری نیز شده است و آن اینکه دیگر آداب و سنن و ارزشهای قالبی رفتار او را هدایت نمی کند.

آنچه که انسان معاصر را تهدید می کند، بی معنایی آشکار زندگی اش است و یا بر اساس آنچه که نامگذاری شده، معنای وجودی است که در درون می باشد. نگاه کنید به درمان وجودی، روان‌شناسی هستی‌گرایانه و Existential therapy

Viktor_Frankl1

• آروین یالوم Irvin David Yalom : معنا از کارهای پر معنا سرچشمه می گیرد. در زندگی، معنا محصول تعهد و درگیر شدن است . یکی از تلاشهای معمول بسیار جدی برای حل مسأله تنهایی وجودی ، یکی شدن و تعهد به دیگری است . یعنی فرد خود را در دیگری مستحیل یا دگرگون، مبدل، و مستهلک می کند .

Irvin D. Yalom
• ما موجوداتی هستیم در جستجوی معنا و راههای زیادی برای یافتن معنا وجود دارد:

o از طریق کار،….. By creating a work or accomplishing some task
o از طریق عشق،….. By experiencing something fully or loving somebody
o از طریق رنج کشیدن،….. By the attitude that one adopts toward unavoidable suffering
o از طریق اینکه کاری برای دیگری انجام دهیم،…..By identifying the unique roles that only they can fulfill

یکی از راههایی که به زندگی انسان معنا می بخشد، عشق است .

یکی از دلایل بنیادی افراد برای ازدواج در جوامع امروزی ، ازدواج از روی عشق است.

• امروزه مردم بیش از هر زمان دیگر، شیوه ها و وسایل گوناگون زندگی کردن را در اختیار دارند، اما معنایی برای آن که چگونه زندگی کنند را در اختیار ندارند.

• بقا برای چه چیزی باید باشد؟ این سؤال انسان های این قرن است. تکنولوژی ما را از نیاز به استفاده از مهارتهای بقا محروم ساخته و جامعه در واقع به همه نیازها پاسخ می دهد و آنها را برآورده میسازد بجز یکی،« نیاز به معنی زندگی». بشر تنها با رفاه زندگی نمی کند، مهمترین مسأله اینست که با احساس بی معنایی در زندگی مقابله شود. چرا که در نسل جوان بیش از دیگران زوال و بیهودگی سنت ها ظاهر می شود.

این مطلب بیانگر از بین رفتن سنت ها و عامل مهمی در بروز خلأ وجودی است. انسان برخلاف حیوانات، غریزه هایش او را وادار به انجام کاری نمی کند و بر خلاف انسانهای قدیمی، سنتها و ارزشهای سنتی راهنمای عمل وی نیست، در نتیجه نمی داند چه می خواهد بکند.

گاهی کاری را که دیگران انجام می دهند تقلید می کند یا هرکاری را که دیگران از وی می خواهند، انجام می دهد. از طرف دیگر، انسانهایی نیز هستند که در شرایط متضاد حتی در شرایط خیلی بد، خوشنود به نظر می رسند. دلیل چیست؟

o در زندگی یک نفر، عشق وجود دارد که او را به فرزندانش یا هرکس یا هرچیز مورد علاقه وی پیوند می دهد.
o در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را بکار بگیرد،
o در زندگی دیگری شاید تنها خاطراتی که ارزش حفظ کردن دارد، او را به خود مشغول می سازد.

یافتن رشته های ظریف یک زندگی فروپاشیده به شکل یک تصویر استوار از معنا و مسئولیت، هدف و موضوع مبارزه طلبی معنادرمانی (لوگوتراپی) است.

در دیدگاه فرانکل زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد.

داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمت های آن بر ما تحمیل می شود،

اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمت ها شکل می دهیم،

و دیگر قسمت های آن را می سازیم.

o همه ما در زندگی گرفتار شرایطی می شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ یک عزیز یا … درست است که در به وجود آمدن آنها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می شود قرار ندارد، بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.

o در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان مفاهیم و نشانه هاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار، تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته اش را درک کند. اگر افراد میدان دید خود را وسعت دهند، تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند ، آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند، می توانند به وظایف و مسئولیت های خود رسیدگی کنند.

انسان باید دریابد غم ها و مرگ است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه می کند .

آنها وجود انسان را شکوفا می سازند و او را به تعالی می رساند.

پس باید اینها را از دریچه دیگری نگاه کرد.

• فرانکل به «غیربیمارها» اطمینان می دهد که: ناامیدی بیماری نبوده و نوعی موفقیت محسوب می شود. این موضوع علامت عمق فکری فرد است و به هیچ وجه به سطحی بودن وی مربوط نمی شود، بلکه همین نقطه آغاز برای یافتن معناست.

این همان نقطه ای است که هر جامعه به آن نیاز دارد. افراد در اجتماع نیاز دارند برای زندگی خود معنایی پیدا کنند، اگر نتوانند این معنا را پیدا کنند دچار خلاء وجودی می شوند که منشاء اغلب ملالت ها و بی حوصلگی هاست که روزگار ما به شدت از این خلاء رنج می کشد و ما آن را به شکل افسردگی ها و وابستگی به داروهای روانگردان (مخدر و آرامبخش) و خشم می بینیم.

o افراد یک اجتماع برای امرار معاش، گذران زندگی یا طی مسیر عمر فعالیت های مختلفی را انجام می دهند اگر این فعالیتها هدفمند نباشند، بعد از مدتی حتی در اوج موفقیت دچار سرخوردگی و افول می شوند. این بی انگیزگی و سرخوردگی ناشی از فعالیت اشتباه نیست ، بلکه از نبودن هدفی مشخص که در راستای معنایی کلی و نگاه عمیق به زیستن است، ناشی می شود.

• فرانکل از رهگذر تجربیات خود در برخورد با حوادث مرگبار زندگی، در صدد است این حس را در روان فرد ایجاد کند که: او «مسئول زندگی» خویش است و در توصیف تجربه اش می گوید:

در متن گرفتاری ها، سختی ها و زندان ها، کوشیدم تا دلیلی برای خود و این مرگ تدریجی بیابم. در این تلاش بر ضد نومیدی و مرگ، ناگهان دیدم روانم گویی غلاف اندوه را شکافته است. دریافتم که روانم از این دنیا و زندگانی بی معنا اوج گرفت.

در واقع او در پی برجسته کردن بعد انسانی و شخصیتی انسان بوده است. آنچه انسان را از سایر موجودات ممتاز می گرداند، همین داشتن معنا در زندگی است. مَثل معنا برای انسان مَثل آهن رباست برای آهن. معنا در زندگی مثل آهن رباست و وضع روانی آدمی همچون ذرات آهن. وقتی در زندگی فرد، معنایی وجود نداشته باشد، هر بخشی از وجود او پراکنده و گریزان است و حلقه اتصال دهنده این زنجیره ها با آمدن معنا پیوند می خورد و نابسامانی های زندگی از نبود معنا ریشه می گیرد.

o درک و برداشت فرانکل از خلاء وجودی به تجارب او در اردوگاه های مرگ نازی باز می گردد. وقتی چیزهایی که به زندگی شخصی معنا می داد، مثل کار، خانواده و حتی لذت های ناچیز زندگی، از اسیر و زندانی گرفته شود، به نظر می رسد که آینده تباهی خواهد داشت.

o فرانکل می گوید: زندانی ای که ایمان به آینده را از دست دهد، آینده اش محکوم به تباهی است و انسان تنها با چشم امید داشتن به آینده است که می تواند زنده بماند.

حساسیت زدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد

حساسیت زدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد

Eye movement desensitization and reprocessing Eye_movement

• حساسیت زدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد یا ای ام دی آر یک شیوه رواندرمانی است که توسط روانشناس امریکایی فرانسین شپیرو در اواخر دهه هشتاد میلادی ابداع شد.

• ای ام دی آر یکی از شیوه‌های درمانی اختلال استرس پس از سانحه است.

• تجارب مطالعاتی نشان داده است که این روش در کمک به درمان بیمارانی که از مشکلات ناشی از تجربه‌های آسیب زا و خاطرات ناخوشایند، اختلال استرس پس از سانحه، سوگواری و دیگر مشکلات هیجانی رنج می‌برند موثر است

• کاربرد ای ام دی آر به ویژه برای بیمارانی است که در گذشته خود با اتفاقاتی درگیر شده‌اند که همچنان از یادآوری آنها رنج می‌برند و هنوز با خاطره آن‌ها کنار نیامده‌اند

در دهه ۸۰ میلادی، روانشناس امریکایی، فرانسین شپیرو، حین مطالعات خود درباره روش‌های درمانی به پدیده جالبی برخورد.

فرانسین شاپیرو (انگلیسی: Francine Shapiro؛ زادهٔ ۱۸ فوریه ۱۹۴۸) یک دکترای روان‌شناس، و روان درمانگر اهل آمریکا است. وی ابداع‌کننده EMDR (حساسیت‌زدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد)، شیوه‌ای از روان‌درمانی برای رفع علائم و نشانه‌های آسیب‌زا و تجربیات نگران‌کنندهٔ زندگی و کاهش استرس ناشی از آسیب‌های روانی است.

در سال ۱۹۸۷ این زن روان‌شناس بطور اتفاقی دریافت با حرکت سریع چشمانش از جهتی به جهت دیگر از تأثیر افکار منفی و خاطرات و احساسات آزار دهنده، به شکل قابل توجهی کاسته می‌شود. این تجربه منجر به بررسی بیشتر این پدیده با کار بر روی حدود ۷۰ داوطلب به طور سیستماتیک شد. او راهی پیدا کرد که از این حرکات سریع چشم در یک روش درمانی ویژه استفاده کند. او پی برد که این روش در کاهش اضطراب مزمن در قربانیان وقایع آسیب‌زا و تروما موفقیت‌آمیز است. به این ترتیب در ۱۹۸۹ نوع جدیدی از روان‌درمانی را با عنوان درمان حساسیت‌زدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد یا به اختصار EMDR، معرفی کرد. شیوه درمانی ای ام دی آر عمدتاً برای اختلال استرس پس از سانحه، مدون شده است و اغلب تحقیقات، اثرمندی آنرا تأیید کرده است. در سال ۱۹۹۵ میلادی شاپیرو با انتشار کتابی به تشریح مراحل هشتگانهٔ این نوع روان‌درمانی پرداخت. این روش در درمان بیماران دچار PTSD که نمی‌توانند تنش و استرسِ روانیِ رویداد یا سانحه‌ای در گذشته را فراموش کنند، مؤثر و کارا است. ای‌ام‌دی‌آر در حال حاضر عملاً به عنوان یک درمان مؤثر برای تروما در دستورالعمل‌های متعدد بین‌المللی، از جمله توسط انجمن روان‌شناسی آمریکا و وزارت دفاع توصیه می‌شود.

شپیرو مشاهده کرد زمانی که خود دچار استرس می‌شود چشم‌هایش ناخودآگاه به سرعت حرکت می‌کنند.

او سپس دریافت که اگر در هنگام اضظراب، کنترل حرکت چشم‌ها را به دست بگیرد و آنها را به گونه مشخصی حرکت دهد، به ناگاه از شدت اضطراب کاسته می‌شود.

از روی همین دریافت ایدهٔ ای ام دی آر شکل گرفت.

در این روش ابتدا روانشناس گذشته و احساسات بیمار را می‌کاود و مرتباً در حین مشاوره، بیمار برای چند ثانیه با چشمهایش حرکت دستهای رواشناس را دنبال می‌کند.
به طور کلی برای ای ام دی آر هشت مرحله ذکر شده است.

مرحلهٔ اول بررسی توانایی بیمار برای کنارآمدن با میزان آزردگی احتمالی که ممکن است در جریان پردازش اطلاعات ناکارامد ایجاد شود.

مرحلهٔ دوم ایجاد یک اتحاد درمانی. توضیح فرایند ای ام دی آر وآثارآن. توضیح و تشریح انتظارهای درمانی. آماده‌سازی بیمار.

مرحلهٔ سوم شناسایی موارد اضطراب زا شامل خاطره‌ها، تصویرها و نمادهای آنها. پرسیدن باور بیمار از حادثه و احساس جسمی مرتبط باآن، جایگزینی یک باور مثبت به جای این باور با استفاده از مقیاس هفت درجهای، قراردادن تصویر حادثه و باور منفی در کنار هم و درجه بندی سطح برآشفتگی بیمار روی مقیاس ده نمره‌ای میزان برآشفتگی.

مرحلهٔ چهارم تمرکز روی باور منفی درمانجو و به چپ و راست حرکت دادن سریع و همزمان انگشتان درمانگر در مقابل او. درخواست از بیمار برای تعقیب حرکت انگشتان، تکرار این کار تا اینکه سطح برآشفتگی بیمار به یک یا صفر کاهش پیدا کند.

مرحلهٔ پنجم بازسازی شناختی، قوت بخشیدن به باور مثبت بیمار جهت جایگزینی به جای باور منفی.

مرحلهٔ ششم درخواست از درمانجو جهت الحاق و نگهداری همزمان واقعهٔ هدف و شناخت وارهٔ مثبت و بررسی تنش عضلانی.

مرحله هفتم در خواست از بیمار برای بیان تصویر برآشفته کننده، افکار یا عواطف تجربه شده توسط بیمار در طول درمان. درخواست از درمانجو جهت یادداشت اتفاقات تجربه شده در فرایند درمان در قالب افکار، شرایط، رویاها، خاطرات و سایر مسائل دردفترچهٔ یادداشت.

مرحله هشتم ارزیابی هدف‌های قبلا پردازش شده.

مدیتیشن، درون‌پویی یا مراقبه Meditation

مدیتیشن، درون‌پویی یا مراقبه به طور کلی فنون تسلط بر ذهن Mind است. به گفته معتقدان این روش، هدف مراقبه تربیت و کنترل ذهن توسط تکنیک‌های درون‌نگرانه برای رسیدن به شادی، آگاهی و آرامشی عمیق و طولانی و غیر وابسته به غیر است.

– مدیتیشن از بی ذهنی است. حالتی است از آگاهی بی اندازه خالص. در حالت عادی، “آگاهی” مملو از زباله است، درست مانند آینه ای که با غبار پوشیده شده باشد. ذهن همواره پر است از هیاهوی افکار در حال گذر، آرزوها، خاطره ها، هیجان ها همگی در حال عبور هستند، واقعاً که یک هیاهوی دائمی در ذهن وجود دارد.

– بسیاری از آیین‌های درون‌انگارانه و برخی از دین‌های بزرگ به خصوص ادیان شرقی نظیر هندوئیسم Hinduism و بوداگرایی Buddhism ، آیین‌های مراقبه را نیز دربر می‌گیرند. اکثر روش‌های محبوب مراقبه ریشهٔ شرقی دارند. از روش های معروف مراقبه شرقی مراقبه متعال (تی. ام) Transcendental Meditati- n، ذاذن Zazen و مراقبه ویپ‌آسانا Asana است.

– ذاذِن، به معنی واژگانی توجه در حالت نشسته، به معنای مراقبه در حالت نشسته به صورت چهار زانو است که توسط بوداییان شاخهٔ ذن انجام می‌شود. هدف از ذاذن رستن از رنج‌ها است. ورزندهٔ ذاذن می‌کوشد تا از راه تحقق بخشیدن به یک روان آرام و بیدار که در هجوم احساسات و توهمات نیست به رهایی از رنج برسد. به هنگام ذاذن اندیشه‌های زیادی به فکر انسان می‌آیند. منظور از تمرین ذاذن اینست تا فرد بگذارد این اندیشه‌ها بیایند و بروند بدون این‌که فرد اهمیت چندانی برای آن‌ها قائل شود یا در موردشان قضاوتی بکند. با بازگشت مکرر و آرام به موضوع مراقبه (تنفس، شمارش و معمای بودایی کوآن) اندیشه‌ها خودبه‌خود نفوذ کم‌تری بر فرد خواهند یافت.

– بوداییان ذن‌گرا به تمرکز فکری نشسته که در صومعه‌های ذن هر روز به مدت چند ساعت تمرین می‌شود اهمیت بسیاری می‌دهند. مریدان ذن ساعات بسیاری از روز را به این تمرین اختصاص می‌دهند. به تمرینات اصلی و وضعیت‌های یوگا، آسانا Asana گفته می شود. آساناها «List – f Asanas» اغلب حرکات کششی هستند و با مکث و تنفس عمیق انجام می شوند. به همین دلیل در هنگام انجام آساناها برخلاف تمرینات ورزشی معمول، اسید لاکتیک زیادی در ماهیچه ها جمع نمی‌شود.

تکنیک مدیتیشن

– مدیتیشن یک تکنیک ذهن – بدن است که در آن شخص به آرامی توجه را به درون می برد تا به آرامش جسمی و ذهنی دست پیدا کند. اکثر انواع مدیتیشن از تمرینات مذهبی شرقی به خصوص از هند، چین و ژاپن به غرب رفت هاست. تنها در سه دهه اخیر است که این تکنیک ها به طور جدی برای دستیابی به سلامتی، بخصوص برای درمان استرس و کاهش دردهای مزمن به کار می رود.

– سه تکنیک رایج مدیتیشن در بسیاری از کشورها:

i مراقبه TM، یا Transcendental Meditati- n

ii مدیتیشن تنفسی Anapanasati یا Mindfulness – f Breathing

iii مدیتیشن تمرکزی یا ذهن آگاهی یا حضور در لحظه Mindfulness می باشند:

– در TM یک کلمه یا صوت ساده که مانترا Mantra نامیده می شود، را در طول زمان مدیتیشن با خود تکرار میکنند تا افکار خود را متمرکز کنند و به حالت آرامش برسند.

– در مدیتیشن تنفسی، تمرکز بر فرایند دم و بازدم، برای کمک به روشن شدن ذهن می باشد.

– در مدیتیشن تمرکزی تمرکز روی زمان حال، قدردانی از افکاری که به سطح می آیند و مشاهده آنها بدون قضاوت است.

اثرات مدیتیشن

TM در سال ۱۹۶۰ هنگامیکه ماهاریشی ماهش یوگی Maharishi Mahesh Y- gi آنرا به آمریکا برد، عمومی شد. در این زمان، گزارش هایی از یوگی ها و استادان مدیتیشن هندی که قادر به دگرگونی در حالات آگاهی و کنترل اعمال بدن مانند فشارخون بودند، به غرب رسید.

این موارد جرقه ای برای محققان غربی و کسانی که بر روی روشهای سلامتی کار می کردند، و عده زیادی از مردم، برای شروع تحقیق درباره عامل نهانی افزایش سلامتی این تکنیک های قدیمی شد. در سال ۱۹۷۵ هنگامی که دکتر هربرت بنسن Herbert Bens- n ، یکی از پزشکان پرآوازه دانشگاه هاروارد، کتاب مشهور خود به نام پاسخ آرمیدگی Relaxati- n Resp- nse را منتشر کرد، اعتماد به این تکنیک ها بیشتر شد. این کتاب نشان می دهد که مدیتیشن چگونه می تواند به درمان فشارخون بالا، دردهای مزمن، بی خوابی و بسیاری از بیماری های جسمی کمک کند.

امروزه مدیتیشن بعنوان یک درمان کمکی برای کاهش درد و کنترل استرس پذیرفته شده است و در بسیاری از بیمارستان ها و مراکز درمانی در سراسر آمریکا آموزش داده شده، و با بیماران تمرین می شود.

مدیتیشن همچنین بخشی از سایر تکنیک های ذهن- بدن مانند یوگا، چی گونگ و تایچی می باشد که در سالهای اخیر در آمریکا محبوبیت پیداکردهاند.

– مدیتیشن را می توان به صورت فردی برای غلبه بر استرس و درد به کار برد. به طور کلی دو نوع مدیتیشن وجود دارد.

1- مدیتیشن از طریق تمرکز

2- مدیتیشن از طریق تفکر

– در مدیتیشن از طریق تمرکز فرد توجه خود را بر روی تنفس، تصویر واقعی یا خیالی، یک صدا، کلمه یا عبارتی که به آرامی یا با صدای بلند تکرار می شود (مانترا)، و یا بر حرکات مشخص مانند حرکات تای چی، یوگا ، چی کونگ متمرکز می کند. به دنبال تمرکز، نگرانی و اضطراب محو شده احساس آرامش جای آن را می گیرد. این آرامش اثرات فیزیولوژیک مفیدی بر بدن دارد.

در مدیتیشن از طریق تفکر، فرد از تمامی توجه خود برای آگاهی استفاده می کند. در مدیتیشن از طریق تفکر، ذهن در حالت آرامش و به منظور شناخت خویشتن صورت می گیرد و آگاهی از افکار ، احساسات طبیعی، قوه ادراک و احساس به دست می آید. از این طریق سکون و آرامش ذهن ، تسلط بر خویشتن و خونسردی حاصل می شود.

روش های مختلف مدیتیشن آمیزه ای از فرهنگ ها و مذاهب هستند ولی اساس همه آنها را این دو روش تشکیل می دهد. برای مثال می توان ازیکی از روش های ساده مدیتیشن پنج دقیقه ای روزانه استفاده نمود. در این روش ساده، فقط کافیست مکانی آرام و بدون مزاحمت پیدا شود. پس از نشستن، فراموش نشود که پشت باید مستقیم و بدون خمیدگی (قوز) باشد. دستان به حالتی کاملاً آرام و راحت در کنار بدن قرار می گیرند، اجازه داده شود تا چشمان به طرف پایین نگاه کنند، البته نه خیره شدن به زمین و نفس کشیدن بسیار آرام و عمیق و منظم، با تمرکز و احساس سرشار از شکرگزاری. کمی افکار شناور اشکالی ندارد، در احساس سنگینی چشم، می توان چشمان را بست،

بسیار آرام باشید و این تمرین را هر روز ادامه دهید اگر دو بار در روز این تمرین را انجام دهید و زمان آنرا به بیست دقیقه برسانید، بسیار موثرتر خواهد بود. نگران نباشید به راحتی آنرا انجام خواهید داد و تاثیر شگفت انگیز آنرا خواهید دید.

– بر اساس یافته های بالینی مدیتیشن منظم می تواند در درمان:

i حمله اضطرابی،

ii اختلال اضطرابی فراگیر،

iii زخم های گوارشی،

iv التهاب روده بزرگ،

v بیماری پوستی مزمن خودایمنی پسوریازیس یا صدفک یا داءالصدف، Ps- riasis

vi برخی اختلالات افسردگی مانند اختلال افسرده‌خویی یا کج خلقی موثر باشد.

– مدیتیشن می تواند به عنوان مکمل درمان در:

vii فشار خون بالا،

viii پیشگیری از سکته قلبی،

ix سخت شدن دیواره عروق،

x التهاب مفاصل،

xi دردهای عضلانی،

xii سرطان،

xiii بی خوابی،

xiv میگرن،

xv سکته مغزی به کار رود.

– مدیتیشن می تواند درمان مکملی برای:

xvi آلرژیهای خفیف تا متوسط

xvii آسم باشد، چون کاهش استرس در این بیماری ها نقش پیشگیری کننده دارد.

– مدیتیشن موجب کاهش علائم و بهبود عملکرد در بیماری های عصبی مانند:

xviii پارکینسون،

xix ام اس،

xx صرع می شود.

– سلامت قلب: مطالعات بیشماری به تاثیر مدیتیشن بر سلامت قلب پرداخته‌اند. مشخص شده که تمرین منظم مدیتیشن به کاهش فشار خون بالا در دراز مدت کمک می‌کند. در میان این مطالعات، یک مطالعه نشان‌دهنده کاهش شدید فشار خون و ضربان قلب در بزرگسالان سیاه‌پوست بود. همچنین، مطالعه دیگری نیز نشان داد که نوجوانانی که دو بار در روز و هر بار به مدت ۱۵ دقیقه به مدت چهار ماه اقدام به مدیتیشن می‌کنند، می‌تواند فشار خون خود را تا چند رقم کاهش دهند.

– ارتقاء ایمنی: همچنین مدیتیشن به جلوگیری از بیماری و عفونت‌ها کمک می‌کند. در مطالعه‌ای که عملکرد سیستم ایمنی را می‌سنجید، داوطلبانی که هشت هفته مدیتیشن کرده و کسانی که مدیتیشن تمرین نکرده بودند، ویروس آنفلوآنزا را دریافت کردند. آزمایش خونی که بعداً انجام شد نشان داد که گروهی که مدیتیشن کرده بودند. آنتی‌بادی‌های بیشتری در مقابله با ویروس آنفلوآنزا تولید کرده است.

● عملکرد مدیتیشن

– چندان تفاوتی ندارد که کدامیک از روش های مدیتیشن را استفاده نمود، زیرا تاثیر آنها بر روی بدن شبیه هم است. محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه مدیتیشن سطح هورمون استرس را پایین می‌آورد و در نتیجه به سلامت سیستم ایمنی بدن كمك می‌كند. در حقیقت نشان داده شده كه مدیتیشن با كاهش سطح هورمون هایی مانند Epinephrine مقدار كلسترول را در خون كاهش می‌دهد و به باز ماندن شریان ها كمك می‌نماید. بعلاوه، مطالعات انجام گرفته با نوار مغزی Electr- encephal- gram روی مغز كسانی كه مدیتیشن می‌كنند، نشان داده که این تکنیک، شدت امواج آلفا را که بیانگر “حالت آرامش و پذیرش” می باشند را به سطحی حتی بالاتر از زمان خواب افزایش می دهد.

در كسانی كه مدیتیشن می‌كنند، همچنین، بهبود جریان گردش خون كه از عروق محافظت می‌كند، كاهش سطح اسید لاكتیك خون كه با کاهش اضطراب مرتبط است و كاهش ضربان قلب كه با کاهش نیاز برای پمپاژ، به قلب فرصتی برای استراحت می دهد نیز دیده می گردد.

– اثر دیگر مدیتیشن تنفس آرام است كه در نتیجه آن بدن اكسیژن كمتری مصرف می‌كند. همچنین در مطالعه دیگری که بر روی بیماران مبتلا به سرطان سینه انجام شد، مشاهده گردید که فعالیت هایی که موجب خاموش شدن ذهن و مراقبه گردد می تواند طول آنزیم تلومراز را افزایش دهد. تلومراز به عنوان ادامه ای از DNA اهمیت ويژه ای برای سلول دارد، از جمله کلاه گذاری کروموزومها که سبب ممانعت از خوردگی و آسیب تدریجی کروموزمها می شود.

دیدگاه های رفتار انسان از دید روانشناسی

طبق دیدگاه های رفتاری، نابهنجاری در اثر تجربیات یادگیری غلط ایجاد می شود و بر طبق دیدگاه شناختی-رفتاری، نابهنجاری به علت فرایند های فکر ناسازگار ایجاد می شود که به رفتار نابهنجار یا کژکاری می انجامد.

رفتارگرایی تلاش جاه طلبانه ای برای پی بردن به قوانین عمومی یادگیری انسان و حیوان در آزمایشگاه و به کار بردن این قوانین در محیط جامعه است. بنابراین ،رفتارگرایی صرفاً یک الگو برای بررسی رفتار نابهنجار نیست. بلکه یک دیدگاه جهانی است.

۱٫ اولین فرض رفتارگرایی، محیط گرایی است.

یعنی همه ارگانیزم ها، از جمله انسان، توسط محیط شکل می گیرند. ما از طریق تداعی های گذشته به آینده پی می بریم.

۲٫ فرض دوم رفتار گرایی، آزمایشگری است .

یعنی از طریق آزمایش می توانیم دریابیم که کدام جنبه از محیط موجب رفتار ما شده و چگونه می توانیم آن را تغییر دهیم. اگر جلوی آن عامل مهم گرفته شود ، ویژگی موجود نا پدید خواهد شد. اگر آن عامل مهم به وضع اول بازگردانده شود، آن ویژگی هم دوباره ظاهر خواهد شد.
با روش آزمایشی می توانیم تعیین کنیم چه چیزی باعث می شود افراد فراموش کنند، مضطرب شوند، مبارزه کنند، و بعد می توانیم این قوانین عمومی را در موردهای فردی به کار بندیم.

این روش با روش بالینی که بر الگوی روان پویشی حاکم است مغایرت دارد. در الگوی بالینی، ابتدا باید مورد فردی شناخته شود و بعد قوانین عمومی نتیجه گیری شود. برای محیط گرا این حالت عکس است.

۳٫ سومین فرض رفتار گرایی، خوش بینی به تغییر است.

اگر فرد محصول محیط است و اگر بتوان آن اجزای محیط را که شکل داده اند به وسیله آزمایشگری شناخت و آن اجزا را به شکل مناسب تغییر داد، او نیز تغییر خواهد کرد.

وقتی این موضوع در مورد مشکلات اجتماعی بکار برده شود. رفتار گرایی ادعا می کند که علت جرم، فقر و غیره، شرایط محیطی است و میتوان با توزیع ثروت آن را از بین برد.

• اسکینر در کتاب آرمانشهر خود، به خوبی تشریح می کند ساختارهای اجتماعی جامعه، اگر به نحوه نظام بندی ترتیب یافته باشند، محیط مناسبی برای زندگی بهنجار خواهد بود و از این طریق می توان از بروز نابهنجاری جلوگیری کرد.

۴٫ فرض چهارم رفتار گرایی: ضد ذهن گرایی است

یعنی رویدادهای ذهنی، احساس ها و افکار، موضوعات معتبری برای تحقیق نیستند.

– این چند فرض رفتارگرایی مستقیما به روان شناسی نابهنجاری مربوط می شوند:

– اولا رفتار نابهنجار و بهنجار از تجربه های گذشته آموخته می شوند. آسیب شناسی روانی از عادت های اکتسابی تشکیل می شود که ناسازگار هستند.

– ثانیا، ما می توانیم از راه آزمایش دریابیم که کدام جنبه های محیط موجب رفتار نابهنجار می شوند.

– ثالثا، اگر ما این جنبه های محیط را تغییر دهیم، فرد عادت های قدیمی و ناسازگارانه اش را یادگیری زدایی خواهد کرد و عادت های جدید و سازگارانه را خواهند اموخت.

از پیشگامان و نظریه پردازان معروف این رویکرد می توان به پاولف، واتسون، و اسکینر اشاره نمود.
Skinner

Skinner
روان شناسی رفتاری: اصول و درمان ها

برای روان شناسان رفتاری، دو فرایند اساسی یادگیری وجود دارد. تمام رفتارها ، هم بهنجار و هم نا بهنجار، از این دو فرایند ناشی می شوند.

• این دو فرایند، شرطی سازی پاولفی یا کلاسیک،و شرطی سازی وسیله ای یا کنشگر اند.
۱٫ شرطی سازی کلاسیک

• به عقیده رفتار گرایان، بسیاری از واکنش های خود کار و هیجانی ما از طریق شرطی سازی کلاسیک فراگیری می شوند که طی آن یک پاسخ بازتابی را با محرک نامربوط تداعی می کنیم.

شرطی شدن کلاسیک از جفت شدن مکرر محرکی خنثی (شرطی) با یک محرک ایجاد کننده پاسخ (محرک غیر شرطی) ناشی می شود که در نتیجه آن محرک خنثی نهایتا پاسخ مزبور را ایجاد می کند. فرایند شرطی شدن کلاسیک را در زیر مشاهده می کنید.

مثال: غذا و زنگ، برای سگ

فرایند شرطی شدن= غذا
پیش از شرطی شدن= ترشح بزاق
محرک غیر شرطی= جفت شدن صدای زنگ با غذا
محرک شرطی= صدای زنگ
پاسخ شرطی = ترشح بزاق
پدیده های اساسی پاولفی

پاولف در جریان شرطی سازی کلاسیک دو فرایند اساسی را کشف کرد :

• فراگیری(Acquisiti- n)
• خاموشی (Extincti- n)

فراگیری عبارت است از یادگیری یک پاسخ بر اساس مجاورت محرک شرطی (CS) و محرک غیر شرطی(USC) بر حسب پاسخی که قرار است آموخته شود، معمولا فراگیری به ۳ تا ۱۵ همایندی نیاز دارد.

• خاموشی عبارت است از : از دست رفتن نیروی محرک شرطی (CS) برای تولید کردن پاسخی که قبلا فراگیری شده است. با ارائه محرک شرطی بدون اینکه محرک غیر شرطی به دنبال آن باشد، می توان خاموشی را ایجاد کرد. علاوه بر این، در رابطه با ویژگی های محرک شرطی، دو پدیده ی دیگر نیز وجود دارد:

– تعمیم محرک(Stimulus Generalizati- n): عبارت است از گرایش وقوع یک پاسخ به محرک های مشابه با محرکی که به آن شرطی شده است.

– تفکیک(تمیز) (Discriminati- n): تفکیک عبارت است از فرایند تشخیص و بازشناسی تفاوت های محرک های مشابه و پاسخ به انها.
۲٫ شرطی سازی پاولفی(کلاسیک) و آسیب شناسی روانی

بنابر دیدگاه رفتاری، نشانه اختلال خود اختلال است. به طور مثال، ترس فوبیک از گربه ها، اختلال است. هیچ حالت آسیب شناسی نهفته ای که نشانه ها را تولید کند وجود ندارد.
از نظر الگوی زیست پزشکی، آسیب نهفته ای چون «ویروس»، زیسته شیمی یافته، یا کژکاری اندام، موجب نشانه ها می شود.
از نظر دیدگاه روان پویشی، یک تعارض درون روانی، که معمولا ماهیت جنسی یا پرخاشگرانه دارد و از تثبیت های کودکی ناشی می شود، علت نشانه هاست.
Ivan_Pavl- v

Ivan Pavl- v
درمان های پاولفی

دو نوع درمان پاولفی که مستلزم خاموشی هستند در مورد فوبی ها و اختلالات اضطرابی دیگر به کار برده شده اند:

– غرقه سازی
– حساسیت زدایی منظم

در غرقه سازی(Fl- – ding) یا مواجه سازی(Exp- sure) ، بیمار فوبیک را برای چند ساعت متوالی در موقعیت فوبیک غرق می کنند (به صورت واقعی یا تجسمی).

حساسیت زدایی منظم(Systematic Desensitizati- n) که توسط جوزپ ولپه ابداع شد، بر پایه قواعد شرطی سازی کلاسیک می باشد.

شرطی سازی کنشگر (عامل)(- perant C- nditi- ning) تقریبا همزمان که پاولف روش عینی برای مطالعه بازتاب شرطی کشف کرده بود ، ادوارد ال، ثرندایک، شروع به مطالعه عینی این موضوع کرد که ما چگونه یاد می گیریم که: برای بدست آوردن چیزی که می خواهیم چه کاری باید انجام دهیم.

ثرندایک برای رسیدن و پاسخ به این موضوع قانون اثر خویش را تدوین کرد. قانون اثر ثرندایک عبارت از این است که پاداش فقط پاسخ های خاصی را تقویت می کند و ارگانیسم باید از این تجارب یاد بگیرد؛ قانون اثر لذت طلبی مربوط به گذشته.

• شرطی سازی کنشگر فرایند یادگیری است که به موجب آن، فرد از طریق تقویت رفتارهایی را فرا می گیرد.
• شرطی سازی کنشگر بر خلاف شرطی سازی کلاسیک، یادگیری رفتارهایی را شامل می شود که خودکار نیستند.
• بدین ترتیب، شرطی شدن عامل به یادگیری مبتنی بر آزمایش و خطا مربوط است.
• اصول شرطی سازی کنشگر را بی .اف.اسکینر ابداع کرد.
• تقویت اصل زیر بنایی مدل شرطی سازی کنشگر اسکینر است.
• تقویت کردن یعنی، «نیرومند ساختن» . تقویت به عنوان «نیرومند کننده» رفتار احتمال تکرار شدن رفتارها را افزایش می دهد.
• تقویت کننده هایی که یک نیاز زیستی (گرسنگی، تشنگی، میل جنسی) را برآورده می کنند، تقویت کننده های نخستین نامیده می شوند، زیرا ذاتا پاداش دهنده هستند.
• رفتار توسط تقویت کننده های ثانوی هم برانگیخته می شود.
• این نوع تقویت کننده ها، ارزش خود را از ارتباط با تقویت کننده های نخستین کسب می کنند.
• پول مثال خوبی از تقویت کننده ثانوی است.
مفاهیم شرطی سازی کنشگر

سه مفهوم اساسی اسکینر در تشریح قانون اثر عبارتند از:

• تقویت کننده(مثبت و منفی)،
• کنشگر،و
• محرک تمیزی.

• تقویت کننده مثبت، رویدادی است که احتمال وقوع پاسخی را که قبل از آن واقع می شود افزایش می دهد. در واقع ، تقویت کننده مثبت به رفتار پاداش می دهد.
• تقویت کننده منفی، رویدادی است که حذف آن احتمال وقوع دوباره ی پاسخی را که قبل از آن واقع می شود، افزایش می دهد.
• تنبیه کننده ها رویدادهایی هستند که حضورشان احتمال وقوع دوباره پاسخی را که قبل از آن واقع شده است ،کاهش می دهند.
انواع تقویت و تنبیه

تقویت مثبت +محرک خوشایند= افزایش احتمال رفتار مطلوب پس از رفتار مطلوب. مثال: نمره خوب در امتحان
تقویت منفی +توقف محرک نا خوشایند = افزایش احتمال رفتار مطلوب پس از رفتار مطلوب. مثال: پس از ارام شدن کودک به او اجازه بدهیم از اطاقش بیرون بیاید.
تنبیه مثبت +ارائه محرک نا خوشایند= کاهش احتمال رفتار نا مطلوب پس از رویداد رفتار نا مطلوب. مثال: نمره بد در امتحان
تنبیه منفی +توقف یا رفع محرک خوشایند= کاهش احتمال رفتار نا مطلوب پس از رویداد رفتار نا مطلوب. مثال: لغو فرصت تماشای تلویزیون برای کودک بد اخلاق

کنشگر، پاسخی است که تقویت مثبت احتمال وقوع ان را افزایش می دهد و تقویت منفی احتمال وقوع آن را کاهش می دهد.
محرک تمیزی علامتی است که می گوید تقویت زمانی داده شود که کنشگر صادر شود.
یادگیری اجتنابی

نظریه پردازان یادگیری معتقدند که انسان ها قادر به یادگیری دو نوع رابطه هستند:

۱٫ رابطه پاولفی(کلاسیک): چه چیزی به چه چیزی می انجامد.

۲٫ رابطه ی کنشگر: برای بدست آوردن چیزی که می خواهیم چه کاری باید انجام دهیم.

در فرایند درمانی یادگیری اجتنابی ترکیب نظریه شرطی سازی کلاسیک و کنشگر است که در درمان اختلال وسواسی-جبری از ان استفاده می شود.

فرایند درمان عقلانی-هیجانی – آلبرت الیس

 

• هدف از روان درمانی آن است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد به وجود آورد. متعاقب آن فرد رفتارهای مطلوبی از خود بروز دهد و به نحو مناسبی عاطفه به خرج دهد.

– پس از خاتمه درمان، انتظار می رود که فرد عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی خود را رها کند. به سوی تفکر منطقی و عقلانی روی آورد.

– انتظار می رود که فرد بسیاری از تاکیدهایش را که در روند اندیشه و رفتار، انتظار از خود و دیگران، که بر اساس اجبار و الزام و وظیفه توجیه می کند، رها کند.
نسبت به امور، نگرشی طبیعی کسب کند. از هر گونه افکار مخرب بپرهیزد و تفکر سازنده تر و منطقی تر داشته باشد.

– این موضوع را دقیقاً بپذیرد که ذاتاً تمایل دارد که به شیوه ای عقلانی و یا غیر عقلانی عمل کند و انتخاب هر یک از این دو به دست خود اوست.
از مطلق گرایی و کمال جویی غیر منطقی بپرهیزد . بیشتر به خود بر اساس آنچه که هست و خواست های منطقی اش ارزش بدهد، نه بر اساس نحوه عملش و آرمان های بی پایه اش.

در واقع از هدف های عمده این روان درمانی آن است که  شخص اعتماد به نفس و قدرت تحمل ناملایمات را به دست آورد . خود را به سادگی قربانی هر خیر و شری نکند، عقل سلیم و استدلال صحیح و منطقی را در اعمال و رفتار خود به کار گیرد.

• درمانگر در جلسه درمان با فردی مواجهه است که:
حادثه نامطلوبی برایش اتفاق افتاده است A
دچار پیامدهای ناگوار عاطفی شده است C.
فرد به غلط حالت اختلال عاطفی C خود را به A نسبت می دهد .
از افکار غیر عقلانی خود غافل است B .
– درمانگر که عقیده ای خلاف عقیده فرد دارد، سعی می کند به او کمک کند تا عقاید غیر منطقی خود را کنار بگذارد و با آن مبارزه کند و عقاید و افکار عقلانی و منطقی تر را جایگزین آن ها کند و در نتیجه به شناخت بهتر و رفتار مؤثر دست یابد.

نظام اعتقادی
نظام اعتقادی

• درمانگر مشکل را از سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری مورد بحث و بررسی قرار می دهد:

۱- درمان شناختی:

– در بعد شناختی، درمانگر، فرد را متوجه غیر منطقی بودنش می کند. به او نشان می دهد که چگونه و چرا به آن حالت در آمده است.
رابطه بین عقاید غیر عقلانی با اختلالات عاطفی و ناراحتی های او را نیز نشان می دهد. همچنین درمانگر به فرد می آموزد که به اجبارها و الزام ها و وظیفه هایی که به آن معتقد است، پی ببرد و بیشتر به شناسایی و پذیرش واقعیت بپردازد.
بداند که چگونه از شیوه تجربی و منطقی علم ، که همان شیوه علمی است، برای حل مشکلاتش استفاده کند.

۲-درمان عاطفی:

– در بُعد عاطفی، درمانگر به عناوین مختلف فرد را تشویق و وادار می کند، تا عواطف خود را به طور عینی احساس کند و به تغییر ارزش های اساسی خود دست بزند.
در این جا به فرد نشان داده می شود که عواطفش به خاطر عقاید نامطلوب خودش به وجود آمده است.
– برای این کار درمانگر از شیوه های متعددی مثل:
– ایفای نقش – برای نشان دادن نحوه پذیرش غلط و تاثیر آن در ارتباط با دیگران،
– الگو سازی – برای نشان دادن نحوه پذیرش ارزش های مختلف،
– شوخی و بذله گویی – به منظور خط بطلان کشیدن بر عقاید اضطراب آور فرد،
– پذیرش غیر شرطی – برای نشان دادن پذیرش صمیمانه فرد توسط درمانگر،
– نصیحت و ترغیب – برای دور شدن از تفکرات ابلهانه و … استفاده می کند.

۳-درمان رفتاری:

– در این بعد درمانگر مستقیماً به اعمالی دست می زند تا فرد رفتاری متفاوت با رفتار غیر عادی خود بروز دهد. تا بدین وسیله در رفتار او تغییری حاصل شود.
برای رسیدن به این منظور از پاره ای از روش های رفتار درمانی نظیر :
– تعیین تکلیف،
– خطر کردن،
– تصور کردن خویش در موقعیت های ناخوشایند و اضطراب آور،
– شرطی کردن فعال و کلاسیک و… استفاده می شود.

الیس در جریان درمان از تکنیک های تداعی آزاد، تحلیل خواب، تعبیر و تفسیر روابط انتقالی استفاده نمی کند.
بصیرت

• در زمینه بصیرت، درمانگر به فرد کمک می کند تا به سه بصیرت عمده دست یابد:

– اول آنکه متوجه شود که این رفتار غیر عادی او گرچه در گذشته سابقه داشته است، ولی به دلایلی در زمان حال هم تداوم دارد و در رفتار او اثر می گذارد.

– دوم آنکه فرد به این بصیرت دست یابد که خود او در تداوم بخشیدن به مشکلش نقش اصلی را بر عهده دارد. و زمزمه کردن افکار غیر عقلانی و غیر منطقی با خودش و انجام اعمال مخرب به بقای مشکل کمک می کند.

– بصیرت سوم آن است که فرد به صراحت اعتراف کند که تنها کسی می تواند ناراحتی و اضطراب های او را تخفیف دهد یا از بین ببرد، فقط خود اوست.
رابطه میان مراجع و درمانگر

– روابط میان فرد و درمانگر صمیمانه، و شیوه کار بسیار مستقیم فعال و رهنمودی است.
– درمانگر با مراجع برخوردی غیررسمی دارد، بدون هیچ گونه شک و شبه نظرات خود را ارائه می دهد.
– در صورت لزوم با عقاید مراجع به مخالفت می پردازد.
– گرچه رابطه گرم عاطفی و علاقه درمانگر به فرد مهم است ، ولی توجه درمانگر به مشکل فرد و نحوه برخورد با آن از اهمیت بیشتری برخوردار است و رابطه گرم و عمیق میان درمانگر و فرد شرط لازم و کافی برای تغییر شگرف شخصیت به حساب نمی آید.

• در درمان اختلالات روانی، تقریباً از یک شیوه برای حل تمام مشکلات استفاده می شود.
مشکل از هر نوعی که باشد، درمانگر هیچ وقت زیادی صرف جستجو در آن مشکل و سوابق قبلی آن نمی کند.
علاقه ای به شنیدن احساسات و عواطف همراه با آن ندارد، بلکه به سرعت و فعالانه فرد را وادار می کند تا به عقاید بنیادی و فلسفه های زیر بنایی آن مشکل دقیقاً توجه کند و با آن به جدال برخیزد.

آشفتگی و باور جدید
آشفتگی و باور جدید

• در درمان منطقی-عاطفی الگوی ABC، آشفتگی D- Disputing فرد را بدنبال دارد؛ یعنی مقابله کردن با عقاید غیر منطقی افراد .
این فرایند فرد را به E-Effective new phil- s- phy می کشاند. که عبارتست از : دیدگاه، باور و فلسفه موثر جدید ، که مجموعه ای منطقی از عقاید ترجیحی است.

 پس فرایند درمانی عبارتست از:

۱- شناسایی عقاید غیر منطقی، که موجب آشکار شدن نشانه ها می شود،
۲- مقابله قاطعانه با آنها
۳-عوض کردن آن ها با عقاید منطقی تر، که فلسفه جدید موثر در زندگی را تشکیل می دهند.

سادگی یا پیچیدگى

سادگی یا پیچیدگى؟ امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود! سؤال این بود:شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟ تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها ۱۰ ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد! چند روز بعد كه استاد نمره‌هاى دانشجویان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!! او در جواب فقط نوشته بود :«كدام صندلى؟!» نتیجه: مسائل ساده را پیچیده نكنید! “گابریل گارسیا مارکز”

رفتار فقیران و ثروتمندان در مواجهه با فرصت‌ها

 

شما معمولاً “نیمه خالی لیوان” را می‌بینید یا “نیمه پر لیوان” را؟ منظورم مثبت‌اندیشی نیست، در حال حاضر درباره‌ی الگوی نگرش دائمی شما به جهانِ پیرامونتان صحبت می‌کنم.

فقرا بر اساس ترس‌ها و خطرات بالقوه تصمیم‌گیری می‌کنند؛ آن‌ها در هر شرایطی به دنبال یافتن عیب‌ها و خطرات بالقوه هستند. قشر متوسط جامعه کمی خوش‌بین‌ترند. الگوی فکری آن‌ها به این ترتیب است: “امیدوارم این روش جواب بدهد.”

اما ثروتمندان مسئولیت نتایجی که به بار آورده‌اند را می‌پذیرند و بر اساس این الگوی فکری وارد عمل می‌شوند:
“کاری می‌کنم که حتماً این روش جواب دهد.”

وتمندان انتظار موفقیت را می‌کشند، آن‌ها به توانایی‌ها و خلاقیت‌هایشان ایمان دارند و باور دارند که در هر صورت چیزی نمی‌بازند. آن‌ها همیشه برای رسیدن به موفقیت روش‌های دیگری کشف می‌کنند. به طور کلی هر چه هدف بزرگتر باشد، باید بیشتر ریسک کرد. چون ثروتمندان همیشه دنیا را از دریچه فرصت‌ها و موقعیت‌ها می‌بینند، بیشتر تمایل دارند در جایی که ارزشش را دارد ریسک کنند. از طرف دیگر فقرا مدام در انتظار شکست هستند؛ چون آن‌ها به خودشان و توانایی‌هایشان ایمان ندارند.

فقرا هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها دست دست می‌کنند و مسلماً فرصت‌ها را یکی یکی از دست می‌دهند. اگر شما زود دست بکار نشوید و فعالیتی نکنید، شانس هرگز درِ خانه شما را نمی‌زند. بجای وقت تلف کردن، تمام انرژی‌تان را روی برنامه‌ها و فعالیت‌هایتان متمرکز کنید و پیوسته به سوی اهدافتان حرکت کنید.

جاده زندگی صاف و بدون دست‌انداز نیست و قطعاً موانع و مشکلاتی در سر هر راهی وجود دارند. وقتی همت کنید و کار و فعالیتی را شروع کنید به مرور به کارتان مسلط می‌شوید و یکی یکی موانع و مشکلات کنار می‌روند و درهای موفقیت به روی شما باز می‌شوند. مطمئن باشید دست ‌بکارشدن و اقدام‌کردن بهتر از وقت تلف‌کردن است.

ثروتمندان همیشه برای کار پیشقدم می‌شوند؛ ولی در عوض فقرا با تعلل در کارها همیشه عقب هستند و بازنده می‌مانند. ثروتمندان فرصت‌ها را شناسایی می‌کنند، آن را غنیمت می‌شمارند و روز به روز موفق‌تر می‌شوند. به نظر شما فقرا در چه حال‌اند؟ احتمالا هنوز دارند آماده می‌شوند و دست روی دست می‌گذارند.

جرمی گرانتام

یک نوجوان بلند پرواز و عاشق رمانهای تخیلی از صفر شروع کرد و الان در چنان اوضاع ثروتی است که اراده کند بازار جهانی هر کالایی را در جهت دلخواهش تحت تاثیر قرار می دهد. گرانتام از آن دسته معتقدانی است که وقتی برای دعای باران می رود چتر هم با خودش می برد. او تمایل ذاتی برگشت قیمت های کمتر و بیشتر از میانگین به میانگین بلند مدت را دید، ایمان آورد و عمل کرد. لذا فله ای تصمیم گرفتن را میسر دانست و پرداختن به تک تک سهام را کار عبث ! قاعده کارش ساده بود: اگر کمتر از روند بلند مدت شد بخرید، بیشتر شد بفروشید. فقط شهامت

 

سن: ۷۵ سال

موسس شرکت گرانتام مایو فن اوترلو

عصاره نظر او: قیمت و بازدهی غیر عادی، اعم از کم یا زیاد، به میانگین بلند مدت خود بر می گردند.

گوی شانس او : در فصلنامه ای که منتشر می کرد، توانست حبابهای قیمتی بورس های ژاپن در دهه ۸۰، بحران موسوم به دات کام در دهه ۹۰ و بحران مسکن دهه بعدی را به درستی پیش بینی کند.

شرح حال مختصر او: در بازار سهام کسب موفقیت غیر ممکن نیست به ویژه اگر از خبرگانی همچون بافت و پیتر لینچ پیروی کنید. لذا با ایمان به این واقعیت به ایده های بزرگ بیاندیشید. خود گرانتام پس از موفقیت های پیاپی در دهه ۷۰، در دهه ۸۰ به بازارهای بین المللی روی آورد. او صرف وقت برای بررسی و گزینش یک سهم را وقت تلف کردن و کار عبث می داند و همگان را به کارهای بزرگ در این حوزه دعوت می کند.

استراتژی سرمایه گذاری او: به مزرعه فکر کنید! او بروز بحران مواد غذایی در عرصه جهانی را برای سالهای متمادی پیش بینی کرد و معتقد بود خرید مزرعه بهترین تصمیم سرمایه گذاری است. با این حال چون امکان آن را نداشت لذا به سهام شرکت های فعال در این حوزه متمرکز شد.

 

یکی از مقاله های Harvard businessReview on decision making سه روش برای تصمیم گیری برشمرده است ،که روش مورد تایید در ان Humble Decision Making است که در این روش نیازی به حمع اوری اطلاعات جامع ،کامل و همه جانبه نیست و بر اساس همان اطلاعات جزئی تصمیم گیری صورت میگیرد. من با توجه به گفته های اقای جرمی گرانتام درباره این که پرداختن به تک تک سهام کاری عبث است فکر میکنم از این روش تصمیم گیری استفاده میکند و موفق است. البته یکی دیگر از عوامل موفقیت او این است که به افکارش ایمان دارد .

 

یکی از دلایل موفقیت آقای جرمی دید بلند مدت ایشان در بورس بود و اینکه همیشه باید کل را در نظر گرفت نه جزء

 

برایان تریسی در یکی از پژوهش های خود ۷ویژگی برای میلیونرهای خود ساخته بیان کرده است:
۱٫متمرکز بودن
۲٫توجه به آینده ای بلندمدت
۳٫اقتصادی بودن
۴٫خویشتن دار بودن
۵٫شهامت داشتن
۶٫سخت کوش بودن
۷٫پشتکار داشتن
گرانتام با داشتن شهامت بسیار ریسک ها و خطرهای احتمالی و هوشمندانه را در مسیر دستیابی به اهدافش می پذیرفت!

 

بارزترین ویژگی گرانتام که موجب موفقیت او شده، بی شک قدرت پیش بینی او بوده !
پیش بینی یعنی پیش دستی کردن علمی و واقع بینانه. وقتی ما دست به پیش بینی می زنیم، در واقع با فراتر رفتن از زمان اکنون، از آینده به عنوان اهرم و سکوی پرتاب استفاده می کنیم.
افرادی که دارای قدرت پیش بینی قوی هستند تلفیقی از علم و هنر در وجودشان نهفته است! علمی واقع بینانه همراه با تجزیه تحلیل منطقی، با مقداری چاشنی از جنس تخیل و بلند پروازی!
که این عناصر طبق متن در وجود گرانتام نهفته است:
“یک نوجوان بلند پرواز و عاشق رمانهای تخیلی” و ارائه قاعده کار منطقی و تجزیه و تحلیل علمی او!
ویژگی که او را به یکی از مشاهیر خلق ثروت تبدیل کرده!

 

 

عملکرد گرانتام خیلی خوب بوده. خیلی از ماها وقتی قیمت بالاتر از میانگین هست به امید افزایش بیشتر (طمع بیشتر) صبر می کنیم که از دیدگاه گرانتام این کار اشتباهی است باید سریع فروخت. و یا برعکس وقتی قیمت پایین تر از میانگین باشد باید بخریم که متاسفانه به انتظار کاهش بیشتر می نشینیم و فرصت ها را از دست می دهیم. این کار واکنشی سریع گرانتام به تغییرات تحسین برانگیز است و بایستی روحیه شهامت طلبی داشته باشی. البته واکنش سریع به تغییرات قیمتی باید مبتنی بر پیش بینی صحیح آینده صورت گیرد.

کلید فهم ثروت

کلید فهم ثروت رو به افزایش سوروس در بورس است چنانکه بسیارى از بحران هاى مالى جهان ناشى ازبده بستان هاى وى در بورس است. براى اقتصاددانان جهان نام جرج سوروس با «چهارشنبه سیاه”انگلیس (۱۶ژانویه ۱۹۹۲) گره خورده است و پس از این واقعه بود که سوروس به «ویرانگربانک مرکزى انگلیس» مشهور شد.
سوروس در آن روز با خرید ده ها میلیارد دلار لیراسترلینگ به یک باره بازار بورس را دچار نوسان کرد و در حالى که یک شبه میلیاردها دلار به سرمایه وى افزوده شد. کمبود ارز باعث افت سهام بسیارى از شرکت ها شد و بانک مرکزى انگلیس نیز مجبور شد براى بهبود وضعیت، تاوان اقتصادى سنگینى را بپردازد.