هدیه

به نظر من، هدیه ای که موجب خوشنودی کوچک شود بسیار ارزشمندتر از هدایای پر زرق و برقی است که وسواس و خودنمایی هدیه دهنده، تنها موجب کوچکی ما می شود.

بهترین سال زندگی تو: روشی اثبات شده برای رسیدن به اهداف بزرگ

رویاهای کوچک نداشته باشید، چون آن‌ها قدرت حرکت دادن قلب انسان را ندارند.

یوهان ولفگانگ فن گوته

هدف‌گذاری، مهم‌ترین جنبهٔ تمام برنامه‌ها برای پیشرفت و ارتقای شخصی‌ست. اعتماد به نفس، مهم است؛ تصمیم‌گیری دقیق، حیاتی‌ست؛ ویژگی‌های شخصیتی در موفقیت، موثر است؛ ولی کُلِ این‌ها در تعیین‌کردن هدف، متمرکز می‌شوند.»

پل جی. مه‌یر

مقدمه

سلام دوستان. شما را می‌شناسم. شاید شخصا نشناسم‌تان؛ ولی چیزهایی درباره‌تان می‌دانم. می‌دانم می‌خواهید کاری عالی با زندگی‌تان بکنید. می‌دانم می‌خواهید بیش‌تر داشته باشید، به چیزهای بیش‌تری دست پیدا کنید و از چیزی که اغلبِ مردم برای زندگی‌شان به آن راضی می‌شوند، بالاتر بروید. می‌دانم که رویاهای به ظاهر غیرواقع‌بینانه و انگیزه‌های خیلی بزرگی دارید و می‌خواهید کار ارزشمندی در زندگی‌تان بکنید.

این را می‌دانم؛ چون این کتاب را تهیه کرده‌اید. می‌بینید، من و شما شبیهِ هم هستیم. ما به اهداف‌مان می‌رسیم. بعضی‌ها از مفاهیم این کتاب می‌ترسند. چیزِ بیش‌تری نمی‌خواهند. از داشتن هدف‌های بزرگ، در ترس و لرز هستند. از قدم گذاشتن بیرون از گَلهٔ متوسط‌ها و خارج‌شدن از محدودهٔ آسایشِ میان‌مایگی می‌ترسند. شما همان کسی هستید که برنامه را برایش طراحی کرده‌ایم.

سه‌درصد برتر

با انتخابِ اجرای این برنامه، خودتان را از بقیه یا دست‌کم ۹۷درصد باقی‌ماندهٔ مردم جدا کرده‌اید. همان‌ها که به خواسته‌های زندگی‌شان توجهی نمی‌کنند و برنامه‌ای برای خود نمی‌چینند که زندگی‌شان را در جهت رسیدن به آن اهداف شکل دهند.

اغلب مردم، بیش‌تر مایل هستند برنامهٔ خریدِ خواروبار بنویسند تا این‌که برای زندگی‌شان برنامه بچینند. به همین خاطر است که پیشروشدن در زندگی این‌قدر ساده است؛ کافی‌ست بایستید و به جلو حرکت کنید. اغلبِ مردم (۹۷درصدشان) نمی‌توانند خودشان را به زحمت بیندازند.

ناراحت‌کننده است؛ ولی واقعیت دارد… ولی نه برای شما. تبریک می‌گویم!

آیا جداشدن از گله و جلو افتادن از تمام کسانی که با آن‌ها کار می‌کنید، با آن‌ها رقابت می‌کنید، کنارشان زندگی می‌کنید، با آن‌ها در تماسید و در خیابان می‌بینید؛ به این سادگی‌ست؟ بله، به این سادگی‌ست!

اگر این‌قدر ساده است؛ چرا همه انجام‌اش نمی‌دهند؟

در این کتاب، نشان‌تان می‌دهم که چگونه در چند ماه به چیزی برسید که بقیه در کل زندگی به آن می‌رسند. اگر انگیزه و شور فراوان برای دوباره طراحی‌کردن آینده‌تان دارید، این برنامه برای شماست.

هر وقت از من دربارهٔ مهارت شمارهٔ یک برای رسیدن به موفقیت می‌پرسند، فوری جواب می‌دهم: توانایی برای مشخص‌کردن، پی‌گیری‌کردن و رسیدن به هدف‌های بزرگ.

اصول تعیین هدف را وقتی فقط ۱۸ سال داشتم، یاد گرفتم. یک هدف دست‌نیافتنی برای رسیدن به درآمدی شش رقمی قبل از روز تولد ۱۹سالگی‌ام در نظر گرفتم (وقتی هنوز دانشگاه می‌رفتم). به آن هدف رسیدم. بعد، یک هدف برای رسیدن به درآمد یک میلیون دلار در سال تا پنج سال بعد مشخص کردم. به آن هم رسیدم. بعد، یک هدف تعیین کردم که فقط تا سه سال بعد (۲۷ سالگی) چندین میلیون دلار ثروت داشته باشم و در شرکت خودم سالی ۵۰ میلیون دلار درآمدم باشد. به این هدف هم رسیدم! گفتن ندارد که یکی از بزرگ‌ترین معتقدان به هدف‌گذاری در تئوری و عمل هستم.

یک دلیل وجود دارد که چرا هدف‌گذاری برای اغلب مردم، خیلی جواب نمی‌دهد. رسیدن به هدف، فقط نوشتن لیست آرزوها نیست. مثل نوشتن لیست کریسمس نیست که امیدوار باشید وقتی فردایش از خواب بیدار می‌شوید، بابانوئل آن‌ها را آورده باشد. این‌طوری کار نمی‌کند. یک فرآیند تخصصی برای فهمیدن چیزی که واقعا می‌خواهید و چیزی که برای‌تان مهم است، وجود دارد؛ ولی علاوه بر آن، طراحی یک برنامهٔ عملی هم احتیاج است تا شما را برای مدت زمان کافی، باانگیزه و مسوولیت‌پذیر نگه دارد تا به ثمر رسیدن رویاها و اهداف‌تان را ببینید.

در بیست سال از زندگی‌ام حریصانه مطالعه کردم، تمرین کردم و فرآیند طراحی را هر سال بهینه کردم تا از سال قبل‌اش بهتر شود و بشود بهترین برنامهٔ سالیانه. می‌دانم که کار می‌کند و حالا با شما به اشتراک می‌گذارم‌اش. حالا این فرمول را در دستان‌تان نگه داشته‌اید؛ بهترین چیزی که تا حالا یادگرفته‌ام و ثابت شده که برای رسیدن به هدف‌های بزرگ، دور از ذهن و جاه‌طلبانه جواب می‌دهد.

این برنامه را دنبال کنید تا شما هم با این فرمول، به سمت به واقعیت‌رساندن رویاهای بزرگ، میل‌ها و اهداف هیجان‌انگیزتان حرکت کنید.

خوش آمدید. وقتی بروید به صفحهٔ بعد، زندگی، دیگر هیچ‌وقت مثل قبل نخواهد شد؛ با من همراه شوید.

بهترین سال زندگی‌تان مبارک!
راهنما

در جنگ جهانی دوم، دشمنان به یک ناو کروز با بیش از ۱۱۰۰ نیرو با اژدر حمله کردند. وقتی کشتی در آب‌های خیلی سرد غرق شد، اعضای کشتی برای پنج روز در آب سرگردان شدند. گرسنه، در حال غرق شدن و در معرض حملهٔ کوسه‌ها. جریان اقیانوس، ۹نفرشان را از بقیه جدا کرد. یکی از افسرهای جوان وقتی دید دارند اراده‌شان را از دست می‌دهند، ازشان دربارهٔ خانواده‌های‌شان و زندگی‌شان وقتی به خانه برمی‌گردند، پرسید. از آن‌ها خواست توصیف کنند که وقتی به خانه برمی‌گردند می‌خواهند چه‌کار کنند. پرسید می‌خواهند به چه چیزی برسند و چه تفاوتی به وجود آورند. کاری کرد تجسم کنند زن و بچه‌شان چه‌قدر ترسیده‌اند و این‌که والدین‌شان از آن‌جا که نمی‌دانند آن‌ها زنده‌اند یا نه؛ چه احساسی دارند. از آن‌ها خواست برای زنده‌ماندن بجنگند، نه فقط برای خودشان، که برای آن‌هایی که در خانه دوست‌شان دارند. در نهایت یک کشتی گذری پیدای‌شان کرد. دو-سومِ ۱۱۰۰ نفر جان باختند. البته تمام آن ۹نفر که توسط آن افسر جوان انگیزه پیدا کرده بودند، زنده ماندند.

این داستان کمک می‌کند اهمیت چشم‌انداز را بفهمیم. وقتی هیچ چشم‌اندازی نباشد، مردم از بین می‌روند. چشم‌اندازتان برای زندگی چیست؟ برای این است که از خودتان بزرگ‌تر شوید. می‌خواهید برای چه چیزی بجنگید؟ برای چه کسانی؟ یا… برای چه زندگی کنید؟

اسم من دارن هاردی‌ست، ناشر مجلهٔ ساکسس. در این کتاب کمک‌تان می‌کنم جواب بعضی سوال‌ها را پیدا کنید که زندگی‌تان را عوض می‌کند: مقصود اصلی‌تان در زندگی چیست؟ چه چیزهایی به شما انگیزه می‌دهند و راه‌تان می‌اندازند؟ چه چیزی کمک می‌کند تا شور و اشتیاق‌تان آن‌قدر دوام بیاورد تا به عجیب‌ترین و دست‌نیافتنی‌ترین اهداف‌تان برسید؟

آیا تمام رویاهای بزرگ کودکی‌تان یادتان می‌آید؟ رویاهایی‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها نمی‌توانستید صبر کنید تا بزرگ شوید؟ آن رویاها را به یک دلیل داشتید؛ پتانسیل درونی‌تان مشغول شکل دادن‌به چشم‌اندازی بود از چیزهایی که برای شما ممکن است. جایی میان سفرها، سعی‌ها و مشکلات زندگی، احتمالا رویاهای‌تان را فراموش کرده‌اید، پریشان شده‌اید یا باور کرده‌اید چون بقیهٔ مردم به رویاهای‌شان نرسیده‌اند، شما هم احتمالا همین‌طور خواهید بود.

می‌خواهم کمک‌تان کنم این رویاها را دوباره بکارید و نشان دهید نه تنها ممکن‌اند که قابل رسیدن هم هستند. این راه را خواهیم ساخت تا شما را مستقیم و سریع به رویاهای‌تان برساند.

یاد داستانی افتادم دربارهٔ یک دامنهٔ کوه بزرگ و باشکوه که لانهٔ شکنندهٔ عقابی در آن بنا شده بود. در لانهٔ عقاب، چهار تخم عقاب وجود داشت. یک روز زلزله‌ای کوه را لرزاند و باعث شد یکی از تخم‌ها از کوه بلغزد و بیفتد در یک مرغدانی در روستای پایین. مرغ‌ها به صورت غریزی می‌دانند باید از تخم‌ها مراقبت کنند و بنابراین یک مرغ پیر، داوطلب شد تا از تخم بزرگ مواظبت کند.

یک روز تخم، تَرَک خورد و یک عقاب زیبا به دنیا آمد. ولی عقاب، جوری تربیت شد تا مرغ باشد. خیلی زود باور کرد فقط یک مرغ است. عقاب، عاشق خانه و خانواده‌اش بود، ولی روحش طلب چیزی بالاتر داشت. یک روز، وقتی در مزرعه با دوستان جوجه‌اش بازی می‌کرد، نگاه کرد به آسمان و گروهی از عقاب‌های باشکوه را دید که در آسمان‌ها اوج می‌گیرند. گریه کرد: «آه کاش من هم می‌توانستم مثل این پرنده‌ها اوج بگیرم.» جوجه‌ها مسخره‌اش کردند: «نمی‌توانی مثل این پرنده‌ها اوج بگیری. تو مرغی، مرغ‌ها پرواز نمی‌کنند.»

عقاب همین‌طور خیره مانده بود به آسمان، خیره به آن بالا، به خانوادهٔ واقعی‌اش؛ و آرزو می‌کرد بتواند با آن‌ها باشد. هر بار که رویای‌اش را مطرح می‌کرد به او می‌گفتند نمی‌تواند به آن برسد. در نهایت، بعد از یک زندگی طولانی، به عنوان یک مرغ-عقاب مُرد؛ به شکل یک مرغ.

نتیجهٔ داستان چیست؟ اگر به مرغ‌هایی که اطراف‌تان هستند گوش دهید، مثل همان‌ها زندگی می‌کنید و می‌میرید؛ مثل یک مرغ. درون شما یک عقاب است. از کجا می‌دانم؟ اگر چیزی درون‌تان شما را به این کتاب وصل نمی‌کرد، انتخاب‌اش نمی‌کردید. این ندای درون‌تان است برای اوج‌گرفتن. شما عقابید. حالا وقت‌اش است که رویاهای‌تان را دنبال کنید، نه کلماتِ مرغ‌ها را.

حالا، دورهٔ شماست. حالا وقتی‌ست برای اوج گرفتن‌تان. باور دارم که همه چیز به یک دلیلی اتفاق می‌افتد و هیچ «تصادفی» در کار نیست. این فرصت شماست؛ زمانهٔ شما و شانس شماست… ولی به شما بستگی دارد که بتوانید این نکته را بگیرد و به این ندای درونی جواب دهید.

جوری زندگی می‌کنید که برای خودتان مجسم کرده‌اید؟ جایی هستید که می‌خواستید الان باشید؟ فکر می‌کنید می‌توانستید ثروتمندتر و سالم‌تر باشید، روابط صمیمی و بهتری داشته باشید و دوست‌های بیش‌تر و تجربه‌های لذت‌بخش‌تر داشته باشید و ذهن‌تان نسبت به الان، آرامش بیش‌تری داشته باشد؟

می‌خواهم کمک‌تان کنم این رویاها را دوباره درون‌تان بکارید و به خودتان نشان دهید که نه تنها ممکن‌اند که شدنی‌اند. ما راه را برای رسیدن مستقیم و سریع به آن رویاها می‌سازیم.

حالا وقت یک نقطهٔ عطف است.

احتمالا معنی دیوانگی را می‌دانید؛ انجام یک کار مشابه، بارها و بارها و انتظار برای رسیدن به نتایج مختلف. اگر می‌خواهید امسال با سال قبل، فرق داشته باشد، وقت‌اش شده که کاری متفاوت بکنید.

یک باور بسیار انگیزه‌بخش

مهم نیست چه گذشته‌ای داشته‌اید، شما آینده‌ای بی‌نقص خواهید داشت.

انسان‌ها منحصر به فردند. ما تنها گونه‌ای هستیم که می‌توانیم جریان زندگی‌مان را کاملا عوض کنیم. مورچه‌ها نمی‌توانند؛ سوسمارها و شیرها هم. اگر یک غاز بخواهد زمستان به جای غرب به جنوب پرواز کند، نمی‌تواند. حیوانات، کلا از طرف محرک‌هایی که در کد ژنتیکی‌شان نوشته شده است، کنترل می‌شوند. ولی ما فرق می‌کنیم. به عنوان یک انسان، اگر داستان زندگی‌تان را تا حالا دوست ندارید، می‌توانید بیندازیدش دور و یکی، جدیدش را بنویسید.

از هر کسی که در زندگی به موفقیت بالایی رسیده بپرسید؛ همه‌شان یک نقطهٔ عطف تاثیرگذار داشته‌اند؛ وقتی یک تصمیم واضح و سفت و سخت گرفته‌اند، از آن موقع به بعد، زندگی‌شان هیچ‌وقت مثل قبل نبوده است. آن‌ها یک خط نمادین روی ماسه کشیده‌اند و عادت‌های گذشته‌شان را از دیدگاه جدید نسبت به خودشان و آن زندگی که می‌خواهند به سرانجام برسانند، جدا کرده‌اند. بعضی‌ها این نقطهٔ عطف را در ۱۵ سالگی به وجود آورده‌اند، بعضی‌ها هم در ۵۰ سالگی؛ بعضی‌ها این کار را چند بار در عمرشان کرده‌اند و بعضی‌ها هم هیچ‌وقت انجام‌اش نداده‌اند.

چالش من برای شما این است؛ همین حالا نقطهٔ عطف‌تان را بسازید.

امسال، این ماه، امروز، این لحظه؛ کاری که تا حالا انجام داده‌اید، فقط بخش کوچکی‌ست از چیزی که واقعا برای‌تان ممکن است. شما خیلی قدرتمندتر، تواناتر و بااستعدادتر از چیزی هستید که به خودتان اجازه داده‌اید، باشید. تنها چیزی که از والاترین چشم‌اندازتان به زندگی، جدای‌تان می‌کند، جرات است. جرات‌تان را جمع کنید تا اعلام کنید: امسال، نقطهٔ عطف شماست.

یک تصمیم بگیرید. وقتی ساعت تحویل، سال بعد را نشان داد، می‌توانید به این لحظه و این سال به عنوان نقطهٔ عطف اساسی‌تان برای رسیدن به زندگی رویایی که از آن لذت می‌برید، نگاه کنید.

چگونه از این برنامه استفاده کنیم؟

هر قدم از این برنامه یک لایهٔ جدید از کیک است. خیلی مهم است که قبل از رفتن به مرحلهٔ بعد، هر قدم را تکمیل کنید. اگر قبل از کامل شدن کیک، روی آن خامه اضافه کنید، خراب می‌شود. برنامه‌تان هم این‌جوری‌ست.

حالا بگذارید هشداری دهم. شاید هیجان‌زده شده باشید و بخواهید برنامهٔ بهترین سال‌تان را بچینید، ولی زندگی، سختی‌های خودش را دارد. احتیاج خواهید داشت که دائم خودتان را مجبور کنید برای این کار زمان بخرید، بعد به سیستم هفتگی مدیریت دستاوردها (سمد!) وفادار بمانید.

این، مهارت اصلی برای موفقیت است؛ پس اگر این کار را نکنید، نتیجه‌ای نمی‌گیرید. نمی‌توانم ساده‌تر از این به شما بگویم. این‌جور نباشد که از این فرآیند جا بمانید و بعد، شکایت کنید که زندگی‌تان آن‌طوری که می‌خواستید و فکرش را می‌کردید، نیست. همین است و همین؛ نیاز دارید کار کنید. با من همراه باشید. خیلی ساده است و انجام دادنش پیچیده نیست؛ مطمئنا ساده‌تر از بهانه‌تراشی‌ست و می‌گوید چرا از پتانسیل‌های‌تان دست کشیده‌اید و همچنان با رنج و نارضایتی زندگی می‌کنید؟

 

 

بگذارید سفر شروع شود

حالا وقت‌اش شده که بهترین سال زندگی‌تان را برنامه‌ریزی و زندگی کنید!

نان صنعتی

مهم ترین و اساسی ترین قوت مردم نان است. به طوری که حدود ۴۰ درصد از نیاز روزانه افراد به غلات از نان تهیه می شود.که در این میان نان های حجیم شده و صنعتی جایگاه ویژه ای دارند.

در فرهنگ ما ایرانی‌ها، نان تنها یک کالای مصرفی نیست بلکه از احترام و تقدس خاصی هم برخوردار است…

پس چه بهتر که با تولید و مصرف درست نان، ارزش بالای آن را حفظ کنیم. باتوجه به افزایش جمعیت کشور تقاضای مردم برای تنوع نان، نقش محوری آن در تغذیه روزانه مردم و اهمیت اقتصادی نان، توسعه نان صنعتی در کشور به یک فرایند بلندمدت و به ویژه فرهنگ‌سازی مناسب نیاز دارد. چنانچه مقدمات ورود و مصرف نان صنعتی به بازار ایران آماده نشود، این روند همچون چند دهه گذشته با شکست روبرو خواهد شد.

با این مقدمه، در «صنایع غذایی» این هفته گفت‌وگویی با دکتر محمد حجتی، متخصص صنایع غذایی و عضو هیات علمی دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی رامین خوزستان انجام داده‌ایم تا ما را بیشتر با زیر و بم انواع نان صنعتی و تفاوت‌های این نوع نان با نان‌های سنتی آشنا کند.

▪ مهم‌ترین تفاوت نان‌های صنعتی با انواع سنتی‌شان چیست؟

نان صنعتی به نانی گفته می‌شود که به مقدار انبوه در کارخانه تولید شود و نان سنتی هم نانی است که در کارگاه‌ها و نانوایی‌های کوچک در حجم کم و با نیروی کارگری بیشتری تولید می‌شود. وقتی واژه صنعتی را برای نان به کار می‌بریم، نباید این تصور را داشته باشیم که نان‌های صنعتی، شکل و شمایل خاصی دارند یا تنها شامل نان‌های حجیم می‌شوند. منظور از نان صنعتی، نانی است که در یک کارخانه با کمترین دخالت دست و کارگر، با استفاده بیشتر از ماشین‌آلات و به مقدار زیاد تولید شده است. بیشتر مردم به اشتباه، تنها نان‌های حجیمی مثل باگت و تست را صنعتی می‌دانند، در حالی‌که اکثر این نان‌ها در کارگاه‌های نان فانتزی تولید شده‌اند. یک کارخانه نان صنعتی قادر به تولید انواع نان در حجم انبوه است و این نان می‌تواند باگت، تست یا حتی نان لواش باشد. مقدار تولید نان در یک کارخانه نان صنعتی حدود ۲۰ تن در روز است بنابراین تولید یک ساعت نان در یک کارخانه، معادل چند روز تولید یک نانوایی یا کارگاه کوچک است. درنتیجه مهم‌ترین اختلاف این دو نان در میزان تولید و استفاده از ماشین‌آلات به‌جای نیروی انسانی است.

▪ مزایا و معایب نان‌های صنعتی نسبت به نان‌های سنتی کدام است؟

تولید نان در کارخانه و به‌صورت صنعتی به نیروی کارگری کمتری نیاز دارد. باتوجه به اینکه از ماشین‌آلات خودکار و نیمه‌خودکار برای تولید نان صنعتی استفاده می‌شود، بنابراین موازین بهداشتی هم در روند تولید، بیشتر رعایت می‌شوند. قابلیت نگهداری نان صنعتی به دلیل استفاده از بهبوددهنده، شیرخشک، مخمر نانوایی و عرضه به صورت بسته‌بندی بیشتر است. اتلاف انرژی حرارتی در کارخانه‌های تولید نان صنعتی کمتر است. این نوع نان با حرارت غیرمستقیم پخته و ارزش تغذیه‌ای آن بیشتر حفظ می‌شود. همچنین یک کارخانه می‌تواند انواعی از نان را تولید بکند. اینها می‌توانند از مزایای نان صنعتی نسبت به نان سنتی باشند. بیشتر معایب نان صنعتی، در پذیرش آن توسط مصرف‌کنندگان است که این امر به فرهنگ ما ایرانی‌ها مرتبط می‌شود. یعنی ما به لقمه‌پذیربودن نان، بسیار توجه می‌کنیم و نان‌های سنتی غالبا قابلیت لقمه‌پذیری بیشتری دارند. دیگر عیب نان‌های صنعتی هم این است که یک کارخانه صنعتی با آرد حاوی پروتئین قوی قادر به تولید نان است که این امر به عنوان عیبی برای مصرف‌کننده تلقی نمی‌شود، بلکه یکی از مشکلات تولیدکنندگان در تهیه این آرد است. معمولا آردهای ایران از کیفیت بالای پروتئین برای تولید نان برخوردار نیستند و اصطلاحا، آردی قوی محسوب نمی‌شوند. برای تهیه نان صنعتی، نیاز به تقویت آرد با استفاده از افزودنی‌هاست و این امر باعث افزایش هزینه و قیمت نهایی نان صنعتی می‌شود.

▪ لطفا کمی درباره تنوع نان‌های صنعتی و ترکیب آردهای مختلف به‌کار رفته در آنها می‌فرمایید؟

همان‌طور که اشاره شد، تولید نان‌های صنعتی نیاز به آرد قوی دارد ولی بیشتر آردهای گندم ایران کیفیت نانوایی مطلوبی ندارند. یعنی خمیر حاصل از آنها، شل است و جمع نمی‌شود بلکه به‌راحتی روی میز کار پهن می‌شود و به‌همین خاطر هم برای تهیه نان‌های حجیم که نیاز به بافت مستحکم‌تری دارند، مطلوب نیستند. از آنجا که در یک کارخانه نان صنعتی برای تولید نان حجیم یا مسطح طراحی به‌صورت علمی صورت می‌گیرد و تخمیر باید به مدت طولانی طی شود، بنابراین خمیر حاصل از آرد ضعیف، توانایی طی‌کردن این مدت تخمیر طولانی و حفظ بافت مطلوب را نخواهد داشت. با این حساب باید به آن موادی مانند گلوتن اضافه کنند تا بافت خمیر بهبود پیدا بکند. گاهی هم می‌توان از ترکیب این آرد با آردی قوی‌تر استفاده کرد. علت استفاده از آرد غلات دیگر مانند آرد ذرت که در تهیه نان در مکزیک بسیار رایج است یا نان‌های برنجی که در کشورهای شرق آسیا معمول هستند یا افزودن جو و دیگر آردها، ایجاد تنوع و گاهی هم تقویت ارزش تغذیه‌ای نان‌هاست. معمولا افزودن ترکیب‌های دیگر آردها به نان گندم، به‌منظور غنی‌ترکردن ارزش تغذیه‌ای آنها انجام می‌شود. افزودن سبوس به آردهای معمولی هم برای تولید نان به اصطلاح سبوس‌دار، برای افزایش فیبر نان صورت می‌گیرد. البته نانی که از افزودن سبوس به آرد، تهیه می‌شود کمی تیره‌تر است که این امری کاملا طبیعی است.

▪ چرا برخی از نان‌های صنعتی، حجیم و خمیر هستند و برخی دیگر، ترد و نازک؟

به‌‌طور کلی، نان‌ها به دو گروه اصلی تقسیم می‌شوند؛ یک گروه شامل نان‌های مسطح مانند نان لواش، سنگک، بربری و تافتون هستند و گروه دیگر، نان‌های حجیم را دربر می‌گیرند. همان‌طور که از نام این نان‌ها برمی‌آید، آنها دارای حجم هستند و پف بیشتری نسبت به نان‌های مسطح دارند. مثلا نان‌های باگت و ساندویچی، جزو نان‌های حجیم دسته‌بندی می‌شوند. نوع فرآیند تولید در حجیم یا مسطح‌شدن نان‌ها، نقشی اساسی را ایفا می‌کند. یعنی نان صنعتی می‌تواند از انواع مسطح یا حجیم تشکیل شود. این در حالی است که متاسفانه واژه خمیر که مترادف با نپخته است، واژه‌ای اشتباه برای نام بردن از نان‌های حجیم است. این مساله هم به فرهنگ مصرف نان‌های نازک و مسطح در ایران برمی‌گردد. نان حجیم، دارای بافتی اسفنجی است که در اثر فرآوری این نوع نان‌ها به‌وجود می‌آید و حجیم بودن، جزو ویژگی‌های نان‌های حجیم است. همچنین علت ترد بودن نان‌های مسطح، داشتن رطوبت کمتر آنها نسبت به نان‌های حجیم است؛ زیرا نانی مانند لواش، دارای حجم و بافت اسفنجی نیست و حین پخت، بیشتر آب خود را هم از دست می‌دهد.

▪ آیا درست است که می‌گویند نان جوهای صنعتی به‌طور خالص از آرد جو تهیه نشده‌اند؟

بله، امکان تهیه نان خوب از آرد جوی خالص وجود ندارد و نه تنها نان جوی صنعتی بلکه دیگر نان جوهای تهیه‌شده در کارگاه‌های نانوایی کوچک هم کاملا از آرد جو تهیه نمی‌شوند. باید توجه داشته باشید که فقط آرد گندم، خاصیت نانوایی مناسب دارد و می‌توان از آن نان تهیه کرد. گاهی افزودن آرد جو، ذرت، برنج و…، تنها تا چند درصد امکان‌پذیر است. مثلا نان جو، حاوی تنها حدود ۲۰ درصد آرد جو است.

 

 

 

فروشنده عالی باشید

مترجم سمیرا جلیلی

چه شركت خود را  اداره می كنيد و چه در حال حاضر در استخدام شركتي باشيد باید بدانید که فروش در بخش هایی از فعالیتهای روزانه ما جای دارد. همه ما صرفنظر از موقعيت شغلي و نفوذمان در اجتماع در زندگي روزانه خود به فروشندگي به طرق مختلف مي پردازيم.

پدران و مادران در روز در تلاش هستند كه فرزندانشان اتاق خود را مرتب كنند، تكاليف روزمره خود  را انجام دهند و براي آزمونهاي آتي و پيش رو مطالعه كند. كارآفرينان تازه كار زمان زيادي را صرف فروش ايده ها و نظرتشان مي كنند و همچنين سازمانهاي تازه تاسيس نيز در تلاش هستند كه سرمايه گذاران و افراد كليدي ديگري را به كار بگيرندكه بتوانند به روند رشد آنها كمك کنند.

مدير عامل و يا رهبر يك سازمان بزرگ در تلاش است كه ديدگاه شركت خود را با كاركنانش به اشتراك بگذارد كه اين امر مستلزم گذراندن زمان زيادي است، و همچنين كارمندي كه در استخدام شركت است در تلاش است كه مهارتهاي خود را به گونه اي عرضه كند كه منجر به ارتقا شغلي وي شده و از نردبان ترقي بالا رود.

فروش براي رشد و موفقيت تجارت شما به مانند اكسيژن است كه بدون آن در نهايت تجارتي وجود نخواهد داشت. اين امر كه تجارتتان بدون فروش رشد كند امري غير ممكن است.

در اين مقاله  سه روش براي تبديل به فروشنده اي چيره دست شدن به شما ارائه مي شود تا با تلاش بیشتر و استفاده از این دستورالعملها مبدل به یک فروشنده فوق ستاره شوید:

 

  1. هميشه با سوال شروع كنيد

بعضي از بهترين كارآفريناني كه تا به حال با آنها مواجه شده ام هميشه با سوال صحبت خود را شروع مي كنند. درباره اهميت سوال پرسيدن مطالب زيادي تا به حال نوشته شده است. همچنین در خصوص اینکه به كارگيري اين نكته به صراحت مي تواند شما را به فروشنده ماهر و زبردستي تبديل كند نيز صحبتهاي زيادي شده است .

در جلسه فروش بعدي خود و يا تعامل بعدي با يك فرد سعي نمايد كه مكالمات و صحبتهاي خود را به سوي سوالات مهم و اساسی سوق دهيد. از قبل تحقيق كنيد و خود را براي پاسخ دادن به سوالات  مهم آماده سازيد.

زماني كه شما سوالات مفيدي مطرح كنيد اين امر در آينده به شما در دو بخش كمك شاياني خواهد كرد. اولين نكته اين است  كه حس تواضع شما را به نمايش مي گذارد كه اين امر اثر مطلوبي بر روي طرف مقابل خواهد گذاشت و نكته دوم اين است كه شما با طرح سوال پاسخهاي كليدي را دريافت مي كنيد كه در حالت عادي نمي توان به آنها دست يافت و اين امر محقق نخواهد شد مگر اينكه سوالات شما معني دار و مهم باشد.  برتري شما در هر تعامل و ارتباط از همين جا به وجود خواهد آمد كه با پرسیدن سوالات زيركانه و هدفمند بدست می آید.

 

  1. ديدگاه خود را نسبت به فروش تغيير دهيد

من نمي توانم به شما بگويم كه با چند نفر مواجه شده ام كه درباره فروش و فروشندگي نظر خوبي نداشته اند و يا اينكه اين افراد درك درستي از اين موضوع  ندارند كه بدانند چرا انسانها مايل هستند به چنين كاري تن دهند  و يا اينكه فروشندگي بدين معني نيست كه شما قادر نيستيد شغل ديگري براي خود پيدا كنيد.

براي پيشرفت و ارتقا در فروش در ابندا بايد بينش و ديدگاه خود را درباره فروشندگي تغيير دهيد. به جاي داشتن ديدگاهي منفي درباره فروش با نگاه و بينش متفاوتي به اين مسئله بپردازيد. فروش بدين معني است كه شما به ديگران خدمات و كمك هايي ارائه مي كنيد كه آنها نيازمند ان هستند. در فروش تنها زماني پيشرفت خواهيد داشت كه به پيشرفت و ارتقا ديگران كمك كنيد.

اين امري تقريبا مشكل و محال است كه شما در فروش فردي موفق باشيد و محصول و خدمات خود را بفروشيد ولي با خودتان بگوئيد كه از فروش نفرت داريد و هرگز درصدد تغيير بينش خود نسبت به فروش بر نياييد.

 

  1. نگران اين باشيد كه چطور در حل مشكلات مهارت پيدا خواهید کرد.

اين نكته مي تواند منجر به تغيير بازي شود. شما بايد ذهن خود را درگير حل كردن مشكلات و ارائه ارزش واقعي خود در بازارهدف شويد تا شما را از ديگران متمايز كرده و و تبديل به فردي منحصر به فرد شويد. موفق ترين فروشندگان (افراد در زمينه فروش) اين امر را به منزله فروش قلمداد نمي كنند بلكه اينگونه به اين مسئله نگاه مي كنند كه فروش فرصتي براي حل مشكلات است. اين افراد ذهن خود را براي پيروز شدن در مشكلات درگير مي كنند.

در پي اين باشيد كه ارزشهاي خود را كه منجر به سوق دادن شما به بازار و دركتان از بازار هدف مي شود افزايش دهيد و سپس تمام زمان و انر‍ژي خود را براي حل كردن مشكلات به كار بگيريد. زماني كه شما شروع مي كنيد تا مشكلي را حل كنيد،  قبل از اينكه به عنوان فروشنده از طرف ديگري مخاطب قرار گيريد، شما به عنوان حلال مشكلات شناخته مي شويد و در اين صورت زندگي و تجارت شما دگرگون خواهد شد.

مبدل به فروشنده اي چيره دست  شدن و كار بر روي مهارتهاي ارتباطي به شما بيش از موفقيتهايتان در تجارت كمك خواهد كرد. حتي اگر شما خواستار اين نباشيد كه لقب فروشندگي داشته باشيد همه ما به يك ميزان فروشنده هستيم.

منبع

تجربه خرید خودرو در آمریکا

بازار اتومبیل آمریکا به شدت رقابتی است و شرکتهای خودروساز صاحب نامی در آن مشغول به فعالیت می باشند. همانطور که می دانید مهد تولید اتومبیل به صورت صنعتی و استفاده از خط مونتاژ در آمریکاست و مبدع این سیستم خلاقانه هنری فورد موسس شرکت خودروسازی فورد می باشد.

تولید کنندگان قدیمی خودرو در آمریکا فورد، جنرال موتورز و کرایسلر می باشند. همچنین خودروسازان مطرح جهانی که بیشتر ژاپنی هستند تاسیسات تولیدی معظمی در آمریکا دارند که هوندا و تویوتا در این زمینه بسیار گسترده عمل می کنند.

بازار اتومبیل آمریکا طیف وسیعی از سلایق و دسته بندی های بازار را شامل می شود. برخی از مهم ترین های این بازار به شرح زیر می باشد:

  • اتومبیل های فوق لوکس: فراری، مازراتی، رویزرویس، بوگاتی، پورشه و…
  • اتومبیل های الکتریکی یا هیبریدی: تسلا، بی ام و، تویوتا
  • اتومبیل های لوکس: بی ام و، بنز، لکسوس، آئودی، موستانگ و…
  • اتومبیل های معمولی و خانوادگی: تویوتا، هوندا، فولکس واگن، نیسان، فورد، کرایسلر و…
  • اتومبیل های کار: تویوتا، فورد، جی ام، کرایسلر و…

به قدری شرایط رقابت سنگین است که شرکتها پیشنهادات فروش بسیار اغوا کننده ای را به خریداران احتمالی پیشنهاد می کنند و معمولا کسی که وارد یک نمایندگی فروش خودرو می شود دست خالی بر نمی گردد.

من نیز تصمیم به خرید خودرو بعد از گرفتن گواهینامه رانندگی ایالت کالیفرنیا گرفتم. گرفتن این گواهینامه خود یک داستان مفصل دارد که به زودی برایتان آنرا هم می نویسم. اولین توصیه به خریداران بار اول خودرو در امریکا این است که خودروهای تویوتا یا هوندا را انتخاب کنند. دلایل این توصیه به شرح زیر است:

  • قیمت مناسب و تقریبا ارزان این خودروها
  • کیفیت بسیار بالا
  • قطعات یدکی ارزان و در دسترس
  • سرویس و خدمات پس از فروش بسیار مناسب
  • شرایط فروش مناسب برای افراد با درآمدهای مختلف

 

روش فروش در آمریکا به دو شکل است:

  • فروش قطعی خودرو
  • اجاره دادن معمولا ۳ ساله خودرو یا اصطلاحا Leasing

بهترین گزینه برای خرید لیزینگ هست خودرو را برای یک مدت معین که معمولا ۳ ساله می باشد اجاره می کنند. البته میزان پرداختی بستگی کاملی به شغل و میزان درامد و همچنین خودرویی دارد که شما انتخاب می کنید.

انتخاب من در نهایت خودرو سیویک هوندا یا کورولا تویوتا شد:

خودرو سیویک هوندا

 

خودرو کورولا تویوتا

 

با توجه به اینکه من در آمریکا تازه وارد به حساب می آیم تویوتا سقف پرداختی نسبتا بالایی را پیشنهاد کرد و اینکه چون شما هستید و با منت ما می توانیم خودرو را به شما بفروشیم.

هوندا برعکس برنامه ای را دارد بنام “فروش خودرو به تازه واردین” که برنامه بسیار منعطف و مناسبی برای افرادی شبیه من می باشد. ولی شرط آن داشتن کار و درآمد مناسب بود که خوشبختانه من حایز شرایط آن بودم.

در این مرحله چند تلاش خیلی به من کمک کرد:

  • برنامه “فروش خودرو به تازه واردین”
  • قدرت بالای چانه زنی ایرانی من
  • معاون ارشد فروش ایرانی هوندا
  • اینکه در سوابق رایانه ای من دیدند که از تویوتا پیشنهاد دریافت کرده ام و اینکه گفتم اگر شما نمی دهید من از تویوتا خرید خواهم کرد.

 

جالب اینجاست که کل فرآیند خرید به انضمام خوردن چای و قهوه و شیرینی و گپ زدن سر جمع یک ساعت نشد. من با شرایط پرداختی عالی خودرو را برای ۳ سال لیز کردم. یکماه بیمه کامل خودرو و کلیه امور قانونی و ثبت خودرو در اداره DMV یا اداره وسایل نقلیه کالیفرنیا هم بر عهده هوندا قرار گرفت و من با پلاک موقت اجازه پیدا کردم رانندگی کنم تا پلاکهای اصلی خودرو ظرف یک هفته به آدرس من پست شود که جایگزین آنها شد.

در این ۳ سال هر سال من اجازه دارم با خودرو ۱۲۰۰۰ مایل رانندگی کنم و در پایان سه سال ۲ انتخاب دارم:

۱- خرید خودرو که در این حالت خودرو به قیمت روز با محاسبه افت به من فروخته می شود و مبلغی هم به عنوان تشویق به خرید پرداخت می شود که میتوانم مبلغ فوق را نیز از بانک وام بگیرم.

۲- پس دادن خودرو و گرفتن مبلغ تشویقی و لیز کردن یک خودرو جدید و سال به مدت ۳ سال بعد از هوندا یا هر شرکت دیگری

پس از سه سال و با بالارفتن اعتبار حساب بانکی حتی شرایط به مراتب بهتری را می توان برای خرید خودرو در اختیار داشت.

 

منبع : ایرامگ

مروی بر کتاب موج سوم – الوین تافلر

در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فن آوريهاي كليدي جهان پرداخته است.وي با مثالهاي فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زيبايي، از زواياي مختلف و در قالب هاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبائي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح كرده است كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهارچوب فن آوريها تغيير خواهد كرد. به عنوان مثال وي در كتاب ” شك آينده ” مستقيما به سازمانهايي با ساختار مديريت شبكه اي – مانند GQI – اشاره نموده و آنها را بررسي و تحليل نموده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه ما هم اكنون سوار بر موج تكنولوژي در حال پيشروي به سوي آينده هستيم و اگر خود در اين مسير حركت نكنيم، در سالهاي آينده بازار هدف و مصرف كشورهاي توسعه يافته قرار خواهيم گرفت و اين نحوه تجارت بر ما تحميل خواهد شد ؛ بدون آنكه سود اصلي آن عايد ما شود. بنابراين اهميت تحقيق، آموزش و يادگيري براي سوار بودن بر اين موج بسيار زياد و حياتي ميباشد.مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند.قسمت هايي از يادداشت مترجم :.:: موج سوم خواننده را در گستره اي وسيع از داده ها و عقايد و مسائل تازه قرار مي دهد، به نحوي كه او را در تحليل و درك آنچه در اين جهان آشفته مي گذرد ياري مي كند..:: موج سوم بينش ما را نسبت به خودمان و جهان اطرافمان دگرگون خواهد ساخت. جامعه نگري خاص نويسنده تركيبي تكان دهنده از همه موضوعات ميباشد كه بنيادي ترين فرضيات ما را متحول مي سازد..:: موج سوم بر اين مفهوم بنا شده كه تاريخ بشر دو انقلاب ( موج ) را پشت سر گذاشته، انقلاب كشاورزي و انقلاب صنعتي و اكنون در آستانه سومين آن، يعني انقلاب الكترونيك قرار داريم..:: موج سوم توجه مارا نه به اهميت نظم،بلكه به اهميت بي نظمي وتصادف درتكامل پديده ها معطوف ميدارد.قسمت هايي از پيشگفتار كتاب :موج سوم به كساني تعلق دارد كه فكر مي كنند داستان بشري به انتها نرسيده و تازه آغاز شده است.امروزه موجي قوي، بخشي عظيم از جهان را فرا گرفته و دنيايي عجيب و تازه براي كار و تفريح، ازدواج و پرورش اطفال، يا بازنشستگي خلق كرده است. در اين فضاي گيج كننده، بازرگانان برخلاف جريانهاي نامنظم اقتصادي شنا مي كنند. سياستمداران دائما شاهد نوسانات محبوبيتشان در ميان مردم هستند. دانشگاهها، بيمارستانها و ديگر سازمانها نااميدانه با تورم درجنگند.سيستمهاي ارزشي درهم مي شكنند و فرو مي ريزند. در همان حال قايق نجات خانواده و كليسا و دولت با موانع و امواج خروشان در ستيزند. با نظري سطحي به اين تحولات خشونت آميز، مي توان علائم بي ثباتي و فاجعه را مشاهده كرد. ولي با يك ديد وسيعتر حقايق بسياري بر ما روشن خواهد شد و به وجود جرياني ديگر پي خواهيم برد. تحليل خود را چنين آغاز مي كنيم : بسياري از تغيير و تحولات كنوني مستقل از هم و تصادفي نيستند و همه جزئي از يك پديده گسترده ترند. يعني غروب تمدن صنعتي و طلوع تمدني نوين. تا زماني كه به اين رخدادها به صورت تغييرات مجزا بنگريم و وسعت و معني آنها را ناديده بگيريم، قادر نخواهيم بود براي آنها پاسخهاي منسجم و كارسازي پيدا كنيم. در اين صورت به عنوان افراد، تصميمات شخصي ما بدون هدف يا خويشتن باخته باقي خواهد ماند. و به عنوان دولتها، از منجلاب بحراني به بحران ديگر مي افتيم و بدون برنامه، بدون اميد و بدون بينش به سوي آينده پيش خواهيم رفت. موج سوم كتابي است تركيبي در چهارچوبي وسيع. تمدن كهن كه بسياري از ما در آن پرورش يافته ايم را توصيف مي كند.و تصويري دقيق و جامع از تمدن نوين كه در حال شكوفايي است ارائه مي دهد. اين تمدن جديد و عميقا انقلابي كليه پيش فرضهاي كهنه، روشهاي كهنه تفكر، فرمولهاي قديمي و ايدئولوژيها را دگرگون خواهد ساخت. همانطور كه به كشف روابط تازه اي كه در حال شكل گرفتن هستند مي پردازيم – رابطه بين الگوهاي متحول انرژي و اشكال جديد خانواده – ناگهان متوجه مي شويم كه بسياري از همان شرايط كه بزرگترين مخاطرات امروز را ايجاد كرده اند – مانند نابودي در جنگ هسته اي، ركود اقتصادي، تعصب نژادي و… – راه گشاي امكانات شگفت انگيز فردا خواهند بود. اين كتاب با ديدي بسيار وسيع تمدن را به سه قسمت تقسيم كرده است. موج اوّل : عصر كشاورزي. موج دوم : عصر صنعتي. موج سوم : عصر ا لكترونيك. استعاره بزرگ اين كتاب برخورد امواج ميباشد. يعني همانطور كه امواج با هم برخورد مي كنند و با هم مي آميزند، در محيط ما هم تنش و تحول و تعارض ايجاد مي گردد مـــوج ســـوم :.:: در عصري كه زندگي مي كنيم تمدني نوين در حال تكوين است و انسانهاي بي بصيرت سعي دارند همه جا آنرا سركوب سازند..:: موج سوم با ازهم گسستن خانواده هايمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج كردن سيستمهاي سياسي مان و درهم شكستن ارزشهايمان بر همه ما اثر خواهد گذاشت. اين موج همه روابط كهنه قدرت، مزايا و حقوق ويژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سؤال قرار مي دهد. و در عين حال زمينه هايي را براي جنگ قدرت فردا فراهم مي آورد..:: بسياري از وجوه اين تمدن درحال تكوين با تمدن صنعتي در تعارض است. اين تمدن درعين حال كه به مقدار زياد فني است، غير صنعتي نيز ميباشد..:: براي تحليل و درك مسائل جديد، به شيوه اي تازه براي شناخت و تحليل نياز داريم. .:: يك روش براي بررسي تاريخ، توجه به ناپيوستگي هاي آن يعني نوآوريها و گسستگي ها، ميباشد. اين روش الگوهاي مهم تحول را به محض پديدار شدن مشخص ميكند،بطوري كه بتوان برآن تاثير گذارد..:: برخورد موج سوم با نظامهاي اقتصادي و نهادهاي منسوخ موج دوم، همه كشورهاي صنعتي موج دوم را دچار آشفتگي كرده است..:: كساني كه در نظام كشاورزي ماقبل، منافع شخصي داشتند، در برابر صنعت مبارزه اي پس گرا را سامان داده اند..:: هرگاه سه موج با هم در يك جامعه پديدار شوند و هيچ كدام هم بر جامعه مسلط نباشند، برخورد امواج پيش خواهد آمد و فهم و درك اتفاقات آتي مشكل مي گردد. درنتيجه مردم بي هدف به دنبال شناخت خود و آينده، به هر دين و مذهب و تفكر جادويي براي هويت بخشيدن به خود پناه مي برند..:: تعارض بين گروه هاي موج دوم و سوم در حقيقت براي كسب امتيازات باقيمانده نظام صنعتي رو به زوال مي باشد. .:: مسائل مهم جهان از قبيل غذا، انرژي، تسليحات و جمعيت و… را در چهارچوب نظام صنعتي نمي توان حل كرد..:: صنعتي شدن، آيا وسيله اي براي آزادي از فقر و استعمار است يا وسيله اي براي وابستگي دائمي ؟.:: در موج اوّل، زمين مبناي اقتصادي و زندگي و فرهنگ و ساختار خانواده و سياست را تشكيل مي داد و همچنين تعداد طبقات اجتماعي از قبيل اشراف، روحانيون، رعايا و رزم آوران مشخص بود..:: عمده جنگهاي قرن نوزده در اصل تداخل بين موج اوّل و دوم بود. مانند جنگهاي شمال و جنوب آمريكا كه در حقيقت مسئله مهم اين بود كه قاره جديد صنعتي شود يا كشاورزي ؟ ( راه حل خشونت آميز ! ). انقلاب ۱۹۱۷ روسيه نيز در حقيقت بر صنعتي شدن بود.هر تمدني براي تداوم احتياج به انرژي دارد. انرژي موج اوّل عبارت بود از نيروي عضلاني حيوانات، خورشيد، باد، آب و درختان – منابع احياء شدني – انرژي موج دوم عبارت بود از ذغال، نفت و گاز ؛ يعني سوختهاي فسيلي..:: استخراج منابع از زمين باعث افزايش سرعت رشد اقتصادي مي شد. درحقيقت نوعي كمك مالي پنهاني – سوبسيد –.:: ابزار ساخته شده در موج اوّل در جهت افزايش نيروي عضلاني انسانها بود. در صورتي كه در موج دوم با اختراع ماشينهايي كه قادر به توليد دائمي ماشينهاي جديد – ماشينهاي توليد ابزار – بودند..:: موج دوم تكنولوژي را به جهتي نوين سوق داد. ماشينهاي جديد نقشي بيش از تقويت نيروي عضلاني انسان را عهده دار بودند. زيرا آنها قادر به حس كردن، لمس كردن، شنيدن و ديدن بودند. آنهم با دقتي فراتر از دقت انسان..:: دستاورد موج دوم توليد انبوه بود. در نتيجه نحوه توزيع كالا متحول شد و داراي تكامل گرديد. در ۱۸۷۱ اوّلين فروشگاه با صندوق دريافت و پرداخت افتتاح شد..:: در موج اوّل خانواده ها بصورت دسته جمعي زندگي مي كردند و به صورت يك واحد توليدي كار و كشاورزي مي كردند ولي با تحول موج دوم، خانواده ها مجبور به تحرك شدند. تعليم و تربيت كودكان تخصصي شد و مردها به كار در كارخانه ها پرداختند. .:: طراحي الگوي آموزش و پرورش بر مبناي ساختار كارخانه اي و براي آموزش جوانان براي كار در واحدهاي صنعتي بود. دروس اصلي اين دوران ۱- اطاعت محض ۲- وقت شناسي و دقيق بودن ۳- كار تكراري و طوطي وار بود..:: شركت سهامي، اختراعي براي گسترش نظارت اجتماعي بر دو نهاد آموزش و كارخانه بود. تكنولوژي موج دوم احتياج به سرمايه هاي كلان داشت، بنابراين شركتهاي سهامي با وجودي فناناپذير به وجود آمد كه قابل برنامه ريزي بلند مدّت بود..:: در تكنولوژي موج دوم، توليد انبوه كارخانه به جريان يافتن انبوهي از اطلاعات نياز داشت. و اين انتقال اطلاعات به صورت شفاهي يا به كمك چاپارها امكان پذير نبود. بنابراين اداره پست به وجود آمد و متكامل شد و همچنين تلگراف و تلفن اختراع گرديد و سپس احتياج به وسيله اي براي ارتباط يك مدير باچندين هزار كارمند ويك فروشنده با چندين هزار مصرف كننده باعث پيدايش رسانه هاي همگاني شد..:: موج دوم از يك سو، نظام كاملا يكپارچه اجتماعي ايجاد كرد و از سوي ديگر وحدت اجتماعي افراد – افراد در يك چرخه توليد و مصرف ( مانند زندگي كشاورزي ) زندگي مي كردند و مايحتاج خود را توليد مي كردند.– را ازهم دريد و درنتيجه شكافي نامرئي در دوجنبه زندگي يعني توليد و مصرف ايجاد كرد..:: در موج اوّل گروه عظيمي مصرف كننده توليدات خود بودند و فقط عده اندكي به تجارت توليدمازاد، اشتغال داشتند.ولي درموج دوم اقتصاددوپاره شد. توليد كننده ومصرف كننده..:: هركجا كه توليد كننده و مصرف كننده از هم تفكيك باشند، مكانيزمي به نام بازار بين آن دو رابطه برقرار مي كند..:: نتيجه جدايي توليد از مصرف : افراد به جاي اتكا به مهارتهاي توليدي خود در رفع حوائج زندگي به بازار وابسته مي شوند و در نتيجه حرص براي داشتن پول و اشياء و كالا پيدا مي كنند. درنتيجه علائق اجتماعي كاهش پيدا مي كند..:: جدايي توليد از مصرف از يك سو يك شخصيت مطيع و منضبط و حسابگر به عنوان توليد كننده در افراد ايجاد مي كند و از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم و لذت بر به عنوان مصرف كننده. بنابراين در حقيقت ايجاد يك شخصيت دوگانه در افراد مي كند..:: در موج اوّل كارها به صورت دسته جمعي و غير وابسته توسط افراد خانه انجام مي شد. ولي در موج دوم مردان در كارخانه مشغول به انجام كارهاي وابسته و زنجيره اي بودند ولي زنها مشغول انجام كارهاي خانه بودند. بنابراين بين زن و مرد شكافي به وجود آمد..:: قواعد موج دوم ناشي از تفكيك توليد و مصرف :۱- استاندارد كردن : از ميان همه راهها يك راه بهتر ( استاندارد ) و همچنين يك ابزار بهتر (استاندارد ) در يك زمان معين ( استاندارد ) براي انجام هر كاري وجود دارد. استاندارد كردن در حيقت براي بالا بردن كارآيي و بخشيدن جنبه علمي به كارها مي باشد.۲- تخصصي كردن : از آنجايي كه استاندارد كردن باعث تنوع بيشتر در كالاها شد، تخصصي كردن باعث اتلاف وقت و نيروي كمتر در امر توليد گرديد.۳- همزمان سازي : هم در كارگاه ها و واحدهاي كوچك توليدي و هم در مقياس كلان بين كارخانه ها، در راديو و تلويزيون، بيمارستانها، حمل و نقل و زمان خواب و بيداري افراد همزمان سازي ايجاد شد. ولي زنهايي كه در خانه مشغول كار بودند به دليل دوري از چرخه توليد و نظام بازار اين مسئله را درك نمي كردند درنتيجه اين مسئله باعث افزايش شكاف بين زن و مرد گرديد.۴- تراكم : جمعيت در شهرها متراكم شد. كار در كارخانه ها، تحصيل در مدارس، سرمايه در واحدهاي توليدي و سرمايه گذاري، صنعت در شهر هاي صنعتي و…۵- پيشينه سازي : اصل بزرگ طلبي – هرچه خط توليد يك كارخانه بزرگتر باشد، قيمت تمام شده براي محصول آن كمتر ميباشد، درنتيجه اين امر باعث ادغام كارخانه ها، مدارس و ساخته شدن بلندترين برجها گرديد.۶- تمركز : اين شيوه نوين احتياج به يك مديريت نوين داشت. تمركز يعني جمع شدن قدرت در دست مديران، دولت مركزي، بانكها و….:: انسجام دهندگان و مديران وظيفه تعريف كارها، نقشها و پاداشها را دارند. برنامه ريزي، تعيين ضوابط، تشويق و تنبيه و همچنين ايجاد ارتباط بين توليد و حمل و نقل را انجام مي دهند..:: درخواست مديريت مشاركتي درحقيقت هجوم موج سوم به هرم قدرت موج دوم بود..:: كليه كشورهاي موج دوم، ابتدا قدرت نخبگان موج اوّل را از بين بردند و سپس يك نظام صنعتي ايجاد كردند..:: ماشين زدگي : بنيانگذاران انقلابي موج دوم، به علت ايمان كوركورانه به قدرت ماشين، نهادهاي سياسي اختراع كردند كه بسياري از مشخصاًت ماشينهاي صنعتي اوّليه را برخوردار بودند..:: انتخابات : اين توهم را گسترش مي دهد كه سرنوشت و قدرت مردم دست خودشان است. اين توهم امري براي بازگرداندن اعتماد به مردم است..:: براي همگامي با رشد واحدهاي اقتصادي موج دوم، يك واحد سياسي نيز مورد نياز بود..:: ساخت اقتصادي جوامع موج دوم باعث يك تغيير بنيادي در آگاهي عمومي شد زيرا سطح توليد، از محلي به ملي ارتقاء پيدا كرد و افراد متوجه جهان بزرگتر شدند و از مرز روستاها فراتر رفتند..:: درك نياز جامعه صنعتي به ملي گرايي باعث درك مفهوم دولت ملي براي عامه مردم شد..:: ملت يعني تركيب يك نظام سياسي منسجم با يك نظام اقتصادي منسجم..:: هرم قدرت نخبگان و در راس آن ابر نخبگان باعث ايجاد بنيانهايي براي مديريت و تمركز مديريت گرديد و تبديل به دولت مركزي شد و سياستي براي كنترل ايجاد گرديد..:: گسترش مرزهاي سياسي و اقتصادي باعث كسب بيشتر قدرت و ثروت بود ولي موانعي از قبيل تفاوتهاي زباني، فرهنگي، اجتماعي و جغرافيايي بر سر راه موجود بود و در ضمن كشورهاي رقيب نيز وجود داشتند..:: گسترش راه آهن باعث گسترش قدرت دولت ملي در كسب اطلاعات و قدرت نظامي شد..:: تمدن صنعتي هر كشور با تمام قدرتش از خارج تغذيه مي شود پس مجبور است ساير كشورها را در نظام پولي ادغام كند و آن نظام را به سود خود تحت نظارت درآورد..:: تمدن موج دوم نمي توانست در انزوا به زندگي ادامه دهد و محتاج منابع ارزان دنياي خارج بود درنتيجه مستعمرات براي تامين منابع مورد نياز كشورهاي صنعتي پديد آمدند..:: تخصصي كردن در بعد بين المللي و بين كشورها وجود دارد و همچنين تمركز نخبگان براي كنترل آن، بايد تمام كشورها سود ببرنند ولي در عمل اينگونه نبود زيرا اكثر معاملات عادلانه نبود. يك طرف كشورهاي سودجو و زورگوي موج دوم و طرف ديگر عمدّتا قبايلي كه ارزش مواد خام اوّليه اي را كه در اختيار داشتند نمي دانستند و قدرت دفاع از خود را در مقابل تمدن صنعتي نداشتند..:: از طرفي ضعف شديد قدرتهاي صنعتي ردن در حيقت ( استاندارد ) از سوي ديگر يك شخصيت بي نظم وجنگ زده باعث مي شد كه مستعمراتشان براي كسب آزادي عليه آنها قيام كنند..:: مسئوليت تجديد سازمان و انسجام مجدد نظام موج دوم بعد از جنگ جهاني دوم را كشورهاي آمريكا و شوروي برعهده گرفتند..:: صندوق بين المللي پول، كشورها را مجبور ساخت كه پشتوانه پول رايج خود را دلار يا طلا قرار دهند – چيزي كه آمريكا بيشترين آن را دراختيار داشت – بنابراين آمريكا فرصتي مناسب براي بدست آوردن قدرت، پيدا كرد..:: بانك جهاني نيز علاوه بر دادن وام به كشورهاي جنگ زده، به كشورهاي صنعتي نيز وام مي داد تا با ساخت جاده، بندر و فرودگاه، انتقال مواد خام اوّليه به كشورهاي صنعتي سريعتر انجام شود..:: موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي و بازرگاني با هدف تاميم تجارت آزاد، باعث بالا رفتن قدرت رقابت صنايع آمريكا در بازارهاي جهاني شد و اين امكان را به آمريكا داد كه در كشورهاي موج اوّل كه داراي استقلال سياسي بودند، برنامه ريزي كند..:: بانك جهاني در صورتي وام مي داد كه كشور مورد نظر عضو صندوق بين المللي پول و موافقت نامه عمومي تعرفه گمركي بود درحقيقت انسجام دهنده سه نظام مذكور فوق بود درنتيجه يك واحد انسجام دهنده اقتصاد جهاني را پديد آورد..:: شوروي از نظام سرمايه داري آمريكا انتقاد كرد، غافل از اينكه اقتصاد خود را بر پايه جدايي توليد از مصرف بنا كرده بود و خود بخشي از بازار جهاني پول بود و محتاج يك بازار براي برقراري ارتباط بين توليد كننده و مصرف كننده بود و همچنين محتاج منابع اوّليه ارزان كشورهاي ديگر براي صنعت خود. درنتيجه شوروي هم درعمل مانند آمريكا عمل مي كرد..:: شوروي درمقابل نظام منسجم آمريكايي شوراي همكاريهاي دو جانبه اقتصادي را براي اروپا ي شرقي ايجاد كرد..:: موج دوم بيش از تكنولوژي بازرگاني را همراه داشت و شيوه اي جديد براي تفكر درباره واقعيت را به وجود آورد و كليه مفاهيم خدا، عدالت، عشق، قدرت و… را از نو تعريف كرد و فرضيات قديم درباره فضا، زمان و عليت را عوض كرد..:: كليه كشورهاي در حال صنعتي شدن، دو جناح چپ و راست داشتند. ۱- فردباوري و تجارت آزاد.۲- جمع باوري و سوسياليسم..:: موافقين و مخالفين سرمايه داري مانند كاتوليك و پروتستان كه هردو از مسيح مي گفتند، خواهان صنعتي شدن بودند..:: پيش فرضهاي « واقعيت صنعتي » : ۱- طبيعت يك شيء در انتظار استثمار شدن توسط انسان ۲- ثروتمندترين و قدرتمندترين افراد شايسته ترينند ( همينطور تمدن جديد كه قدرتمند است ) پس توجيهي براي ازميان بردن نسلها و تمدنهاي وحشي وجود داشت ۳- پيشرفت ( تكامل ) : تاريخ به طور برگشت ناپذيري به سوي زندگي بهتر براي بشريت جريان دارد..:: تعريف جديد زمان در موج دوم : زمان خطي يعني غير قابل برگشت ميباشد ولي در گذشته به صورت دايره اي بود يعني هر روز يا هر سال تكرار مي شد و عجله اي براي انجام كارها در ميان نبود..:: تقسيم بندي زمان بسيار دقيق شد ( ثانيه ) و فضا هم تخصصي شد – محلهاي مختلف براي بانك، پليس و… – و واحدها تعريف شدند. استفاده از نقشه تفصيلي، استفاده از خطوط در طراحي منازل، مزارع و مسيرهاي حركت .:: در موج دوم اتم گرايي فلسفي همراه با اتم گرايي فيزيكي در جامعه و سياست پيشرفت كرد..:: در موج دوم تمامي كهكشانها، جهان، مردم و جامعه قانونمند و قابل پيش بيني و برنامه ريزي هستند..:: مشكل جديد :۱- محيط زيست ديگر تاب تجاوزات صنعتي را ندارد. ۲- ديگر نمي توان به سوختهاي فسيلي اطمينان كرد. در نتيجه پيشرفتها در محدوده محدوديتهاي مذكور صورت مي گيرند. درنتيجه كشورهاي صنعتي ديگر به سوخت و مواد خام اوّليه و ارزان – حداقل براي چند دهه – دسترسي ندارند و بايد آنرا خريداري كنند. درنتيجه كليه سازمانهاي موج دوم زير فشار قرار مي گيرند. درنتيجه كليه نظامهاي موج دوم و دولتهاي موج دوم تحت فشار قرار مي گيرند..:: كم كم نقشهاي زير در جامعه دوباره تعريف مي شوند:- كارمندان كه خواستار دخالت در امر مديريت اند.- معلمين كه خواستار دخالت در الگوي آموزشند.- پليسها كه خواستار دخالت در نحوه برقراري عدالتند.- …….. .:: بنابراين مسائلي مانند ۱- محدوديت منابع ۲- نارسايي نظامها ۳- تعريف مجدد نقش ها باعث ايجاد بحران در موج دوم مي شوند و باعث ايجاد بي هويتي براي مردم مي گردند..:: تخصص در موج دوم تحليل و تجزيه گرانه بود نه تركيب گرانه – يعني هميشه بدنبال تجزيه به عناصر اوّليه بودند – بنابراين يك تصور پاره پاره از آينده را تداعي مي ساخت..:: دو سوم انر‍ژ‍ي مصرفي موج دوم از نفت و گاز تهيه مي گرديد..:: تكنولوژي هاي جديد از تركيب تكنولوژيهاي گوناگون پديد مي آيند..:: انتقال تكنولوژي و صنعت غير اوّليه و تخصصي به كشورهاي در حال توسعه باعث ايجاد احساس نياز در آنها و در نتيجه پيشرفت كشورهاي صنعتي و ظهور علوم و تكنولوژيهاي جديد مي گردد..:: انقلاب تكنولوژيك موج سوم باعث ورشكستگي صنايع موج دوم گرديد..:: موج سوم نظام اقتصادي و سرمايه داري و سياسي مخصوصي احتياج دارد..:: علومي كه ستون اصلي موج سوم را تشكيل ميدهند عبارتند از: ۱- الكترونيك ۲- كامپيوتر ۳-بيولوژيك.:: موج سوم: جايگزين كردن لوازم پرمصرف انرژي با ابزارهاي جديد كم مصرف..:: مردم در آغاز، در برابر موج سوم به دليل ترس از عواقب بد آن ( تسلط ماشين بر انسان ) ايستادگي مي كنند. مانند مبارزات مردم در برابر صنعت موج دوم. ولي اينبار تكنولوژي مهار شده را مي خواهند زيرا مانند قبل فقير و بي سواد نيستند..:: جامعه آينده چگونه بايد باشد؟ در حال حاضر طرحها و امكانات فني خيلي زيادند و نميتوان روي همه آنها سرمايه گذاري كرد، بلكه بايد بهترين آنها را با توجه به اهداف جامعه انتخاب نمود. يعني بايد تكنولوژي تحت تسلط جامعه و در خدمت جامعه باشد..:: تكنولوژي جديد و كم مصرف منطبق با نظام انرژي جديد، صنايع پويا و پيشرفته كه تحت كنترل از نظر آثار اجتماعي و زيست بومي قرار دارند و بر پايه دانش استوارند همراه صنايع نه چندان پويا ولي پيشرفته كه در مقياس كوچكتر و انساني تر عمل مي كنند، برج فرماندهي فردا را تشكيل مي دهند..:: موج اوّل افراد در محدوده خود ( خانه، مدرسه، كليسا، مزرعه،… ) اطلاعات محدود و هماهنگ از محيط خود دريافت مي كردند. موج دوم اين جنبه ها را گسترش داد و با كمك رسانه هاي جمعي حجم اطلاعات بيشتر، و تنوع و گسستگي آنها بيشتر شد و اطلاعات زود گذر شدند و هر روز بايد به روز شويم وگرنه از اجتماع عقب مي افتيم..:: در نسل جديد رسانه هاي غير توده اي ( رسانه هايي كه برنامه آنها براي عموم مردم نيست و براي عده اي خاص است ) باعث كاهش استفاده از رسانه هاي توده اي شده..:: سپهر اطلاعاتي : افراد به ميل خود به اطلاعات مورد نظر خود، در زمان مورد نظر خود به اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند و ديگر در محدوديت زمان و مكان قرار ندارند..:: افراد و سازمانها براي شناخت يكديگر احتياج به اطلاعات دارند تا بتوانند باهم كار كنند و در مقابل هم عكس العمل مناسب انجام دهند و رقابت كنند. در نتيجه احتياج به اطلاعات بيشتري مي باشد..:: درموج سوم كامپيوترها به صورت متمركز نيستند وتوزيع شده ميباشند و هوشمند ( DAI )..:: موج دوم در واقع قدرت عضلاني ما را افزايش داد و موج سوم قدرت مغز و تفكر و تصميم گيري ما را افزايش داد..:: انواع حافظه :۱- فردي كه فنا پذير است ۲- اجتماعي كه راز تكامل بشر بوده است..:: عوامل ۱- سواد ۲- سپهر اجتماعي جديد باعث تحول در حافظه اجتماعي امروز گشته اند..:: موج دوم حافظه را گسترش داد ولي آن را ايستا و فرسوده و منجمد و جامد كرد.- با انتقال از مغز روي كاغذ- ولي موج سوم هم آن را گسترش داد و هم دوباره جان داد (كامپيوتر نيروي محرك تمدن).:: در كشورهاي پيشرفته حجم كارگران كمتر مي شود زيرا اوّلا صنايع معمولي به كشورهاي درحال توسعه منتقل مي شوند، ثانيا تكنولوژي باعث كاهش استفاده از كارگر و افزايش توليد مي شود..:: دوره توليد در موج دوم طولاني مدّت بود ولي در موج سوم كوتاه مدّت است و كالاها عموما سفارشي خواهند بود..:: در كشورهاي پيشرفته، توليد كالاهاي كليدي با حجم كم ولي تخصصي همراه با هزينه پژوهش سنگين انجام مي پذيرد ( مانند IC ها ).:: پيشرفت انبوه زدايي باعث توليد كالاها براي هر شخص و به ميل وي علت وجود دستگاههاي سريعتر و ارزانقيمت تر مي گردد. در حقيقت دوباره به كار انداختن نظام توليدي موج اوّل با ابزارهاي موجود در موج سوم..:: يكي از بارزترين نشانه هاي موج سوم حذف منشيها در ادارات،بدليل مكانيزه شدن كارها..:: موج سوم باعث دگرگوني ماهيت كار گرديد يعني ديگر كارها به مكان وابسته نيستند و در هر مكاني شخص مي تواند كارهاي خود را انجام دهد ( تكنولوژي ارتباطات و كنترل از راه دور ) بنابراين، كارها دوباره به محيط خانواده بر مي گردند..:: عوامل بيكاري عبارتند از:۱- عوامل دروني مانند تنبلي و بي عرضگي ۲- عوامل بيروني از سوي كارفرمايان مانند توزيع نابرابر ثروت، سرمايه گذاري كوته بينانه، حدسيات عجولانه و حكومت نالايق..:: كارمندان بيش از كارگران به سنت و خانواده پايبندند ولي از نظر فكري و رواني تحرك بيشتري دارند..:: فرهنگ خانواده هاي موج سوم: ۱- افزايش مجردها ۲- فرهنگ بدون بچه ۳- خانواده هاي چند والدي.:: در موج سوم انتقال كارها به خانه باعث اشتراك بيشتر زن و مرد در كارهاي يكديگر و درنتيجه ايجاد صميميت بيشتر مي شود و باعث ادغام و تفكيك ناپذيري زندگي خصوصي و شغلي مي گردد..:: معيارهاي جديد خانواده : عشق بعلاوه آگاهي، مسئوليت، انضباط و خصوصيات ديگري كه شخص بايد درمحيط كار داشته باشد..:: كودكان موج دوم، به واسطه مدرسه خود و كار والدين از كار جداً بودند ولي كودكان موج سوم از بچگي در جريان كارها خواهند بود و مي توانند در كارها پيشرفت كنند..:: موج سوم : تسريع در امر تصميم گيري براي رقابت و انتقال اطلاعات..:: تنوع و تغيير سريع محصولات در حقيقت، تلاش شركتها براي دست آموز كردن مشتريها، و ايجاد نيازهاي كاذب در وي و درنتيجه سود بيشتر از طريق عرضه كالاهاي گرانقيمت و اختصاصي مي باشد..:: در حقيقت كارها درحال متنوع شدن ( تخصصي تر شدن )‌ مي باشند و افراد فرديت بيشتري پيدا مي كنند و ديگر به راحتي نميتوان كسي را جايگزين كسي ساخت..:: تحول محصولات در حقيقت باعث انبوه زدايي مي شود..:: در موج سوم شركت نيز دوباره تعريف مي شود و شركتها علاوه بر سود آفريني ( تنها وظيفه شركتهاي موج دومي ) وظيفه دارند خود را در مقابل محيط زيست، مسائل اخلاقي، سياسي، نژادي و اجتماعي مسئول بدانند..:: درحقيقت فشارهاي موجود از قبيل۱- تحول در محيط فيزيكي ۲- در تجهيز نيروهاي اجتماعي ۳- در نقش اطلاعات ۴- در تشكيلات دولتي ۵- دراخلاق باعث تعريف مجدد شركت مي شوند..:: مدير مؤفق و خوب كسي است كه اهداف چندگانه را تشخيص دهد و با وزن دادن به آنها بين آنها ايجاد ارتباط نمايد..:: هدف جديد هر شركت : شركتها بايدبتوانندعلاوه برارائه يك گزارش مالي در انتهاي هر دوره، يك گزارش اجتماعي نيز ارائه دهند. بنابراين نياز به معيارها و ابزار جديد براي تهيه يك گزارش اجتماعي ميباشند..:: كتاب قوانين امروز برپايه نظام اقتصادي انبوه زدايي شده، رسانه هاي غير توده اي، خانه هاي جديد و موسسات اقتصادي با ساختاري نو تدوين مي شود ( ضد قوانين موج دوم )..:: در موج سوم ساعت كاري شناوروانعطاف پذيرخواهد بود تا كارمندان بتوانند براي زندگي خود بهتر برنامه ريزي نمايند درنتيجه كارآيي افزايش خواهد يافت و غيبتها كم مي شوند..:: در موج سوم افزايش كار به صورت نيمه وقت و شبانه خواهد بود. در حقيقت زمان در موج سوم انبوه زدايي و تخصص مي گردد..:: البته انبوه زدايي زمان باعث تشديد تنهايي و انزواي اجتماعي مي گردد و شخص بايد براي ديدار دوستان خود برنامه ريزي كند..:: در موج سوم افراد بيشتر مايل به حفظ شخصيت فرديشان مي باشند و تكنولوژي نيز در اين راستا مي باشد مانند لوازم صوتي و تصويري كه مي توان توسط آنها برنامه هاي مورد علاقه را انتخاب كرد..:: كامپيوترايجادامكان ارتباطات همزمان وغيرهمزمان ودسترسي به اطلاعات را انجام ميدهد..:: در موج دوم ماشينها همزمان بودند و انسان به قابليتهاي ماشين وابسته بود ولي در موج سوم شاهد جداسازي زماني ماشين ها هستيم..:: كامپيوتر يك زمان سنج دقيق مي باشد بنابراين واژه هاي جديدي مانند وقت واقعي براي تنظيم سرعت جامعه تعريف مي شوند..:: درموج سوم ذهن (توليد ومصرف) فراتر از استاندارد است وتوليد ومصرف بصورت سفارشي در مي آيند..:: در موج سوم شاهد عدم تمركز سياست، در مدارس و مديريت خواهيم بود..:: سازمانها به صورت ماتريسي درمي آيند ( در موج دوم هر فرد فقط يك رئيس مسئول داشت )‌ و هر نفر بيش از يك رئيس دارد..:: كوچك در چهارچوب بزرگ زيباست يعني شركتهاي بزرگ و واحدهاي سياسي تبديل به شركتهاي كوچك متصل به همديگر مي گردند. يعني تحول د ربيشينه سازي..:: در موج سوم شاهد عدم تخصص گرايي خواهيم بود يعني براي اينكه بدانيم چه مي خواهيم لازم نيست حتماً متخصص باشيم..:: دركل موج سوم متحول كننده همسان سازي، تمركز، بيشينه سازي، تخصص گرايي و تراكم خواهد بود..:: در موج دوم ديوانسالاري مرسوم صنعتي يك سازمان غول پيكر، سلسله مراتبي، تغيير ناپذير و دستورپذير از بالا به پائين براي انجام امور تكراري و محصولات مشابه بود..:: در موج سوم راس هرم قدرت كم اهميت تر شد و ديگر لازم نيست اجزا از طريق مركز با يكديگر در ارتباط باشند و سازمانهاي دوگانه يا چندگانه مي توانند ساختار خود را بر حسب شرايط تغيير دهند..:: موج سوم : پيدايش نظام توليد براي مصارف شخصي مانند رواج معاينات معالجات ابتدايي توسط خود شخص..:: موج دوم : تولد اقتصاد نامرئي، كارهايي كه – توليداتي كه – بدون داشتن دستمزد و براي خود شخص يا خانواده اش انجام مي شود مانند كا رزنان در خانه..:: در موج دوم اقتصاد نامرئي كمتر از اقتصاد مرئي بود ولي اقتصاد نامرئي در موج سوم بيشتر مي شود ( توليد براي مصرف شخصي ) و كم كم رابطه توليد نامرئي و مرئي متحول مي شود..:: انجمنها و گروه هاي قارچ مانند براي كمك به يكديگر در راستاي خودياري ( اقتصاد نامرئي ) ايجاد مي گردند و سپهر اجتماعي را از نو تشكيل مي دهند..:: رواج كار خود را انجام بده، بستگي دارد به: ۱- تورم گراني ۲- در دسترس نبودن متخصص ۳- تقلب و كلاه برداري تعميركاران ۴- افزايش اوغات فراغت..:: قانون عدم كارآيي نسبي : كاهش هزينه هاي كارهاي خودكار وافزايش هزينه هاي كارها و خدمات دستي..:: انواع كالاهاي كارخانه:۱- درون به بيرون – كه كارخانه طراح آن ميباشد( موج دوم ) – ۲- بيرون به درون – كه مشتري طراح ميباشد ( موج سوم ) و بسيار سودآور است.-.:: اموري از قبيل جنبشهاي خودياري، گرايش به انجام كارهاي شخصي و تكنولوژيهاي جديد باعث مشاركت بيشتر مصرف كننده در امر توليد ميباشد..:: بازار نه سرمايه داري است ( با پول مبتني بر سود ) نه سوسياليستي( معاملات پاياپاي ) بلكه براساس جدايي توليد از مصرف پديد مي آيد..:: توليد براي مصرف شخصي باعث تعريف مجدد واژه هاي كار، بيكاري، فقر، رفاه و… خواهد شد..:: بازار علاوه بر يك ساختار اقتصادي، شيوه اي براي سازماندهي انسانها و طريقي براي تفكر و منش قوي و مجموعه ايست از انتظارات مشترك، درحقيقت يك ساختار رواني..:: موج سوم يك جامعه فرابازاري است و بازار با توجه به توليد براي مصارف شخص و تكنولوژيهاي ارتباطي براي ارتباط توليد كننده و مصرف كننده دوباره تعريف مي شود..:: موج سوم : تعريف دوباره مقياسها، روابط، طبيعت، تئوريهاي موج دوم و… درنتيجه تعريف مجدد ادراك ما از تكامل و خود تكامل..:: متفكرين موج دوم : انسان به اوج فراگرد تكامل رسيده است. در حالي كه متفكرين موج سوم با داشتن تكنولوژي ژنتيك، خود به طراح تكامل تبديل شده اند. يعني مفهوم تكامل از بنياد در حال تحول است..:: در موج سوم پيشرفت بشر بر پايه تكنولوژي يا ارتقاء سطح مادي نيست. درحقيقت پيشرفت يك راه مشخص نيست و معيار كاملي براي مقايسه پيشرفته تر نداريم. موج سوم پيشرفت رادوباره تعريف كرد.شاخص پيشرفت تنوع فراوان وغناي فرهنگهاي بشري است..:: تعريف دوباره طبيعت، تكامل و پيشرفت باعث تعريف دوباره فرضيات بنيادي فضا، زمان، ماده و عليت شده است..:: موج سوم : جامعه گرايي و كل گرايي – برخلاف موج دوم كه فرد گرا بود-، ديد سيستمي و يكپارچه نگاه كردن به مسائل – برخلاف موج دوم كه تحليل و تجزيه گر بود-، ارتباط علوم مختلف با هم. همه علوم و مسائل يك كل واحدند و ما همه بخشي از يك سيستم واحد طبيعتيم. درحقيقت تعريف دوباره عليت يعني عصيان فرهنگي عليه اصول فكري موج دوم..:: بازخورد منفي و مثبت توضيحاتي درباره جبر و اختيار دارد كه باعث پيشرفت عظيم فلسفي در عصر جديد شده است..:: در هر جهش يا تصادف پيش بيني راه يا محصول جديدي كه به وجود مي آيد غير ممكن است ( اختيار ) ولي بعد از توليد ساختار اوّليه دوباره جبر حاكم مي شود.· افزايش بازخورد مثبت در يك مجموعه لزوما باعث تزلزل و از هم پاشيدگي آن نمي شود بلكه باعث توليد يك نظام و سيستم عالي تر و كاملتر مي گردد ( تكامل ).· موج سوم : فشار بر روي دولتها از دو جهت : ۱- از بالا به پائين : تجزيه دولتها به دولتهاي كوچكتر و خود مختار و آزاديخواه ۲- از پائين به بالا : جاي گرفتن در غالب موسسات و سازمانهاي فرا مليتي ( در تجارت جديد مرزهاي سياسي برداشته خواهند شد – قانون تجارت آزاد – ) اين دو عامل با هم باعث تجزيه دولتها مي شوند..:: جامعه روز به روز متنوع تر و گروه گروه تر مي شود و نيازهاي فردي و محلي مهمتر مي شوند. بنابراين سياست كلي دولتها كه با همه يكسان برخورد مي كنند، باعث خشم و انزجار مردم و طلب جدايي خواهي مي گردد و وحدت ملي دولتها را به خطر مي اندازد. اين تنوع ها و اختلافها به قدري كوچكند كه دولت مركزي نمي تواند از همه آنها آگاه شود و با آنها مبارزه نمايد..:: برخي از مسائل نيز به قدري بزرگند كه يك دولت به تنهايي نمي تواند آنها را كنترل كند مانند اقتصاد به هم پيوسته، تورم، سياستهاي پولي، آب و هوا و… كه اثرات فرامرزي هستند. حتي فرهنگ ( تلويزيون ) نيز در اين دسته از امور قرار دارد. درنتيجه شركتهاي فرامليتي و جهاني براي حفظ منافع خود و فرار از قوانين محلي، فعاليتهاي خود را از يك كشور به كشور ديگري انتقال مي دهند و كشورهاي ميزبان را بجان هم مي اندازند و همجنين به دليل دارا بودن پول و تكنولوژي زياد قادرند بر روي دولتها اثر بگذارند.البته انجمنهاي فرامليتي مانند صليب سرخ،انجمن حقوقدانان،دندانپزشكان و…نيز پديد آمده است..:: آيا صنعتي شدن به طريق مرسوم، تنها راه به سوي پيشرفت است؟ ( درحالي كه خود تمدن صنعتي به سكرات افتاده است )..:: زماني كشورهاي موج دوم مؤفق بودند – با ثبات و ثروتمند و درحال پيشرفت – ولي در اواخر ۱۹۶۰ بحران عمومي نظام صنعتي به مرحله انفجار رسيد. اعتصابها، جنايت، ازهم پاشيدگي، مشكلات محيط زيست، بحرانهاي انرژي و….:: پيش فرض ضمني در تمدن موج دوم : ابتدا توسعه پيدا كن درنتيجه ثروتمند خواهي شد. ولي در كشورهاي نفتي، تحريم اوپك باعث سرازير شدن ميليونها دلار به سمت كشورهاي نفتي گرديد. يعني اوّل پول و سپس انگيزه براي توسعه..:: با وارونه كردن احتياجات موج دوم ( تشويق به ماندن در روستاها به جاي كوچ به شهرهاي صنعتي، خودكفايي و غذايي و توليدات روستايي به جاي توليدات صنعتي در كشورهاي فقير ) ثابت شد كه انتقال تكنولوژي به كشورهاي فقير فاجعه آميز است. دلايل‌: كمبود نيروي متخصص، احتياج به مواد خام گرانقيمت و غالبا وارداتي. در نتيجه تكنولوژي جايگزين يا تكنولوژي نيمه پيشرفته براي كشورهاي فقير ابداع شد ( مثلاً چيزي مابين داس و كمباين براي جمع آوري محصولات ).:: موج سوم : توليد نامتمركز، اندازه متناسب، انرژي احيا پذير، از شهر بريدن، كار در خانه، توليد براي مصارف شخصي در حقيقت مانند موج اوّل ولي همراه با تكنواوژي موج سوم. درحقيقت موج اوّل و سوم با هم متجانس ترند تا با موج دوم. زيرا براي انتقال از موج اوّل به سوم، احتياجي به صرفنظر از فرهنگ و سنت خود نيست در حاليكه شيوه هاي موج دوم باعث خرابي سنت و فرهنگ و آداب و رسوم گرديد..:: موج سوم: استفاده از منابع احياپذير و متنوع انرژي ( انرژي هسته اي، انرژي خورشيدي و…‌) بجاي سوختهاي فسيلي..:: كامپيوتري كردن ( اطلاعاتي كردن ) به معني غير شخصي كردن روابط انساني نيست..:: جامعه جديد احتماًلا به دور يك شبكه شكل خواهد گرفت و نه به صورت سلسله مراتبي از نهادهاي جديد. يعني همه نهادها دركنار هم خواهند بود..:: نيازهاي اساسي هر فرد عبارتند از: نياز به تعلق اجتماعي، به ساختار و به معني..:: هر جامعه بايد احساس تعلق فرد به اجتماع را در فرد ايجاد كند، در غير اينصورت فرد احساس تنهايي مي كند..:: در انبوه زدايي، تاكيد بر روي تفاوتها ست نه شباهتها. درنتيجه فرديت افراد افزايش مي يابد. بنابراين ايجاد ارتباط با افراد ديگر مشكلتر مي شود.· ساختار يعني داشتن يك روال براي زندگي كردن، و معني يعني هدفدار بودن زندگي..:: تنهايي، فقدان ساختار و معني و پوچي باعث روال بي سابقه كيش ها و فرقه هاي مذهبي گرديده است..:: افراد احتياج به يك زندگي منظم و با هدف دارند. بنابراين نياز به سازمانهايي با هدف كمك به افراد براي بهترزندگي كردن ورفع مشكلات اجتماعي آنها،بجاي روان درماني يابستري كردن آنها، احساس مي گردد..:: منش اجتماعي عبارتست از آن بخش از ساختار شخصيتي افرادكه بين اكثر افراد جامعه مشترك ميباشد..:: كارمندان موج سوم نيازهاي چند بعدي دارند. (۱- پول ۲- فاصله منزل و محل كار ۳- نگهداري از فرزندانشان و… ).:: حفره سياه سياسي : سياست در همه جنبه ها (انرژي، محيط زيست، آموزش و پرورش و… ) بي ثبات و بدون برنامه مشخص فعاليت مي كند درنتيجه اعتبار حكومتها و طرفداران و راي دهندگان كمتر مي شود..:: مردم فكر مي كنند كه ضعف سياسي موجود با جايگزيني رهبر فعلي با رهبر مدير مقتدرتر حل مي گردد. علت اين تفكر غلط :۱- اقتدار هميشه كارساز است – ديكتاتوري دست كم نظم را مي تواند برپا سازد -.۲- چون الگوي رهبري در گذشته كارساز بوده،در آينده نيز كارساز خواهد بود – رهبري در موج اوّل موروثي و پايبند هيچ قانوني نبود، در موج دوم رهبران با نخبگان سر و كار داشتند و مي بايست دانا بودند و تصميمات قانوني مي گرفتند. در موج سوم احتماًلا همبستگي و احتياج رهبري به مردم بيشتر مي شود.۳- مشكل فقط يك مشكل پرسنلي نيست، يعني فقط يك رهبر به تنهايي نمي تواند مؤثر باشد و از بحرانهاي انرژي، تكنولوژي و…. جلوگيري كند..:: موج سوم : تسريع امر تصميم گيري. به دليل كاهش زمان انتقال اطلاعات ( مثلاً بين تهران – واشنگتن ) و همچنين تسريع در همه امور ( جابجايي و اتفاقات سياسي ) كليه نهادهاي كند موج دومي بايد تسريع شوند.مثلاً هيچگاه يك خلبان، هواپيما را مانند ناخداهاي قديمي -كه از كتابهاي دريانوردي استفاده مي كردند- ازروي كتاب راهنماي پروازهدايت نمي كند..:: موج سوم : انبوه زدايي باعث از بين رفتن هم رايي عمومي و درنتيجه نبود هدف ملي و نبود روحيه فداكاري و همكاري خواهد شد..:: براي طرح ريزي يك قانون اساسي براي اجتماع آينده ما در مرحله طرح پرسشها ( طرح نيازها ) به سرمي بريم..:: اوّلين اصل در نظام سياسي جديد : قدرت اقليت ( در حكومتهاي موج دوم حكومت اكثريت يعني دادن سهم بيشتر به طبقات كم درآمد كه اكثريت جامعه هستند ولي در موج سوم اين گروه در اقليت قرار دارند.) تبديل اكثريت به اقليتها معلول تنوع طلبي و باعث پيشرفت ابزار توليد مي باشد..:: افزايش تنوع باعث كاهش تنش و تعارض خواهد بود – اگر همه يك چيز مانند طلا را بخواهند سر آن دعوا مي شود ولي اگر هر كس چيزي بخواهد زندگي مسالمت آميز و همزيستي خواهيم داشت -..:: راي گيري هيچگاه مشخص نمي كند كه يك اقليت كي احساس خطر مي كند يا كي موضوعي برايش اهميت اساسي دارد تا آنجا كه بايد براي نظرياتش اهميتي بيش از حد معمول قائل شد..:: در جامعه قديم، اقليتها فاقد قدرت استراتژيك لازم، جهت درهم شكستن نظام اجتماع بودند ولي در جامعه امروز كه همه اقليت هستند ديگر اين امر صادق نيست..:: دومين اصل :دموكراسي نيمه مستقيم : بدون اتكاء به نمايندگان افراد،‌هر فرد خود نماينده خود باشد. ولي در اين رابطه نيز مشكلات زير وجود دارد :۱- احساسات مردم. بايد صبر كرد تا احساسات مردم متعادل شود.۲- اطلاعات كم عامه مردم‌: بايد كلاسهاي آموزشي در زمينه هاي مختلف براي عموم تشكيل شود..:: سومين اصل : توزيع تصميم گيري :۱- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح بالاتر مانند شركتهاي فرامليتي.۲- انتقال تصميم گيري از دولت مركزي به سطوح پائينتر مانند اقليتها.علت اين مسئله اين مطلب ميباشد كه هر سازمان يا ارگاني تا حد معيني مي تواند از اطلاعات استفاده كند و تصميم درست بگيرد.

به موفقیت خود ایمان داشته باشید

 

هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی است که روزگار می تواند به او بدهد. هیچ کس از حرکت لاک پشتی و زندگی متوسط خشنود نیست. هیچ کس دوست ندارد احساس حقارت کند.

موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله : رفاه در زندگی، خانه ی مناسب، استفاده از تعطیلات، مسافرت، جدیدترین امکانات، امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیازها. موفقیت یعنی کسب احترام، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع. موفقیت یعنی آزادی، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یعنی احترام به خویش، دیدن آنکه زندگی پیوسته شادمانه تر و رضایت بخش تر می شود و می توان برای آنها که مسئولیتشان بر دوش ماست کاری کرد.

موفقیت یعنی پیروزی.

موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.

در این جمله ی کتاب مقدس که می گوید «ایمان قادر است کوه را از جا برکند»، نشانه ای از یک حکمت عملی و زندگی ساز به چشم مس خورد. اگر به راستی ایمان داشته باشید که می توانید کوهی را از جای خود حرکت دهید، در این کار موفق خواهید شد. بسیاری از مردم فاقد چنبن اعتقادی هستند و در نتیجه، توان حرکت دادن کوه ها را ندارند.

شاید گاهی این جملات را شنیده باشید که «احمقانه است فکر کنیم کوهی را تنها با گفتن» ای کوه حرکت کن «می توان حرکت داد. این غیر ممکن است».

کسانی که این گونه می اندیشند، ایمان را با آرزو اشتباه می گیرند. آنها درست می گویند، زیرا با آرزو کردن نمی توان کوهی را از جا حرکت داد. آرزوی صرف نمی تواند شما در سوئیت مدیران شرکت های بزرگ، یا در یک خانه ی پنج خوابه با سه حمام و یا در ردیف صاحبان درآمدهای کلان قرار دهد. نمی توانید به صرف آرزو به مقام رهبری دست یابید.

اما با ایمان می توانید کوهی را جا به جا کنید. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتما موفق خواهید شد.

نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرارآمیز.

ایمان به این شکل عمل می کند : اعتقاد به اینکه «من از عهده ی این کا بر می آیم»، قدرت، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارمان می گذارد. هر گاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری را انجام دهیم، روش انجام دادن آن کار پیدا می شود.

همه روزه در سراسر جهان، جوانانی در پست های جدید مشغول به کار می شوند. هر یک از آنها آرزو می کند که روزی بتواند به نقطه ی اوج کار خود دست یابد. اما بیشتر این جوانان فاقد ایمانی هستند که آنها را به سوی مراتب عالی رهنمون گردد و از این رو، هرگز به نقطه ی اوج کار خود نمی رسند. اعتقاد آنها به اینکه فتح قله های پیروزی ناممکن است، باعث می شود که نتوانند پله هایی را که به اوج موفقیت می انجامد، کشف کنند. رفتار چنین افرادی از سطح رفتار آدم های متوسط فراتر نمی رود.

اما شمار اندکی از این جوانان، به موفقیت خویش ایمان کامل دارند. آنها با این نگرش، به کار خود روی می آورند که : «باید پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کنم» و بدین گونه، به یاری ایمان خود به نقطه ی اوج می رسند. این جوانان، با اعتقاد به پیروزی و اینکه دستیابی به موفقیت ناممکن نیست، رفتار مدیرانشان را مطالعه و مشاهده می کنند و در نتیجه یاد می گیرند که افراد موفق چگونه با مشکلات برخورد کرده و در شرایط دشوار تصمیم می گیرند. آنها با تامل در نگرشهای افراد موفق سرانجام در می یابند که «کلید انجام کارها» همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند.

ایمان در عصر حاضر، می تواند کارهایی عظیم تر از جابه جایی کوه ها انجام دهد. اصلی ترین عامل، در حقیقت عامل اساسی در دستیابی ما به فضا این باور بود که فضا را می توان تسخیر کرد. بدون اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر به توانایی فتح فضا، دانشمندان، شهامت، علاقه و شوری برای اقدام نداشتند.

ایمان راسخ ذهن را به سمت یافتن راهها، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.

اکثر افراد با وجود استعداد ها و توانمندی های گوناگون هرگز موفق نمی شوند زیرا اساسا از ابتدا به موفقیت خود ایمان ندارند. بنابراین اگر خواهان زندگی پر از سعادت، شادی و خوشبختی هستید و می خواهید به تمام اهدافتان دست یابیید عنوان این مطلب را به عنوان اساسی ترین و زیربنایی ترین علت پیروزی در ذهن خود حک کنید :

به موفقیت خود ایمان داشته باشید

برگرفته از کتاب «جادوی فکر بزرگ» اثر دکتر دیوید جوزف شوارتز

منبع از یک وب سایت خوب که شما رو به دیدن اون دعوت می کنم

منبع از یک وب سایت خوب که شما رو به دیدن اون دعوت می کنم

فلسفه زندگی از نگاه اپیکور

 

اپیکور در ۳۴۱ پیش از میلاد در ساموس واقع در دریای اژه زاده شد. پدر و مادرش از خانواده‌های بینوای این شهر بودند ولی اپیکور با اینهمه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت.

اپیکور (یونانی: Ἐπίκουρος؛ در منابع اسلامی: ابیقور یا ابیقورس) فیلسوفی در یونان باستان و بنیان‌گذار نظام فکری اپیکوری بود. فلسفهٔ اپیکوری یکی از مکاتب فکری مهم دوران هلنیسم به‌شمار می‌آید. اپیکور، فلسفه لذت، پرهیز از پریشان‌خاطری دنیوی، جستجوی آرامش نفس (آتاراکسیا) و رهایی از تشویش و رنج (آپونیا) را تبلیغ می‌کرد.

در ۱۲ سالگی شیفتهٔ فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت آشنا شد. در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه اشتغال داشت پس از آن در شهرهای کولوفن و موتیلنه و لامپساکوس به تدریس پرداخت. تا آن که خود مکتبی را پایه‌ریزی کرد به نام «اپیکوریسم» یا طرفداران زیبایی و لذت. در کلاس او زن و مرد از هر طبقه حضور به هم می‌رساندند. عزیزترین شاگرد او برده‌ای به نام میس بود.

او را از اولین فیلسوفان مادّی شمرده‌اند. بعد از چندی باغی را در حومهٔ آتن مرکز نشر عقاید خود قرار داده و برای همیشه همان‌جا ماند و کم‌کم طرفداران زیاد پیدا نموده و خود شهرت فوق‌العاده‌ای کسب کرد و بعد از مرگش نیز مکتب فلسفی او مورد توجه عده زیادی قرار گرفت.

اپیکور ۳۰۰ جلد کتاب، رساله‌ها و طومارهای زیادی برشته تحریر درآورده که به جز چند نامه از آنها اثری باقی نمانده‌است. بیش‌تر اطلاعات دربارهٔ وی از طریق شاگردان، پیروان و مفسران پس از او به دست آمده‌است. علتش هم آن بود که تعالیم اپیکور تمایل به ماتریالیسم داشته و روحانیون و مخالفان ماتریالیسم آثار او را نابود کرده‌اند. فلسفه اپیکور حول مسئله لذت دور می‌زند و این موضوع به حدی مهم بود که گویند بر روی درِ باغ اپیکور این جمله نوشته شده بود:

«ای میهمان تو در اینجا شاد و خرم خواهی زیست زیرا در اینجا سعادت خیر اعلی است»

ولی منظور اپیکور از لذت، لذات جسمانی نبود، بلکه لذت در اطاعت از عقل و زندگی بر طبق موازین خرد بود.

به عقیدهٔ اپیکور بالاترین لذت نبودن درد است و آنچه درد را برطرف می‌کند، خردمندی است و خردمندی هم در این است که ما خود را از شر شهوت، پرخوری، خرافات مذهبی و ترس از مرگ برهانیم و از رقابت، حسادت و شهرت‌طلبی بپرهیزیم و فقط به فکر تحصیل آرامش ضمیر باطن باشیم.

اپیکور خود خلاصه و فشرده‌ای از فلسفهٔ آزادسازی خویش از طریق آنچه که آن‌ها را «چهار گیاه طبی» نامیده‌است ارائه داده‌است:

«هیچ دلیلی نیست تا از خدایان بیمناک باشیم. مردن ارزش آن را ندارد که در ما نگرانی برانگیزد. رسیدن به نیک آسان است. تحمل آنچه ترس‌آور است دشوار نیست.»

[۱]

در کشورهای مذهبی به دلیل تناقض میان نظرات او و مذهب بر این عقیده اند که نمی‌توان او را مانند ارسطو یک فیلسوف قانون‌گذار خواند، اما در کشورهای آزاد او یکی فیلسوف‌های بنیادی و ریشه ای به حساب می‌آید.

وی یکی از چهره‌های کلیدی در ظهور علم، علمی نگری و انقلاب‌های علمی-تجربی، نفی ماورا طبیعه و تشویق شناخت دنیا بر اساس آزمایش علمی به حساب می‌آید.

اپیکور به سال ۲۷۱ پیش از میلاد در ۷۱ سالگی بدرود حیات گفت.
تأثیر بر فلاسفه ایران

بسیاری بر این نظر هستند که فلسفه خیام متأثر از فلسفه اپیکور (فلسفه لذت) است. به واسطه خیام، حافظ را نیز متأثر از فلسفه اپیکور می‌دانند

آنها به اشعار زیر استناد می‌کنند:

خیام اگر ز باده مستی خوش باش/ با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است/ انگار که نیستی چو هستی خوش باش

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن / فردا که نیامده ست فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن