رکورد دار ویکی پدیا

استیون پرویت (Steven Pruitt) نزدیک به ۳ میلیون مدخل ویکی‌پدیا را ویرایش کرده و ۳۵ هزار مقاله را به طور کامل نوشته است.

نه تنها در ویکی‌پیا بلکه در کل اینترنت شناخته شده و افسانه مانند است.

تا کنون، بیش از ۵.۷ میلیون مطلب به زبان انگلیسی در بزرگ‌ترین دایره‌المعارف آنلاین دنیا نوشته شده است و البته میلیون‌ها مطلب به زبان‌های دیگر ترجمه شدند.

تمام این مطالب توسط کاربران و داوطلبان آنلاین نوشته شده‌اند. استیون پرویت یکی از تاثیرگذارترین افراد در اینترنت توسط مجله تایمز انتخاب شده است چون بیش از یک سوم مقالات انگلیسی در ویکی‌پدیا توسط او ویرایش یا از ابتدا و کامل نوشته شده‌اند.

استیون به اپرا علاقه زیادی دارد. به همین دلیل، نام کاربری خود در ویکی‌پدیا را به یاد یکی از بهترین شخصیت‌های اپرا، Ser Amantio Di Nicolao گذاشته است.

اولین مطلب استیون در ویکی‌پدیا درباره پدربزرگ‌اش بوده است که برایش احترام بسیار زیادی قائل است و از او به نیکی و بزرگی یاد می‌کند. استیون می‌گوید اگر یک ساعت بیشتر وقت داشت؛ داستان کامل زندگی او را می‌نوشت.

پدربزرگ‌اش مامور اسلحه‌خانه مجلس سنای ایالت ویرجینیا بوده است. جایی که انواع آدم‌ربایی‌ها و سرقت‌ها در آن رخ می‌دهد ولی باورکردنی نیست که برای او هیچ اتفاقی نیفتاده است.

استیون با پدر و مادرش در یک خانه زندگی می‌کند و اعتقاد دارد این نوع زندگی و بینش بهتر است. او دوست دارد مورد حمایت پدر و مادرش باشد.

اگر از او سوال کنید چقدر درآمد دارد؟ جواب می‌دهد «هیچ».

۱۳ سال کار رایگان برای ویکی‌پدیا
وقتی نشریه تایمز او را یکی از ۲۵ فرد با نفوذ و تاثیرگذار در اینترنت معرفی کرد؛ کنار شخصیت‌هایی مانند دونالد ترامپ، جی.ک. رولینگ و کیم کارداشیان، احتمالا دیگر زندگی سابق را نخواهد داشت و باید دست به تغییر و تحولاتی بزند.

استیون پرویت می‌گوید مادرش در شوروی بزرگ شده است و قدر آزادی اطلاعات و آزادی دانش را می‌داند. او هر روز بیش از سه ساعت تحقیق، ویرایش و تایپ می‌کند و از کتاب‌ها، مجلات علمی و سایر منابع در دسترس‌اش برای پیش‌برد هدف‌اش استفاده می‌کند.

می‌گوید کار اصلی‌اش در طول روز، تحقیق کردن است و برای هر مدخل و موضوعی حتی ورزشی یا مثلا اطلاعاتی درباره اداره گمرک باید تحقیق کند و اطلاعاتی جمع‌آوری شود. دوستان‌اش تصور می‌کنند او یک دیوانه است.

ویکی‌پدیا بدون تعهد نویسندگان آزاد و کاربران داوطلب خود به وجود نمی‌آمد و یکی از ۵ سایت برتر جهان پس از گوگل، یوتیوب و فیسبوک نمی‌شد.

در هر ثانیه، نزدیک به ۶ هزار نفر ویراستار به طور همزمان روی مطالب و مدخل‌های ویکی‌پدیا کار می‌کنند تا پاسخ‌گوی نیاز کاربران باشند. افرادی مانند استیون پرویت به خوبی ارزش این کار را می‌دانند و همین موضوع باعث شده است که خسته نشوند.

دومین نویسنده ویکی‌پدیا پس از استیون پرویت، تنها ۹۰۰ هزار مدخل ویرایش کرده است. جایگاه او مطمئن و غیر قابل تصرف است ولی می‌خواهد هنوز پیشرفت کند و در پروژه‌های اطلاعات آزاد بیشتری مشارکت داشته باشد.

بیش از ۱۳ سال است که فقط روی ویکی‌پدیا کار می‌کند و هنوز دوست دارد مدخل‌های بیشتری ویرایش یا از ابتدا تعریف کند.

زیستن در ترس

زیستن در ترس اصلا خوشایند نیست. همان گونه که مونتنی می‌گوید:«چیزی نخواهد گذشت که درد و رنج به سراغم خواهد آمد، و نیازی نیست که با شری به نام ترس آن را جلو بیاندازم و تشدیدش کنم، کسی که از درد و رنج می‌ترسد، پیشاپیش متحمل درد و رنج ترس می‌شود.»

 

«به نظر می‌رسد ما از نظر فرهنگی آماده‌ایم که خبرهای منفی را خیلی آسان باور کنیم، و ترسی سیال در ما هست که به صورتی مزمن به هر چیز تازه‌ای تسری پیدا می‌کند. جهانی اینگونه ترس زده نمی‌تواند جهانی خوشبخت باشد. درک و تصور عمومی در میان مردم این است که ما امروزه بیش از هر زمان دیگر در معرض خطر هستیم، و این گرایش روز به روز بیشتر می‌شود و عواقب وخیم‌تری به بار می‌آورد. یک عامل مؤثر در درک و تصور مردم از خوشبختی‌شان تصوری است که می‌توانند از آینده‌شان داشته باشند. مردمی که در شرایط مصیبت‌باری زندگی می‌کنند، اما معتقدند که اوضاع اینگونه نخواهد ماند و بهتر خواهد شد، کلا بسیار راضی‌تر از کسانی هستند که در ناز و نعمت زندگی می‌کنند، اما فکر می‌کنند وضعشان در آینده بسیار بدتر خواهد شد. نگرانی نسبت به آینده می‌تواند بر امروز ما سایه‌افکن باشد. اما شاید به اندازه امروز دلایل ما برای نگرانی اندک نبوده‌است.»
«فرهنگ ترس، فرهنگ اعتماد نیست؛ و این پیامدهای زیادی برای چگونگی ارتباط افراد با یکدیگر دارد. اعتماد را می‌توان «چسب اجتماعی» توصیف کرد که انسان‌ها را به هم پیوسته نگاه می‌دارد. البته ترس هم می‌تواند انسان‌ها را به هم پیوسته نگاه دارد، اما این به هم پیوسته ماندن از سر ترس الگوی جذابی نیست.»
«آگاهی تمام عیار از خطر – یا دلمشغولی مدام به آن – خطری بزرگ‌تر از همه خطرهایی است که ما را تهدید می‌کنند. حرف من این نیست که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که آکنده از خطر نیست. مثلاً کاملا روشن است که گرم شدن زمین می‌تواند پیامدهای بسیار هولناکی برای تمامی کره زمین داشته باشد. در بسیاری از شهرهای بزرگ افراد در زمان‌های معینی از شبانه روز باید از رفت‌وآمد در برخی از ناحیه‌های شهر بپرهیزند. چون با این خطر مواجه هستند که مورد حمله قرار گیرند و احتمال آن هم کم نیست؛ و باید در موقع رد شدن از جاده و خیابان حتماً به دو طرف آن نگاه کرد و مواظب بود. پدیده‌های گوناگونی هستند که باید مراقبشان باشیم و از آنها بترسیم. اما مسئله اینجاست که به نظر می‌رسد ما همه چیز را از منظر ترس می‌بینیم.»
«من این ادعا را ندارم که ما در «بهترین جهان‌های ممکن» زندگی می‌کنیم. اما جهان می‌توانست جای بسیار بدتری از اینی که هست باشد – و در طول تاریخ بشر در دوره‌های طولانی چنین بوده‌است. اگر ما می‌توانستیم آزادانه مقطعی را در تاریخ انتخاب کنیم که در آن مقطع زندگی کنیم، احتمالاً بهترین گزینه‌مان همین مقطع فعلی می‌بود. ترس ما مشکلی است که از تجمل ما برخاسته است؛ ما چنان زندگی‌های امنی داریم که به ما فرصت می‌دهد دل نگران بیشمار خطرهایی باشیم که عملاً هیچ بختی برای آسیب زدن به زندگی ما ندارند. عصر ما هم طبیعتاً مشکلاتی جدی دارد که باید با آنها دست و پنجه نرم کند: فقر، گرسنگی، تغییرات آب و هوایی، کشمکش‌های سیاسی و دینی و غیره. اما آنچه ما بدان نیاز داریم ایمان به توانایی بشر برای کوشیدن و حل گام به گام این مسائل است. ما نیاز داریم از اشتباهاتمان درس بگیریم و جهانی بهتر بیافرینیم – خلاصه ما نیازمند یک خوشبینی انسانی هستیم.»
بعید نیست بی‌این‌که بدانیم، گرفتار ملال باشیم؛ و گاهی بی‌این‌که دلیلش را بدانیم این حال برما مستولی می‌شود. کسانی که در نظرسنجی کوچک من ادعا می‌کردند عمیقاً دچار ملال‌اند، نمی‌توانستند دقیقاً بگویند که چرا چنین شده‌اند؛ چیرگی ملال بر آنان علت مشخصی نداشت، بلکه ملال بی‌شکل، بی‌نام و بی‌هدف بود. این یادآور چیزی است که فروید دربارهٔ سودازدگی (melancholy) گفت و جمله‌اش را با تأکید بر شباهت سودازدگی و اندوه آغاز کرد، چون هر دو حاوی آگاهی از این هستند که چیزی را از دست داده‌ایم؛ ولی سودازده بر خلاف کسی که اندوهگین است، دقیقاً نمی‌داند چه چیزی را از دست داده‌است. (فلسفه ملال، ص ۱۵)

خرافات گذشته

با آنکه عصر جدید به خود می‌بالد که توانسته از شر افکار خرافی نجات یابد، زندگی روزمره در عصر جدید نیز مملو از   عناصر خرافی است. کسانی که به هر دلیلی “به تخته می زنند” یا در پی آنند که کارهای مهم خود را تا جایی که ممکن است در ساعات و روزهای خوش یمن یا سعد انجام دهند، یا دیدن جغد را نحس می‌دانند و … اینها نمی‌توانند وجود عناصر جادویی و خرافی را در زندگی روزمره خود انکار کنند. در افکار مردم زمانه ما، بیش از همه اعتقادات و باورهای قرون گذشته، عناصر خرافی آن به جای مانده و کاملا روشن است که بین اضطراب و نگرانی ناشی از دیدن جغد و موفقیت فرد عوام فریب در میان این مردم یک رابطه معنادار وجود دارد.

سخنان آموزنده از پانزده کارآفرین بزرگ دنیا

👌💎 سخنان آموزنده از پانزده کارآفرین بزرگ دنیا

۱️⃣ معیاری برای تعیین کیفیت باشید. اغلب افراد عادت ندارند عالی باشند ولی شما می توانید بهترین باشید.
🗣 استیو جابز (Steve Jobs) بنیانگذار Apple

۲️⃣ موفقیت یک معلم فریبکار است . او به افراد باهوش تلقین می کند که شما هیچگاه اشتباه نمی کنید.”
🗣 بیل گیتس (Bill Gates) بنیانگذار Microsoft

۳️⃣ پیدا کردن یک دوست در یک تجارت خیلی بهتر از پایه گذاری یک تجارت بر اساس یک رابطه دوستانه است.
🗣 جان دی راکفلر (John D. Rockefeller) بنیانگذار Standard Oil

۴️⃣ برند شما آن چیزی است که مردم در مورد شما می گویند، زمانی که شما در اطاق نیستید.
🗣 جف بزوس (Jeff Bezos) موسس سایت آمازون

۵️⃣ شانس با تلاش ارتباط مستقیم دارد. هر چقدر بیشتر تلاش کنید خوش شانس تر خواهید بود.
🗣 ری کراک (Ray Kroc) رئیس افسانه ای مک دونالد

۶️⃣ زندگی دو شانس به شما داده است: یکی اینکه تغییراتی بزرگ در دنیا به وجود آورید و دیگری اینکه تغییراتی کوچک در کسانی که دوستشان دارید. هر دو اینها شانس های فوق العاده ای هستند و فراموش نکنید که فرصت شما بسیار کوتاه است و خیلی زودتر از آن چیزی که تصور کنید به پایان نزدیک میشوید.
🗣 لری پیج (Larry Page) بنیانگذار گوگل

۷️⃣ بزرگترین علاقمندی من در زندگی این بوده است که برای خودم هدف های دست نیافتنی قرار دهم و سپس تمام سعی خودم را برای رسیدن به این اهداف به کار بندم.
🗣 ریچارد برانسون (Richard Branson) بنیانگذار Virgin Group

۸️⃣ یکی از بهترین انواع تفریحات انجام دادن کارهای غیر ممکن است.
🗣 والت دیزنی (Walt Disney) بنیانگذار کمپانی والت دیزنی

۹️⃣ داشتن بالاترین سطح انتظار، کلید موفقیت در هر چیزیست.
🗣 سام والتون (Sam Walton) بنیانگذار وال مارت

🔟 شما فکر کنید که می توانید کاری را انجام دهید و چه فکر کنید که نمیتوانید آن کار را انجام دهید، در هر دو حالت درست فکر می کنید.
🗣 هنری فورد (Henry Ford) بنیانگذار کمپانی فورد

cb

من باید بمیرم. باید حبس شوم. باید رنج تبعید را تاب آورم. ولی آیا مجبورم با ناله بمیرم؟ مجبورم زاری کنم؟ آیا کسی می تواند مانع من شود که با لبخند به تبعید روم؟ حاکم تهدید می کند که مرا به زنجیر خواهد کشید: چه می گویی؟ به زنجیرم می کشی؟ آری پایم را دربند می کنی، ولی نه اراده ام را … نه حتی زئوس هم از پس چنین کاری برنخواهد آمد.

تکنیک دروغ بزرگ

دروغ بزرگ (به آلمانی: Große Lüge)، یا دروغ گوبلزی اصطلاح و تکنیکی است در پروپاگاندا، که اولین بار توسط آدولف هیتلر از آن استفاده کرد و نمایندهٔ تکنیکی تبلیغاتی در دنیای سیاست است.

آدولف هیتلر در کتاب نبرد من، می‌گوید مردم شکست آلمان در جنگ جهانی اول را به این دلیل پذیرفتند که یهودی‌های دارای نفوذ در مطبوعات از این تکنیک استفاده کردند. از نظر او این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ‌کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند».[نیازمند منبع] اولین مورد استفادهٔ دروغ بزرگ در این جملهٔ معروف او مستند شده‌است: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.»[نیازمند منبع]

بعدها یوزف گوبلز که وزیر تبلیغات هیتلر بود این تئوری را با کمی تغییر بدین گونه بیان کرد که دروغ بزرگ یکی از روش‌های تبلیغاتی مورد استفادهٔ انگلستان است که دروغ بزرگی می‌گویند و در ضمن تحت هر شرایطی بر صحت آن پافشاری می‌کنند.

شایع است که گوبلز روایت خود از روش دروغ بزرگ را بدون نسبت دادن آن به یهودی‌ها یا متفقین مورد استفاده قرار می‌داد. این روایت بدون منبع شایع‌ترین نمونهٔ استفاده از دروغ بزرگ است و بر اساس آن معمولاً فرض گفته می‌شود که گوبلز خود مبدع تکنیک دروغ بزرگ بوده‌است.

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده‌است:

«اولین قانون او این است که هیچ‌وقت نگذارید مردم دلسرد شوند، هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.