ژرف ترین زوایای وجود

نیچه می گوید این وظیفه انسان نمو یافته است که به سرنوشت خویش، ژرف بنگرد. او می دانست که نگاه ژرف، اغلب موجب درد است، ولی باور داشت که باید خود را برای تحمل رنج حقیقت بپروریم. خیره شدن به حقیقت آسان نیست. نیچه نوشته است:«این کار همواره چشم انسان را می آزارد و در پایان، بیش از آنچه می خواسته، می یابد.» در نهایت، نجات بخش بزرگ همانا رنج است که به ما رخصت می دهد ژرف ترین ژرفاهای مان را بیابیم. دومین جمله ماندگار او این است که: «آن چه مرا نکشد، قوی ترم می سازد»

منتظر معجزه

برای ایجاد تغییر و تحول، یک فرد، هرچه بیشتر به کار و کوشش و تلاش بپردازد، به همان میزان نیازش به معجزه کمتر می‌شود و هرچه کمتر به معجزه نیاز داشته باشد، کمتر به انتظار آن می‌نشیند. تنها کسانی به سحر و معجزه روی می آورند که منتظر وقوع آن هستند.

سوگیری بقا یا Survival Bias

مردی که در زمان جنگ جهانی دوم، متوجه خطای تحلیل‌گران نظامی در مورد تعیین نقاط ضعف هواپیماهای جنگی شد – سوگیری بقاتوسط علیرضا مجیدی۲۲ اسفند ۱۳۹۷بدون دیدگاه

هدف من از نوشتن این پست این است که نشان دهم چگونه گاهی بررسی‌های به ظاهر منطقی ما برای پیدا کردن علت یک مشکل و برون‌رفت از یک بن‌بست، درست ما را به نتیجه اشتباه می‌رساند!

با یک مشکل می‌شود به صورت‌های مختلف برخورد کرد:

۱- اصلا کاری به کار مشکل نداشته باشیم و تسلیم شویم و بپنداریم که برای اصلاحش هیچ راهی وجود ندارد.

۲- مسئله را از از زوایای مختلف و به کمک دانش و علم آمار بررسی کنیم و راه‌هایی برای تعدیل آن پیدا کنیم.

راه حل دوم خوب به نظر می‌رسد، اما گاهی به صورت متناقضی به تصمیم‌گیری‌‌های اشتباه منتهی می‌شود

بگذارید داستان اصلی را برایتان تعریف کنم:

در هنگامه جنگ جهانی دوم برای حل کردن مشکلات خرد و کلان به کرات از دانش ریاضی استفاده می‌شد. یکی از مشکلات آن دوره، پیدا کردن راهی برای پیدا کردن جاهای سس هواپیماهای جنگنده و تقویت آنها بود.

به همین خاطر در یک طرح جالب، هواپیماهای به شدت آسیب‌دیده را مورد بررسی دقیق بدنه قرار دادند تا ببینند عموما کدام قسمت‌های آنها بیشتر هدف قرار می‌گیرد و خسارت می‌بیند.

بررسی‌ها تکمیل شدند و چنین نمودار جالب داده شد.

 

همه چیز ظاهرا در این نمودار مشهود بود کافی بود که به
مهندس‌های طراحی بدنه، این نمودار داده می‌شد تا فکری به حال
هواپیماها بکنند.

اما اینجا بود که مردی به نام «آبراهام ولد» Abraham Wald وارد
شد و هشداری جدی داد!

او گفت که تحیل‌گرها یک چیز واضح را ندیده‌اند. آنها متوجه نشده
بودند که همه این بررسی‌های دقیق آماری روی هواپیماهای
آسیب‌دیده که برگشته بودند، انجام شده و اصلا آنها متوجه نبوده‌اند
که مشکل اصلی را باید در هواپیماهای سقوط کرده بررسی
می‌کردند، هواپیماهایی که البته به علت سقوط امکان بررسی
وجود نداشته است.

بنابراین به صورت متناقض نقاطی که مطابق بررسی نهایی ایمن‌تر
پنداشته شده بودند و کمتر هدف قرار گرفته‌اند، درست نقاط
آسیب‌پذیرتری بوده‌اند که اصلا هواپیماها هدف قرار گرفته در این
نقاط، شانس و توان برگشت نداشته‌اند.

بنابراین به جای تقویت بدنه در نقاط قرمز، باید دقیقا فکری به حال
بقیه نقاط هواپیما کرد!

به آن خطا، اصطلاحا سوگیری بقا یا Survival Bias گفته می‌شود.

طبعیت حقیقی خود

«مرا بردار و هر جای این جهان که می‌خواهی بینداز! هر جا که باشم، خدای قلبم را خوشحال و راضی نگه می‌دارد؛ که این نتیجه وقتی‌ست که کردار و رفتار ما، طبعیت حقیقی خود را دنبال کنند…

آیا آنچه که بر من می‌گذرد دلیلی کافی خواهد بود برای این که من بیمار و شکسته، تحقیر شده و گرسنه و در غل و زنجیر باشم؟ آیا (هیچ جا) دلیلی کافی برای این‌گونه زیستن داری؟»

«ای هستی! نظم تو نظم درونی من است: هیچ چیز اگر در زمان مناسب توست، نه برمن زود و نه بر من دیر است.ای حقیقت هستی! هر چه که فصل‌هایت بار آرد بر من میوه (رضا) است: که همه چیز از تو می‌آید و هستی همه چیز در توست و به تو بازمی‌گردد…»

«این فکر را که «من رنج کشیده‌ام» را بیرون کن و رنج خود بیرون خواهد رفت.»

شرم‌آور است که عقل ظاهر مان را شکل می‌دهد اما قادر به شکل دادن خود نیست؛ بدیهی است که هیچ گاه در زندگی شرایطی بهتر از این برای فراگیری فلسفه نخواهی داشت!

مارکوس آئورلیوس

دانیل گولمن و هوش عاطفی

دانیل گولمن (به انگلیسی: Daniel Golman) روانشناس آمریکایی است. وی زادهٔ سال ۱۹۴۶ میلادی و از دانش‌آموختگان دانشگاه هاروارد است. دانیل گولمن با نوشتن کتاب هوش عاطفی معروف شد.

دانیل گولمن، مسئولیت نگارش بخش مربوط به رفتار و علوم مغزی را در نیویورک تایمز بر عهده دارد و مقاله‌های او در سراسر جهان منتشر می‌شود. او مدتی در دانشگاه هاروارد به تدریس اشتغال داشت و پیشتر، سردبیر مجله روان‌شناسی امروز (مجله) بود.

آیا هوش، موهبتی تغییرناپذیر است؟ بدان حد که معتقدیم، خیر. آنچه که کتاب پر جاذبه و روشنگر دانیل گلمن مطرح می‌کند، آن است که دیدگاه ما در مورد هوش انسان، بسیار تنگ‌نظرانه است و بسیاری از توانایی‌های مهمی را که در نحوه عملکرد ما در زندگی، نقش تعیین‌کننده دارند، در بر نمی‌گیرد. دانیل گلمن با مطرح ساختن پژوهش‌های خارق‌العاده‌ای که در زمینه مغز و رفتار انجام شده‌است، نشان می‌دهد که عوامل دیگری در دست اندر کارند که موجب می‌شوند که گلمن آن را هوش هیجانی می‌خواند. هوش هیجانی، موارد زیر را شامل می‌شود:خود آگاهی و مهارت تکانشگری، پایداری، اشتیاق و انگیزش، همدلی، و مهارت‌های اجتماعی.

دو اشتباه مهم که تقریبا همیشه باعث طرد شدن شما از یک گروه می‌شود، این است که سعی کنید خیلی زود رهبری گروه را در دست بگیرید و ثانیا خود را با موقعیت موجود گروه هماهنگ نکنید. این دقیقا همان کاری است که بچه های نامحبوب انجام می‌دهند.

آنها به زور خودشان را داخل جمع می‌کنند، خیلی زود یا با قلدری سعی می‌کنند بازی را عوض کنند، یا عقیده‌ی خودشان را مطرح کنند و یا به سادگی با دیگران مخالفت کنند (تلاش آشکار برای جلب توجه) و شگفت آن که همین اعمال موجب طرد شدن یا مورد بی اعتنایی قرار گرفتن آنها می شود. برعکس بچه‌های محبوب و پرطرفدار، قبل از وارد شدن به گروه، مدتی را به تماشای آنها می‌گذرانند تا در جریان امور قرار گیرند و سپس کارهایی که مورد قبول آنهاست انجام می‌دهند. این بچه‌ها قبل از آن که ابتکار عمل را در دست گیرند و به اعضای گروه فرمان دهند منتظر می‌شوند تا اعتبار لازم را به دست آورند.